ايكاش به ياد قيامت هم باشيم -منبع روزنامه جمهوری سی ام دی

خداي رحمت كند امام را كه اين روزها خيلي دل مان برايش تنگ شده است. الفاظ و كلماتي كه در زمان او بين مردم رواج پيدا كرده بود، امروز گمشده همه ماست، الفاظ برادر، خواهر، عزيزم، مستضعفان، پابرهنگان و... در ادبيات ما وارد شده بود، همه به ياري يكديگر برخاسته بودند، هركس هركاري از دستش بر مي‌آمد، كوتاهي نمي‌كرد. او بود كه گفت: "من دست و بازوي شما جوانان را مي‌بوسم و بر اين بوسه افتخار مي‌كنم". او بود كه گفت: "ملت انقلابي ايران كه جانم فداي يك يك آن ها". او پيري بود كه دلش جوان بود. او پيري بود كه ميليون‌ها جوان سر مست و پرورش يافته عصر بي‌ديني و بي‌غيرتي ستم شاهي به يكباره عاشق و شيفته‌اش شدند و هنگامي كه خبر بيماري‌اش پخش شد و مردم فهميدند قلبش مشكل دارد، جوان‌هايي براي اهداي قلب خود اعلام آمادگي كردند. مردم سراسر شهرها مجالس دعا برپاكردند. او پيري بود كه هر روز ميليون‌ها انسان در دعاي خود مي‌خواندند " از عمرما بكاه و بر عمر او بيافزاي" چرا امام اين قدر در نزد جوانان عزيز بود؟ 
او مظهر عزت و شرف و عطوفت و مهرباني بود. همه فرزندان ملت را دوست مي‌داشت و به همه سفارش مي‌كرد "همديگر را دوست بداريد"، "گذشت داشته باشيد". او بود كه مي‌گفت: "خيال نكنيد اين دعواها براي خداست، بدانيد كه اين‌ها همه از نفس اماره است به همين جهت اگر همه انبيا دور هم جمع بشوند هيچ اختلافي ندارند". او مي‌گفت و مي‌ديد كه "عالم محضر خداست". او بود كه مي‌گفت: "پيروزي انقلاب رهين همه ملت است". او بود كه مي‌گفت: "اگر به من خدمت گذار بگويند بهتر از اين است كه رهبر بگويند". در بيان و لسان او اثري از كلماتي مانند: "گوساله و بزغاله" نبود و هرگز به كسي "خس و خاشاك" نگفت. و هرگز به احدي از ملت، چه رسد به دوستان و همراهان خود و بزرگان انقلاب، "گردن كلفت" خطاب نكرد. 
او بود كه از قول استادش مرحوم شاه آبادي مي‌گفت: "هرگز به مرده كافري هم اهانت نكنيد، شايد وقت مرگش توبه كرده باشد". او بود كه به روحاني پر آوازه نوشت: "چرا به راحتي به افراد تهمت مي‌زنيد، چرا نسبت كمونيست بودن مي‌دهيد؟" و حقا كه فرزندان و تربيت شدگان مكتب او كساني كه از روز اول مبارزه با او پيمان بستند، هنوز بر سر عهد و پيمان خود هستند. 
آقاي عسگراولادي مي‌گويد من بايد براي فرداي قيامتم جواب داشته باشم. او هر چند لباس دين بر تن ندارد ولي ما را به يادآوري قيامت فراخوانده است. ايكاش آنها كه لباس دين برتن دارند نيز در اظهارنظرهايشان به ياد قيامت باشند و مردم را به ياد قيامت بياندازند. 
مهدي حاضري ـ قم 

پندها و حکایاتی از حضرت رضا (ع)

* عيادت از مريض و بهترين هديه

مرحوم قطب الدّين راوندى در كتاب خود، به نقل از حضرت جوادالا ئمّه عليه السلام حكايت كند:

يكى از اصحاب امام رضا عليه السلام مريض شده و در بستر بيمارى افتاده بود، روزى حضرت از او عيادت نمود و ضمن ديدار، به او فرمود: در چه حالتى هستى ؟

عرض كردم: مرگ را بسيار سخت و دردناك مى بينم.

