نظر شما درباره این تصویر چیست؟

" همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند، طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد، و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند..."
" خدایا می دانی که در زندگی پرتلاطم خود، لحظه ای تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداری حق قیام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرایطی دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگویی ها و ناسزاهای آنها ابا نکردم. در آن روزگاری که طرفداری ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگری تعبیر می شد و کمتر کسی جرأت می کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتی در سرزمین کفر، علم اسلام را بر می افراشتم و با تبلیغ منطقی و قوی خود، همه مخالفین را وادار به احترام می کردم و تو ای خدای بزرگ! خوب می دانی که این فقط بر اساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود و هیچ محرک دیگری جز تو نمی توانست داشته باشد."
خاطرهای از این کوهنوردی به یاد دارم که من و یکی دیگر از محافظان در راه بحث میکردیم؛ یکی در رد و دیگری در تأیید مرحوم شریعتی. آقا متوجه شدند. سرعتشان را کم کردند و به ما رسیدند. گفتند از این صحبتها نکنید، از فضا استفاده بکنید. گفتند که شما مثل دو نابینایی میمانید که میخواهید آن دیگری را راهنمایی کند. نمیتوانید. مرحوم شریعتی یک نقاط قوتی داشته و یک نقاط ضعفی. این کار شما نیست. وقتی هم که رسیدیم، یکی از اتاقهای آنجا را اجاره کردیم و آقا نذرشان را آنجا ادا کردند.
امام رضا (علیه السلام ) در توصیف بدن انسان و چگونگی برخورد با آن می فرماید: بدن ، به سان زمین پاک و آماده براى زراعت است که اگر در آبادانى و آبدهى بدان ، مراقبت شود، به گونه اى که آب ، نه فراوان تر از نیاز بدان برسد تا آن را غرق کنند و نه از اندازه کمتر باشد تا آن را به تشنگى گرفتار سازد، آبادانى اش استمرار مى یابد و خرمى اش فزونى مى گیرد و کشتش بالندگى و برکت مى یابد؛ اما اگر از آن غفلت شود، به تباهى مى گراید و علف هرز در آن مى روید.
بدن ، چنین حکایتى دارد و تدبیر آن در خوراک و نوشاک ، چنین است . (پس ،) سامان و سلامت مى یابد و عافیت در آن ، ریشه مى گسترد. بنگر که ... چه چیز با تو و با معده ات سازگار است و تنت با چه چیز نیرو مى گیرد و بدنت چه خوردنى و نوشیدنى اى را مى گوارد. همان را براى خویش مقرر بدار و خوراک خود گیر.(1)
یکی از بیماریهایی که رفته رفته فراگیری آن بیشتر دبده می شود بیماری فشارخون است. امام رضا علیه السلام برای برخورداری از یک خون سالم و مفید برای بدن توصیه های جالبی دارند. یکی از راههایی که ضمن جلوگیری از غلظت خون به تصفیه جریان خون و بهبود کار کبد کمک می کند مصرف تره است.
یحیی بن سلیمان می گوید: رَأیتُ أبَاالحسنِ الرِّضا علیهالسلام بخراسان فی رَوضَةٍ وهُوَ یَأکُلُ الحُرّاثَ، فقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداکَ ! أنَّ الناسَ یَروونَ أنَّ الهِندَباءَ یَقطُرُ عَلَیهِ کُلَّ یَومٍ قَطرَةٌ مِنَ الجَنَّةِ؟ فقالُ: إن کانَ الهندَباءُ یَقطُرُ عُلُیهِ قَطرَةٌ مِنَ الجَنَّةِ، فَإِنَّ الکُرّاثَ مَنغَمِسٌ فی الماءِ فی الجَنَّةِ. قَلتُ: فَإِنَّهُ یُسَمَّدُ؟ فقالَ: لا یَعلَقُ بِهِ شَیءٌ؛ امام رضا علیهالسلام را در باغی دیدم، در حالی که تره میخورد. به ایشان گفتم : فدایت شوم! مردم بر این باورند که هر روز از بهشت بر کاسنی یک قطره فرو میریزد، تره، در آب بهشت، یکسره غوطهور است. گفتم: به آن کود میدهند. فرمود:« چیزی از این کود بدان نمیچسبد.(2)
در میان سبزیجات کاهو مملو از نمک های معدنی است و خاصیت قلیایی دارد. از این رو مصرف آن تأثیر اعجاب گونه ای در تصفیه خون دارد. در همین زمینه امام رضا(ع) به شیعیان خود توصیه میفرمودند: تا میتوانید کاهو بخورید، زیرا کاهو رقت خون را از بین میبرد و بهتر از سایر سبزی ها، خون را تصفیه مینماید. کاهو خوابآور و آرامبخش است. بنابراین برای اشخاص عصبانی و کسانی که مبتلا به بیخوابی هستند، مفید است.
