مذهبی فرهنگی
کلمات کلیدی: جرم، مجرم، بزه پیشگامان جرم شناسی جرمشناسی یا مطالعهی علمی پدیدهی مجرمانه، هر چند از تحولات علمی عصر جدید است، اما زمانی طولانی است که انسان در جستجوی علت یا علل بزهکاری با بزه و بزهکار سروکار داشتهاست.[1]در دورههای مختلف چهرههایی در این رشته درخشیده اند. در دورهی غیرعلمی جرمشناسی، که زمان طولانیای از تاریخ را تصرف کرده فلاسفه و ادیان تلاش کردند باتوجه به جرم، مجرم را بشناسند. بقراط -پزشک یونانی-معتقد بود خطا ناشی از دیوانگی است. افلاطون، فعل مجرمانه را بیماری روانی و بزهکار را بیمار میپنداشت و عوامل اجتماعی بهویژه فقر و ثروت را منشا بروز جرم میدانست.[2] در یونان باستان، علت ارتکاب بزه را تقدیر و سرنوشت و مجرم را فردی بد طینت می دانستند که ارواح خبیثه در او حلول کرده است.[3]سقراط معتقد بود بهجای برخورد خشن با تبهکار باید راه خودداری از ارتکاب بزه را به او آموخت.[4] جالینوس -فیلسوف و پزشک رومی- بیماریهای روانی را به روش علمی بررسی و درمان بزهکاران مبتلا به بیماری روانی را توصیه میکرد.[5] دلاپورتا از جرمشناسان دورهی نیمهعلمی است. او اهل ناپل ایتالیا بود، در سال 1640میلادی کتاب قیافهشناسی را منتشر و روابط بین قسمتهای مختلف چهره و ویژگیهای افراد را مطالعه و قیافهی دیوانگان و کسانی که رفتار خشونتامیز داشتند را با سر حیوانات مقایسه و بعضی علایم آن را مشابه اعلام کرد.[6]سال 1776میلادی لاواتر با بررسی تشابه سر حیوانات و تبهکاران، نظریهی دلاپورتا را تاییدکرد.[7] فرانسواژوزف گال -پزشک مشهور اتریشی- اندیشهای منظم در جرمشناسی وارد کرد و بهواسطه مطالعه روی شکل جمجمه و خصوصیات مغز شهرت یافت. بهاعتقاد او، نیروها و گرایشهای مختلف انسان به آن قسمت از مغز ارتباط داشت که این نیروها مربوط به آنها است. جمجمهشناسی گال امروزه متروک شده است.[8] سزارلومبروزو، آنریکوفری، رافایلگاروفالو سه چهرهی برجسته جرمشناسی و موسسان مکتب تحققی هستند، که در دورهی علمی جرمشناسی در ایتالیا شناخته شدند. سزارلومبروزو لومبروزو، جرمشناسیعلمی را بنیان گذاشت،[9] او پزشک ایتالیایی بود که با تایید افکار داروینٰٰ، بر تاثیر ارث در وقوع جرم تاکید کرده و شرایط جسمی و روانی افراد را در ارتکاب جرم موثر دانست.[10]لمبروزو معتقد بود بزهکاری محصول ارادهیآزاد نیست، بلکه عملی جبری و حیوانی است. [11]او با پیروی از گال، ویرجیلیو و بروکا مجرمان مرده را آزمایش و آنها را از لحاظ قیافه، ساختمان جسمی و وضع روانی و اجتماعی بررسی کرد.[12] در سال 1876میلادی اثر معروف لومبروزو، به نام انسان تبهکار منتشرشد، لومبروزو، بزهکاری را نوعی توارث دانست و با بررسی اطفال بزهکار و غیر بزهکار، بزهکاران را به سه دسته تقسیم کرد: بزهکار اتفاقی، عاطفی و بالفطره. او جانی بالفطره را غیر قابل اصلاح و خطرناک دانست، که اقدام تربیتی تاثیری بر وی ندارد و چارهای جز تبعید و دور نمودن او از محیط نیست.[13]لومبروزو معتقد بود، مجرم بالفطره هنگام تولد شکلی خاص دارد که برخی منش ها و نارساییهای جسمی یا روانی مشخص کننده آنها است. این افراد اگر در شرایط مساوی با دیگران قرار گیرند، ارتکاب جرم بهوسیله آنها یقینی است .