حضرت رضا عليه السلام فرمود: اين ناراحتى كه احساس مى كنى، اندكى از حالات و علائم مرگ مى باشد كه اكنون بر تو عارض شده است، پس اگر تمام حالات و سكرات مرگ بر تو عارض شود، چه خواهى كرد؟!

و بعد از آن، در ادامه فرمايش خود افزود: مردم دو دسته اند: عدّه اى مرگ برايشان وسيله آسايش و استراحت است.

و عدّه اى ديگر آن قدر مرگ برايشان سخت و طاقت فرسا است، كه پس از آن احساس راحتى مى كنند.

حال چنانچه بخواهى كه مرگ برايت نيك و لذّت بخش باشد، ايمان و اعتقادات خود را نسبت به خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و نيز ولايت ما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را تجديد كن و شهادتين را بر زبان و قلب خود جارى گردان.

امام جواد عليه السلام فرمود: بعد از آن كه، آن شخص طبق دستور پدرم شهادتين را گفت، اظهار داشت:

يابن رسول اللّه ! ملائكه رحمت الهى با تحيّات و هدايا وارد شدند و بر شما سلام مى دهند.

امام رضا عليه السلام فرمود: چه خوب شد كه ملائكه رحمت الهى را مشاهده مى كنى، از آن ها سؤ ال كن: براى چه آمده اند؟

مريض گفت: آن ها مى گويند چنانچه همه ملائكه با اذن خداوند سبحان، نزد شما حاضر شوند، بدون اجازه حركتى نمى كنند.

پس از آن، با كمال راحتى و آرامش خاطر. چشم هاى خود را بر هم نهاد و گفت: ((السّلام عليك ياابن رسول اللّه !)) پيغمبر اسلام، اميرالمؤ منين و ديگر امامان (سلام اللّه عليهم ) آمدند، و در همين لحظه، جان به جان آفرين تسليم كرد. بحارالا نوار: ج 49، ص 72، ح 96.


* درخت بادام در خانه ميزبان

مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه عليه، به نقل از محمّد بن احمد نيشابورى از قول جدّه اش خديجه، دختر حمدان حكايت كند:

در آن هنگامى كه امام رضا عليهما السلام در مسير راه خراسان وارد شهر نيشابور گرديد، به منزل ما تشريف فرما شد.

امام عليه السلام پس از آن كه اندكى استراحت نمود، در گوشه اى از حيات خانه ما يك بادام كشت نمود، كه رشد كرد و بزرگ شد و يك ساله به ثمر رسيد؛ و هر سال ثمره بسيارى مى داد.

و چون مردم متوجّه شدند، كه امام رضا عليه السلام آن درخت را با دست مبارك خود كشت نموده است، هر روز به منزل ما مى آمدند و از بادام هاى آن جهت شفا و درمان امراض خود استفاده مى كردند و هركس هر نوع مرضى كه داشت، به عنوان تبرّك از آن بادام كه تناول مى كرد، عافيت و سلامتى خود را باز مى يافت.

و حتّى نابينايان شفا مى گرفتند و زن هاى آبستن - كه درد زايمان برايشان سخت و غيرقابل تحمّل بود - از آن بادام استفاده مى كردند و به آسانى وضع حمل مى نمودند.

و همچنين حيوانات مختلف مى آمدند و خود را به وسيله آن درخت متبرّك مى ساختند.

پس ا آن كه مدّت زمانى از اين جريان گذشت، درخت بادام خشك شد و جدّم، حمدان چند شاخه اى از آن درخت را قطع كرد كه در نتيجه چشم هايش كور و نابينا گرديد.

و فرزند او - كه عَمرو نام داشت و يكى از ثروتمندان مهمّ شهر نيشابور بود - آن درخت را از ريشه قطع و نابود كرد و او نيز به جهت اين كار، تمام اموال و زندگيش متلاشى شد و بيچاره گرديد، كه ديگر به هيچ عنوان توان امرار معاش نداشت.