در تأیید همین مطلب امام رضا علیهالسلام در بیان دیگری می فرمایند: فِی البُقولِ: أفضَلُهَا . . . الهِندَباءُ ، وَالخَسُّ ؛- درباره سبزىها: بهترینِ آنها ، کاسنى و کاهو است .(3)
یکی از راههای داشتن خون سالم کمک به تولید خون خوب و تازه در بدن است. باقالی این کار را در بدن ما انجام می دهد. خوردن این ماده غذایی در طب الائمه (ع) به ما توصیه شده است. از امام رضا (ع) و سایر ائمه نقل شده است که: اَکْلُ الباقِلّى یُمَخِّخُ السّاقَینِ وَ یَزیدُ فِى الدِّماغِ وَ یُوَلِّدُ الدَّمَ الطَّرىَّ؛ خوردن باقلا، مایه تقویت مغز استخوانهاى ساق پا مىشود، توان مغز را افزون مىسازد و خون تازه تولید مىکند. (4)
و در بیانی دیگر امام رضا (ع) می فرمایند: باقلا را با پوست بخورید چون معده را پاکیزه می کند. (5)
یکی دیگر از خوراکی های مورد توصیه برای داشتن خون سالم آلو است. آلوی تازه حرارت را خاموش و صفرا را تسکین میدهد و آلوی خشک خون را ساکن میکند و درد مهلک را آسان و از بین میبرد.
زیاد قندی می گوید : به محضر امام رضا (ع) رسیدم در حالیکه ظرفی از آلوی سیاه در پیش روی آن حضرت بود، سپس فرمود : گرما به ما هجوم آورده و می بینم که آلو حرارت و گرما را خاموش کند و صفراء را تسکین بخشیده و فشار خون را کم می کند و به اذن خدای عزوجل مسکن درد بی درمان است.(6)
امام رضا (ع) همچنین در مورد خاصیت خون سازی انار می فرمایند : آب انار ملس را بنوش که انسان را نیرومند و خون را زنده می سازد و همین خاصینت را برای سنجد ذکر فرموده اند: سنجد ضد اسهال و خونریزی است. برای سینه مفید و سموم معده و رودهها را زایل و سردرد را تسکین میدهد.
إمام رضا علیهالسلام چغندر را نیز تصفیه کننده خون برشمرده اند. الامام الرضا (ع)فی ذِکرِ فَوائِدِ السِّلقِ: یَشُدُّ العَقلَ ، ویُصَفِّی الدَّمَ .
درباره فواید چغندر: عقل را استحکام مىبخشد و خون را تصفیه مىکند.(7)
امام رضا (ع) همچنین درباره خواص مفید زیتون برای خون فرمودند:روغن زیتون طعام خوبی است زیرا بوی دهان را خوش و بلغم را می برد و رنگ صورت و بدن را را شفاف و با صفا و عصب را محکم و بیماری را از بین برده و آتش غضب را خاموش می کند.(8)
پانوشتها:
1. طب الامام الرضا (علیه السلام ): ص 13
2. المحاسن ج 2 ص 318 بحار الانوار ج 66 ص 206
3. الدعوات ، صفحه 159 ، حدیث 436
4. کافى، ج 6، ص 344، ح 1
5. مکارم الاخلاق، ص190
6. مکارم الاخلاق- ص199
7. المحاسن ، ج2 ، صفحه 327 ، حدیث 2110 ، بحار الأنوار ، جلد 66 ، صفحه 217 ، حدیث 7
8. مکارم الاخلاق – ص218
یکی از مراجع تقلید در قم گفت: به خاطر دارم زمانی که در زندان شهربانی بودیم برخی افسران که در اتاق کناری بودند با خود میگفتند نباید حتی یک تیر هم هدر برود بلکه هر گلوله باید سینه یک انقلابی را بشکافد
منبع: (صحيفه امام، ج21، ص 272)
اكنون چند نكته:
1-در مورد اين جمله امام "كم نبود مواقعي كه قبوض رسيد پولهاي اخيار را چون غذايي گوارا ميخوردي"گفتني است اختناق و سختگيري در دوران سياه ستمشاهي به حدي بود كه كمترين ارتباط با امام خميني حتي به صورت پرداخت سهم امام(ع) موجب دستگيري، شكنجه و زندان ميشد. آيتالله صانعي چندين بار در مواجهه با ماموران ساواك و بازجوها هنگامي كه راههاي معمولي را براي محو اسناد بسته ميديد با بلعيدن قبض رسيد وجوهات، مانع از آن ميشد كه نام كساني كه وجوهات خود را به مرجعشان، امام خميني، داده بودند لو برود.