[14] عقاید لومبروزو در کنگرهی بینالمللی مردمشناسی، که در سال 1885میلادی در رم تشکیل شد، با مخالفت مواجهشد،[15]و حتیانریکوفری، شاگرد او، هم از عقاید استادش فاصله گرفت. لومبروزو در اواخر عمر به دلیل انتقادها و مطالعات خود به عوامل اجتماعی هم توجه کرد.[16] گاروفالو رافایلگاروفالو، قاضی ایتالیایی بود. او کتابی دربارهی جرمشناسی نوشت[17]. وی معتقد بود اجتماع و عوامل آن سبب بزهکاری است[18]. گاروفالو به حالت خطرناک مجرم توجه نموده و آن را تدوین و تعریف نمود[19]. آنریکوفری وی استاد دانشکدهی حقوق و جامعهشناسیبود[20]. فری که شاگرد لومبروزو بود، ضمن قبول برخی نظریات او، جامعهشناسی را محور مطالعهی خود قرارداده مکتب جامعه شناسیکیفری را بنا نهاد. کتاب "جامعهشناسیکیفری" او در سال1881 میلادی منتشرشد[21]. گابریل تارد و دکتر لاکاسانی راه او را ادامه دادند و این علم به عنوان علمی نوظهور و پرثمر در جهان شناخته شد[22]. یکی از دستآوردهای فری قانون مشهور اشباع و فوقاشباع بزهکاری است. فری بزهکاران را به پنج گروه تقسیم کرد[23]:1- جنایتکار روانی یا دیوانه،2 –جانی بالفطرة یا جانی ذاتی که بهوسیله عوامل جسمی بدین صورت بهدنیا آمده 3- جانی بالعادة یا تکرار کننده که تحت تاثیر عوامل فردی و اجتماعی به صورت مداوم مرتکب جرم میشود، 4- جانی اتفاقی که به دلیل مقاومت ضعیف تسلیم شرایط جرمزا می گردد، 5- جانی عاطفی که تحت تاثیر احساسات و عواطف، مرتکب جرم میشود. اندیشههای دیگر در جرمشناسی علمی بکاریا، دانشمند ایتالیایی قرن هجدهم، از اولین پایه گذاران علم جرمشناسی است، که کتاب معروف "جرمومجازات" را نوشته است[24]. گدارد، نظریهی ضعف هوشی را ارایه داد، که جایگزین نظریهی لومبروزوشد. وی معتقد بود بیمار مبتلا به ضعف هوشی، اهلیت لازم برای بررسی نتایج اعمال خود و درک مفاهیم قانونی را ندارد. آزمونهای گدارد نشان داد، اغلب بزهکاران از ضعف شدید هوشی رنج میبرند[25]. ساترلند، جرمشناس معروف آمریکایی، معتقد است با گسترش و تنوع تستهای روانی، این مکتب فراموش شده است[26]. ژرژ-کابانی، آغازکنندهی جنبش روانکاوی است. درواقع، او بزهکار را بیمار روانی می دانست. وی پیشنهاد داد، زندانها به آسایشگاه تربیتی تبدیل شود[27]. پینل و اسکیرول نیز مطالعات جرمشناسی علمی را در عرصهی روانشناسی روی بزهکاران انجام داده و بزهکاری را نوعی بیماری و قابل معالجه دانستند. [28]پینل، پزشک فرانسوی، از رفتار غیرانسانی با بیماران روانی انتقاد کرد، که تحت تاثیر عقاید او، از زنجیر کردن، آزار و شکنجه بیماران روانی در فرانسه ممنوع و طبق قانون 30ژوین 1838میلادی، بستری نمودن آنها برای مداوا اجباری شد[29]. اسکیرول، که شاگرد پینل بود، در سال 1827میلادی اعلام کرد: عوامل جسمی و محیط اجتماعی در ابتلا به جنون موثر است. در نتیجهی تلاش او، اصل عدم مسوولیت کیفری مبتلایان به جنون در فرانسه پذیرفته شد.[30] کتلهی بلژیکی و گری فرانسوی، به کمک آمار، دربارهی بزهکاری مطالعه و تحقیق کردند آنها با اشاره به اثر فقر بر بزهکاری به عنوان عامل اجتماعی، جهشی دیگر در جرمشناسی ایجاد نمودند.[31]کتله، پایداری جرم را عنوان کرد که طبق آن جرم همیشه، و در ادوار مختلف، به نحوی ثابت وجود دارد.