و راوى در نهايت گويد: قبل از آن كه درخت خشك شود، كرامات بسيارى به بركت امام رضا عليه السلام از آن ظاهر مى گرديد و مردم ؛ بلكه حيوانات از آن بهره مى بردند. عيون اءخبارالرّضا عليه السلام: ج 2، ص 132



* دوحکم متفاوت

ابوسعيد خراسانى حكايت كند:

روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا عليه السلام وارد شدند و پيرامون حكم نماز و روزه از آن حضرت سؤ ال كردند؟

امام عليه السلام به يكى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شكسته و روزه ات باطل است و به ديگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحيح مى باشد.

وقتى علّت آن را جويا شدند؟

حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زيارت و ملاقات با من آمده است، سفرش مباح مى باشد؛ ولى ديگرى چون به عنوان زيارت و ديدار سلطان حركت نموده، سفرش معصيت است. تهذيب شيخ طوسى: ج 4، ص 220، ح 17

 

* راهی برای بهشت

يكى از اصحاب امام رضا عليه السلام به نام معمّر بن خلاد حكايت می کند:

هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گرديد، كنار آن سفره نيز يك سينى آورده مى شد.

پس امام عليه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سينى قرار مى داد و به يكى از غلامان خود مى فرمود كه تحويل فقراء و تهى دستان داده شود.

سپس به دنباله آن، اين آيه شريفه قرآن: فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ  سوره بلد: آيه 11. را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند كه هر انسانى براى كسب مقامات عاليه بهشت، توان آزاد كردن غلام و بنده را ندارد.

به همين جهت، اطعام دادن و سير گرداندن افراد را وسيله اى براى ورود به بهشت قرار داده است. بحارالا نوار: ج 49، ص 97، ح 11، به نقل از كافى و محاسن برقى.

 

* تبرک  به جایگاه امام رضا (ع)

 - سليمان بن جعفر - كه يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام است - حكايت می كند:

يكى از نوادگان امام سجّاد عليه السلام - به نام علىّ بن عبيداللّه - مشتاق ديدار و زيارت امام رضا عليه السلام بود، به او گفتم: چه چيزى مانع از رفتن به محضر شريف آن حضرت مى باشد؟

پاسخ داد: هيبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گرديده است.

اين موضوع سپرى گشت، تا آن كه روزى مختصركسالتى بر وجود مبارك امام عليه السلام عارض شد و مردم به عيادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند.

پس به آن شخص گفتم: فرصت مناسبى پيش آمده است و تو نيز به همراه ديگر افراد به ديدار و ملاقات آن حضرت برو، كه فرصت خوبى خواهد بود.

لذا علىّ بن عبيد اللّه به عيادت و ديدار امام رضا عليه السلام رفت و با مشاهده آن حضرت بسيار مسرور و خوشحال گرديد.

مدّتى از اين ديدار گذشت و اتّفاقا علىّ بن عبيداللّه روزى مريض شد؛ و چون خبر به امام عليه السلام رسيد، حضرت جهت عيادت از او حركت نمود؛ و من نيز همراه آن بزرگوار به راه افتادم، چون وارد منزل او شديم، حضرت مختصرى كنار بستر او نشست و از او دلجوئى نمود.

و پس از گذشت لحظاتى كه از منزل خارج شديم، يكى از بستگان آن شخص گفت: همسر علىّ بن عبيداللّه بعد از شما وارد اتاق شد و جايگاه جلوس ‍ حضرت رضا عليه السلام را مى بوسيد و بدن خود را به وسيله آن محلّ تبرّك مى نمود. بحارالا نوار: ج 49، ص 22، ح 15.