2- متأسفانه برخي افراد و رسانهها شاخصه دشمن شناسي امام را بقدري پررنگ ميكنند كه گويي امام هيچ هنري جز مبارزه با معاندان و كوبيدن دشمنان و برخورد با مخالفان نداشته است. اين برداشتي كاملاً غلط و خلاف واقع است. زيرا امام از روحيهاي لطيف، آرام و مسالمت جو برخوردار بود، و اگر چند صباحي به دليل توطئهها و خباثت دشمنان و لشكر كشي آنان و تحميل جنگ، مجبور به عكس العمل تند شد اقتضاي شرايط ويژه بود نه انعكاس روح لطيف و رحماني و انسان دوستانه آن حكيم الهي.
افسوس كه برخي رسانهها سعي ميكنند از امام چهرهاي خشن به نسل نوپاي امروز معرفي كنند و امام را آن گونه كه خود ميپسندند در ذهن جامعه ترسيم نمايند تا به موقع به نفع اهداف خود بهرهبرداري كنند. من از جواناني كه اين يادداشت را ميخوانند ميپرسم آيا تاكنون ميدانستيد چنين نامهاي در صحيفه امام هست؟ اگر نميدانستيد چرا؟چرا رسانه ملي روي اين بخش از آثار امام سرمايهگذاري تبليغي و برنامه ريزي نميكند تا تأثير آن را در تلطيف عواطف و تزكيه نفوس و گسترش فضاي شوق و محبت در جامعه مشاهده نمايد. از چه ميترسند؟ از چه نگرانند؟ دليل آن چيست؟ نميدانم.
3- آيا نسل جوان ما مخاطب اين نامه، آيتالله شيخ حسن صانعي را ميشناسد. او كه يكي از دوستان صميمي امام و شايد صميميترين دوست امام است اين روزها با سكوتي عميق و معنادار نگران ميراث امام و آرمانهاي ملت فداكار ايران است.اي كاش روزي فرا ميرسيد مردم ايران در ايام سالگرد ارتحال امام به جاي مشاهده دهها كارشناس روحاني و غير روحاني در شبكههاي مختلف سيما، كه اكثرشان حتي يك لحظه هم امام را از نزديك نديده اند، چهرههايي مانند مخاطب نامه فوق را ميديدند.اي كاش صدا و سيما توفيق مييافت و شرايطي را فراهم ميكرد تا نزديكترين ياران و حواريّون امام و كساني كه امام آنها را به مجاهدان صدر اسلام تشبيه كرده در تلويزيون حاضر ميشدند و به صورت زنده و مستقيم و بدون واسطه خاطرات خود را از امام بازگو ميكردند.
اينك پس از اين توضيح كوتاه يك بار ديگر نامه امام را بخوانيد.
محمدعلي خسروي
پايگاه اطلاعرساني و خبري جماران

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد ، هنگام ولایت زینب کبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست کرد که نامی برای فرزندشان انتخاب کند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمیگیرم، صبر میکنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره آنان تصمیم میگیرد.
بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد که خداوند سلام میرساند و میفرماید: نام این دختر را زینب بگذارید که این نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه میکنم که همه این دختر را احترام کنند، که او مانند خدیجه کبری است.

بنابر اینکه ولادت زینب علیها السلام در سال ششم هجری باشد و تاریخ وفات پیامبر اکرم در سال یازدهم؛ زینب بیش از پنج سال با پیامبر نبوده است
این رویا را در تاریخ چنین میخوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیک بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان کودکانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو میافتادم؛ تا اینکه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم».
پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:
«درختی که اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست که به زودی از دنیا میرود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند که آنها هم از دنیا میروند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند که در مصیبت آنان دنیا تاریک میگردد».
چندی نگذشت که گوشه ای از خواب زینب به وقوع پیوست و سایه پرمهر و عطوفت پیامبر اکرم از سر زینب کبری و مسلمین رخت بربست.
فاطمه بعد از پدر گرامی خویش چند ماهی بیش در این دنیا نماند. بنابراین زینب از محبتهای مادری چون صدیقه کبری بیش از چند ماهی بهره نجست.
سرانجام زمان آخرین دیدار و وداع با مادر فرا میرسد و تکفین مادر پایان مییابد. به دعوت پدر، فرزندان زهرا با مادر خویش وداع میکنند و لحظاتی مادر را در آغوش میگیرند، چنان که فرشتگان از این صحنه دلخراش می گریند.
زینب بعد از مادر در سایه تربیتهای پرمهر پدری چون علی و در کنار برادرانی چون حسن و حسین رشد مییابد و از همان دوران کودکی مشکلات فراوان و فشارهای روحی بیشماری را تجربه کرده و در برابر آنها مقاومت میکند و بدین گونه دوران کودکی را پشت سر میگذارد.
همسر زینب عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علی و از جانبازان جبهه موته و شهیدان بزرگ اسلام است.
پدر بشنو این حرف فرزند خویش
عزیزو گرامی و دلبند خویش
تویی مایه ی بود و پیدایشم
کنا رت به ناز و به آسایشم
پدر تکیه گاه وجود منی
تو سرمایه ی هست و بود منی
پدرم روزت مبارک باد