[32] کتله قانون حرارتی بزهکاری را نیز مورد توجه قرار داد، که فصول و مناطق از نظر حرارتی در انجام بزه موثرند. گری نیز با تایید این مساله، قانون حرارتی بزهکاری را تدوین نمود.[33]مکتب جغرافیایی، نتیجهی اندیشه آن دو است. مارکس و انگلس به نقش محیط اقتصادی در وقوع جرم توجه کرده و مجرمیت را نتیجهی شرایط غلط اقتصادی و عدم تساوی طبقاتی دانستند، که مکتب اقتصادی یا سوسیالیست جرم نتیجهی افکار آنهاست.[34] در سال1871 میلادی تامسون نظریهی وراثت را مطرح کرد و در کتاب خود به، نام "وراثت جرم" مجرم را محصول معیوب وراثت دانست. لوکاس همنقشی موثر برای وراثت در تکوین جرم قایل شد.[35] امیل دورکیم، از متفکران مکتب جامعهشناسیکیفری، معتقد بود عوامل اجتماعی و تاثیر محیط بر زندگی انسانها، در سوق دادن آنها به بزهکاری، اهمیت فراوانی دارند. اثر معروف او کتاب"خودکشی"است.[36] فون لیست، بنیانگذار مکتب جامعهشناسیکیفری، معتقد بود تاثیر شرایط اجتماعی در وقوع جرم بیش از شخصیت بزهکار است و باید به مقتضیات اجتماعی توجه کرد.[37] دی تولیو، استاد جرمشناسی ایتالیا بود. وی در ادامهی مکتب زیستشناسی تئوری منحرف سرشتی را ابداع نمود و در سال 1934اولین مجمع بینالمللی جرمشناسی را تاسیس کرد.[38] مورل، پزشک فرانسوی، نویسندهی کتاب " تباهنوعبشر"، بروکا، موسس مجمع مردم شناسی جنایی، ویرجیلیو، نویسندهی کتاب "ذات بیماری بزهکار"، گابریل تارد، نویسندهی کتاب "بزهکاری تطبیقی، که در آن تقلید را منشای بزهکاری دانست از دیگر چهرههای جرمشناسی هستند. [1] .نوربها، رضا؛ زمینه جرم شناسی، تهران، کتابخانه گنج دانش، 1386، چاپ سوم، صفحه39 [2] .نوربها،رضا،پیشین .صفحه40 [3] . دانش، تاج زمان؛ مجرم کیست جرم شناسی چیست، تهران، موسسه کیهان، چاپ هفتم، 1376، صفحه7 [4] .دانش، تاج زمان، پیشین ، صفحه8 [5] .دانش، تاج زمان، پیشین، ص 8 [6] .دانش، تاج زمان، پیشین، ص9 [7] .دانش، تاج زمان، پیشین، ص9 [8]- .نوربها، رضا، پیشین، ص43 [9]نوربها، رضا، پیشین، ص53 [10]دانش، تاج زمان، پیشین، ص72 [11] نجفی توانا، علی، جرم شناسی، تهران، خیام، 1377، چاپ اول، ص65 [12] -دانش، تاج زمان، پیشین، ص11 [13]علی، نجفی توانا، پیشین، ص65 [14]نوربها، رضا، پیشین، ص53 [15] دانش، تاج زمان، پیشین، ص74 -نوربها، رضا، پیشین، ص65و66 [16] [17]دانش، تاج زمان، پیشین، ص11 [18]نجفی توانا، علی، پیشین، ص68 [19]نوربها، رضا، پیشین، ص53 [20]. نوربها، رضا، پیشین، ص54 [21]نوربها، رضا، پیشین، ص 54 22- نجفی توانا،علی،پیشین،ص64 23-نجفی توانا، علی، پیشین، ص66 24- نجفی توانا، علی، پیشین، ص62 25- نوربها، رضا، پیشین، ص54 26- نوربها، رضا، پیشین، ص54 27-- نوربها، رضا، پیشین، ص44و45 28- نجفی توانا، علی، پیشین، ص63 29- دانش، تاج زمان، پیشین، ص10 30- دانش، تاج زمان، پیشین، ص10 31- نوربها، رضا، پیشین، ص51 32- نوربها، رضا، پیشین، ص51 33- نوربها، رضا، پیشین، ص51 34- نوربها، رضا، پیشین،49 35- نوربها، رضا، پیشین، ص49 36- نجفی توانا، علی، پیشین، ص67 37- نجفی توانا، علی، پیشین، ص67و68 38- نجفی توانا، علی، پیشین
By Ashoora.ir & Night Skin