 









































































چراامام‌حسن‌بادختر اشعث وحضرت سکینه بامصعب‌بن‌زبیرازدواج کردند؟

به گزارش جهان نیو، دکتر محمدحسین رجبی دوانی در گفتگو با خبر به برخی شبهات پیرامون اهل بیت (ع) پاسخ داد که در ادامه می آید:

چه دلیلی داشته که جعده، دختر اشعث که از خوارج بود و از کسانی بود که ابن ملجم را تحریک به قتل امیرالمومنین کرده بود، با امام حسن(ع) ازدواج بکند؟

از ظواهر قضایا برمی‌آید که این ازدواج، در زمان امیرالمومنین(ع) صورت گرفته نه بعد از شهادت امام. چرا؟ چون اشعث بعداً با امیرالمومنین مشکل پیدا می‌کند و در رأس جریان نفاق قرار می‌گیرد. این ازدواج تا قبل از آن مسئله بوده است. اشعث‌بن قیس، رئیس یمنی‌های کوفه است. بخش اعظمی از مردم کوفه را در آن زمان، یمنی‌ها تشکیل می‌دادند. یعنی یک فرد سرشناسِ برجسته و صاحب‌نامی است و ما دقیقاً هم نمی‌دانیم که آیا اشعث خودش آمده با افتخار خواسته که وصلت با خاندان پیغمبر داشته باشد یا امام مجتبی(ع) رفته به خواستگاری دختر او. ولی هر چه باشد، این مسأله مربوط به قبل از رو شدن شخصیت منافقانه و خبیث اشعث بن قیس است. و این که بعداً پدر خراب می‌شود، دلیل نمی‌شود که امام حسن(ع) بخواهد زنش را طلاق بدهد. ما تا قبل از قصد معاویه برای مسموم کردن امام حسن(ع)، هیچ نشان و سندی نداریم که این زن قصد خیانت به امام حسن(ع) را داشته است. اگر یک سابقه‌ای بود، قطعاً امام اقدامی می‌کرد، او را طرد می‌کرد، طلاق می‌داد، ولی هیچ موردی نیست.
این نوع ازدواج‌ها هم آن زمان، معمول و مرسوم بوده است. مثلاً ام‌کلثوم دختر امیرالمومنین، همسر عمر، خلیفه غاصب ثانی می‌شود. هر چند بعضی از علمای ما این موضوع را از نظر تاریخی نپذیرفتند اما اکثراً پذیرفته‌اند، منتهی این ازدواج نه به میل و رغبت بلکه با اکراه بوده است. یا مثلاً دختران خلیفه‌های اول و دوم، همسر پیغمبر هستند. نمی‌توانیم این ازدواج‌ها را با توجه به عملکردهای بعدی زیر سؤال ببریم.

سؤالی هم مطرح شده است درباره ازدواج حضرت سکینه، دختر امام حسین(ع) با مصعب بن زبیر که در این مورد هم پرسیده‌اند، آیا این ازدواج حقیقت داشته و چرا حضرت تن به این ازدواج داده است؟

از شواهد و قرائن برمی‌آید که این ازدواج، بعد از فاجعه کربلا بوده است. چون اگر در فاجعه کربلا ایشان متاهل بود، قطعاً انعکاسی پیدا می‌کرد کما این‌که خواهر ایشان، فاطمه دختر امام حسین(ع) متاهل بود و همسرش حسن(ع) مثنی، پسر امام مجتبی بود. اینجا هیچ سخنی از ازدواج یا همسر سکینه نمی‌بینید به‌خصوص اگر بخواهد همسرش مصعب باشد. بالاخره این همسر یا موافق آمدن ایشان بوده یا مخالف آن. این موضوع باید قطعاً به نوعی ثبت و ضبط می‌شد در حالی که هیچ چیزی در این باره نداریم. این ازدواج، اگر صحت داشته باشد، باید بعد از واقعه کربلا اتفاق افتاده باشد. من بر این باورم که این ازدواج یا صورت نگرفته و به غلط این‌طوری مشهور شده یا دست زبیریان درکار بوده برای به زیر سؤال بردن اهل بیت(ع) یا اگر هم صحت داشته مثل ازدواج ام‌کلثوم با خلیفه ثانی از روی جبر و اکراه و اجبار بوده است نه از روی میل. دلیل من این است‌ که طبق نقل‌های معتبری که داریم اهل بیت بعد از فاجعه کربلا یعنی تقریباً 6 سال، تا موقعی که مختار سر نحس عبیدالله زیاد و عمر سعد را برای امام سجاد نفرستاده بود، از سیاه بیرون نیامده بودند. زنان اهل بیت، شانه به سر نمی‌زدند و غذای گرمی نمی‌خوردند. یعنی نوشته‌اند دود از خانه آنها بلند نمی‌شد. این‌طور در فاجعه کربلا مصیبت‌زده بودند. در چنین مصیبتی، قطعاً ازدواج معنا ندارد. وقتی سیاه را درنمی‌آورند و شانه به سر نمی‌زنند، ازدواج کردن به طریق اولی، معنا و موضوعیت ندارد، مگر اینکه بگوییم بعد از این قضیه باشد. وقتی سر نحس این‌ها آمد، امام سجاد برای اولین بار، بعد از فاجعه کربلا، لبخند بر لبان مبارکش دیده شد، و فرمود حالا از سیاه دربیایید و زن‌ها خضاب بکنند و شانه بزنند. در این موقعیت، اگر بگوییم ازدواج صورت گرفته، موقعیتی است که صف زبیریان در دشمنی با اهل بیت کاملاً آشکار و مجزا شده است. یعنی موقعی است که مصعب بن زبیر از طرف برادرش عبدالله در برابر مختار ایستاده و قصد نابودی و قتل مختار را دارد. آیا معنا دارد که دختر امام حسین(ع) با کسی که دشمن قصاص‌کننده خون پدرش است، شوهر کند؟ یک آدم عادی این کار را نمی‌کند. به‌خصوص اینکه بخشی از جنایتکاران کربلا که از چنگ مختار فرار کرده بودند، به مصعب‌بن‌زبیر پیوسته بودند. حالا دختر امام حسین(ع) بیاید با کسی که پناهگاه قاتلان پدرش است، ازدواج کند؟ همان‌طور که گفتم یک آدم معمولی هم هرگز این کار را نمی‌کند که بخواهد با قاتلان پدرش شوهر کند یا کسی که به قاتلان پدرش پناه داده است. مگر اینکه بگوییم این قضیه - اگر واقعیت داشته باشد- با الزام و اکراه بوده است، چرا؟ چون حجاز در کنترل شدید زبیریان بود و عبدالله بن زبیر از بنی‌امیه در دشمنی با اهل بیت ،سرسخت‌تر بود. صلوات بر پیغمبر را از خطبه‌های نمازش حذف کرده بود. یزید صلوات می‌فرستاد، ولی او نمی‌فرستاد. نعوذبالله می‌گفت پیغمبر خاندان بسیار بدی دارد که هر وقت به او درود و صلوات فرستاده ‌شود، اینها گردن‌هایشان را بالا می‌آورند و فخر می‌فروشند. بعد در حجره زمزم، 26 نفر از بنی‌هاشم را زندانی کرده بود از جمله محمد حنفیه و حسن مثنی و عده‌ای دیگر را که چون با من بیعت نمی‌کنید، می‌خواهم شما را بسوزانم. اگر نیروهای مختار به دادشان نرسیده بودند، همه را سوزانده بود. کسی که این‌طور عمل می‌کند، هیچ‌ بعید نیست که فشار وارد کرده باشند که این دختر را باید به مصعب بن زبیر بدهید. البته سندی برای این مطلب، وجود ندارد و بنده در حال کار کردن و بررسی هستیم. پس همان‌طور که تأکید کردم یک فرد عادی در شرایط معمولی و طبیعی هم هرگز این کار را نمی‌کند چه برسد به خاندان امام حسین(ع).

یعنی سند تاریخی این موضوع از نظر شما مخدوش است؟


زیر سؤال است و باید رویش کار کرد و اگر خدا توفیق بدهد در حال جمع‌آوری منابع هستیم تا رویش کار کرده و به نتیجه برسم.

مولای من

چندان که افزون می خلد خار طلب درپای من

 هر دم گرانتر می شود گام فلک پیمای من
بر مرکب شوقم سوار ای از کفم برده قرار

جاری است صدها جویبار ازچشم خونپالای من
من بی خودم از خویشتن، بشکسته ام زندان تن

  دارد هوای آن چمن مرغ دل شیدای من
ای دولت بیدار من ای صولت سرشار من

ای شوکت بسیار من، ای سیّد و مولای من
ای در حریم پاک تو بس سینه ها صد چاک تو

من جبهه سای خاک تو اینست استغنای من
بی مهر تو بی روی تو بی گفت تو بی گوی تو

  ای وای چشم ای وای جان ای وای دل ای وای من
ایمان ز تو ایمان گرفت اسلام از تو جان گرفت

جز دامنت نتوان گرفت اینست فکر و رای من
مهر ولایت در کفت اوج هدایت رفرفت

شمس الشموسی در صفت، لنگ از مدیحت پای من
ای ایمن آمن رضا، ای حجت ثامن رضا

ای ثامن ضامن رضا، بنگر دل در وای من
این دل به نورت زنده کن این سینه را سوزنده 

 کن از نور حق تابنده کن پنهان من پیدای من
ای قبله آمال جان، آگاهی از احوال جان 

 لطفی نما بر حال جان، ای هوی من ای های من

اخلاق نبوي مبتني بر صداقت است آيت‌الله دکتر مصطفي محقق داماد(روزنامه اعتماد-21-10-1391)


در قرآن کريم براي شخصيت پيامبر اکرم(ص) چندين ‏عنوان به کار رفته است که برخي از اين عنوان‌ها به ‏مساله اخلاق سياسي نبوي ارتباط مي‌يابد. يکي از ‏عناويني که در قرآن کريم براي حضرت رسول(ص) به کار ‏رفته، لقب «اسوه» است. خداوند مي‌فرمايد که ‏مسلمانان، پيامبر براي شما الگوست. پيامبر(ص) سرمشق ‏زيبا و الگوي زيبايي براي شما است که بايد آن را ‏سرمشق خود قرار دهيد. عنوان ديگر «شاهد» است. برخي ‏تصور مي‌کنند شاهد براي روز قيامت است در حالي که ‏شاهد با شهيد تفاوت دارد‎.‎ شهيدي که در قرآن آمده به ‏معناي شهادت‌دهنده در روز قيامت است، در حالي که ‏شاهد به معناي الگو و سرمشق است.‏


‏ کساني که نهضتي را انجام مي‌دهند و مردم را دعوت به ‏پيروي مي‌کنند چند راه براي هدايت مردم ارائه ‏مي‌کنند. يک راه اين است که مرامنامه و ‏مانيفست‌شان را ارائه مي‌کنند؛ همانند قرآن که در آن، ‏کلام خدا به‌صورت وحي توسط نبي به مردم ارائه شد. ‏اين متن قابل تفسير است و قرائت‌هاي مختلفي را مي‌توان ‏از آن ارائه کرد، اما در کنار آن چيز ديگري وجود ‏دارد و آن اينکه رهبران موفق، حرکت‌هاي اصلاحي را از ‏طريق تجسم مانيفست‌شان ارائه مي‌کنند؛ افرادي که نمونه ‏کامل عمل به آن کتاب و مانيفست هستند و مي‌توان ‏ايشان را مصداق عيني آن مرامنامه خواند.‏

مصداق عيني يعني اگر کسي بخواهد به اين دستورات ‏عمل کند تا ببيند چگونه نتايجي به دست مي‌آيد اين ‏شخص نمونه اين نتايج است. پرسشي که ممکن است پديد ‏آيد اين است که قرآن از چه جهت و به چه مناسبتي ‏پيامبر(ص) را نمونه عيني معرفي کرده است؟ قرآن ‏مجموعه‌يي متشکل از چندين بخش است. يک بخش آن به ‏جهان‌بيني و دستورات عملي اختصاص دارد. اما قسمت ‏مهم ديگر که به نحو بسيار زيبا و هنري ارائه شده بحث ‏دستورات عملي تربيتي است که موجب رشد بشر مي‌شود. ‏ما اين نمونه را در دستورات عملي و اخلاقي خود ‏پيامبر(ص) مي‌بينيم. خداوند به پيامبر(ص) مي‌فرمايد که ‏تو داراي جنبه‌ها و سيرت‌ها و کردارهاي عظيم هستي. ‏با توجه به اين آيه معجزه ديگري غير از خود قرآن ‏که بر پيامبر(ص) نازل شده، يعني معجزه اخلاق ‏پيامبر(ص) را هم ما شاهد هستيم‎.‎

قرآن در مورد اخلاق پيامبر(ص) واژه «عظيم» را به کار ‏مي‌برد. اما وقتي به ريشه اين لغت مراجعه مي‌کنيم ‏اين است که اخلاق پيامبر، القا‌شده از سوي خداوند ‏است. من معتقدم عظمت اخلاق پيامبر(ص) در اخلاق سياسي ‏ايشان است. اولا سياست در اينجا به معناي عام کلمه ‏است. امروزه در دنياي سياست عده‌يي مي‌گويند آيا ‏معيارهاي فضيلت براي اخلاق فردي مي‌تواند در مديريت ‏نقش داشته باشد؟ اينکه دروغ بد است، آيا امکان ‏دارد که مدير سياسي يک جامعه دروغ نگويد؟ خدعه بد ‏است؛ مي‌تواند يک شخص، مدير جامعه باشد اما خدعه ‏نکند؟ عده‌يي گفته‌اند چون اين عمل ممکن نيست، بياييم ‏اخلاق ديگري ارائه کنيم به نام اخلاق سياسي. مدير ‏سياسي خوب کسي نيست که دروغ نگويد بلکه کسي است که ‏لازم باشد دروغ بگويد‎.‎‏ مي‌گويند دروغ براي فرد عادي ‏بد است اما فرد سياسي مي‌تواند دروغ بگويد‎.‎

اما اينجا مشکلي پديد مي آيد و آن اين است که ‏کسي که مدير سياسي باشد و دروغ بگويد بحران سياسي ‏در جامعه ايجاد مي‌کند و کسي که دروغ را ترويج ‏مي‌کند باعث مي‌شود که مردم هم اخلاق فردي‌شان را از ‏دست بدهند. ما دو گونه اخلاق نداريم؛ همان‌طور که معنا ‏ندارد کسي بگويد که بيماري يک فرد عادي در جامعه ‏با بيماري کسي که زعامت جامعه‌يي را برعهده دارد، ‏فرق مي‌کند. از نظر پزشکي هر دو بيماري است و ‏اين‌گونه فکر کردن در حد شوخي است‎.‎

به نظر من قواعد اخلاقي مانند قواعد رياضي است. کسي ‏مي‌تواند بگويد رياضيات در زمان افلاطون با زمان ‏اکنون متفاوت است؟ قواعد اخلاقي بايدها و نبايدهاي ‏حکمت عملي است. حکمت عملي مقتضاي عقل بشري است. ‏بشر از آن جهت که بشر است برخي قواعد اخلاقي را درک ‏مي‌کند و زمان در اين مورد هيچ تاثيري ندارد. ‏بنابراين ما بايد از نظر تحقيقاتي بحث کنيم که آيا ‏پيامبر(ص) که اخلاقش در حد عظيم بود و الگوي کامل در ‏جامعه بود آيا مي‌تواند ارزش‌هاي اخلاقي را وقتي که ‏در راس قدرتي بزرگ است مورد توجه قرار ندهد؟ از ‏نظر تاريخي ثابت شده است که پيامبر در طول زندگي‌اش ‏حاضر نشد حتي يک بار بر خلاف اخلاق عمل کند و آنچه ‏امروزه سياستمداران مي‌گويند که «دروغ مصلحت‌آميز به ‏ز راست فتنه‌انگيز» اصلا در نظر ايشان مطرح نبوده ‏است؛ بنابراين به نظر من پيامبر(ص) با اين اقدام ‏مي‌خواسته اثبات کند که «دروغ مصلحت‌آميز به ز راست» ‏نيست. دروغ هيچ وقت مورد تاييد نيست؛ حتي در ‏سياست. شايد برخي بگويند اين حرف قابل مناقشه است ‏اما به اعتقاد من دروغ مصلحت‌آميز تحت هر شرايطي ‏درست نيست‎ .‎ادعاي پيامبر(ص) و تربيت‌شدگان کامل ايشان ‏اين بوده که چه در زمان گوشه‌نشيني در خانه و چه در ‏زمان در راس قدرت قرار گرفتن همان اخلاق را رعايت ‏کرده‌اند. اگر در جنگ صفين علي(ع) آب را بر دشمن ‏مي‌بست قطعا پيروز بود اما اين کار را خلاف فتوت ‏مي‌ديد. شايد از نظر استراتژي جنگي اين کار درست بود ‏اما خلاف اخلاق نبوي بود. امروزه صحبت از حقوق ‏بشر‌دوستانه مي‌شود که بنيانش در همين مسائل است. ‏ادعاي قرآن و نمونه عملي آن -رسول‌الله(ص)- مي‌خواهد ‏بگويد اخلاق سياسي همان ارزش‌هايي را دارد که اخلاق ‏فردي دارد؛ نمي‌شود شما به‌عنوان يک فرد به برخي ‏معيارهاي اخلاقي پايبند باشيد و وقتي که در راس ‏قدرت قرار مي‌گيريد آن اخلاق را کنار بگذاريد‎.‎

خاتم انبيا(ص) يعني کسي که آمده جمع بين ارشاد و ‏مديريت قدرت کرده، اين است که در مديريت قدرت ‏مي‌توان دستورات اخلاقي به مردم داد و عمل کرد. ‏ادعاي پيامبر(ص) يک نظر است و يک عمل. از همين کتاب ‏مقدس اسلام، اشعريون جبر و معتزله اعتزال را برداشت ‏کردند. در همين کتاب مقدس در تمام مکاتب مختلف فقهي، ‏از صفر تا بي‌نهايت قرائت وجود دارد و اين متن لفظي ‏است. اما در قرآن يک ميزان هست و ميزان، همين حکمت ‏عملي است که بعد اخلاقي آن در پيامبر(ص) مجسم شده ‏است. من معتقدم تنها مکتبي که اين را جاودان ‏مي‌داند و معتقد است تا ابد جاودان است مکتب تشيع ‏است‎. ‎ادعاي قرآن و پيامبر(ص) است که تمام وعده‌ها پس از ‏اينکه به قدرت رسيديد بايد اعمال شود؛ در غير اين ‏صورت کار غيراخلاقي کرده‌ايد. اگر کسي کانديداي ‏رياست‌جمهوري شود و صدها وعده به مردم بدهد اما پس ‏از اينکه به قدرت رسيد تمام آن را فراموش کند اين ‏کار غير از اخلاق سياسي است. ادعاي قرآن اين است که ‏شما بايستي هنگامي که در راس قدرت قرار مي‌گيريد، ‏اخلاق‌هاي فردي را فراموش نکنيد و به آن اخلاق‌ها با ‏يک معيار نگاه کنيد؛ مانند پيامبر شدن که بسيار کار ‏سختي است اما بايد تمام تلاش‌تان را بکنيد تا ‏نزديک‌ترين فرد به پيامبر باشيد. ما معتقديم که ممکن ‏است خطا کنيم پس بايد خود را نزديک‌تر به اخلاق کنيم ‏تا درصد اين خطا پايين باشد‎.‎

ميزان را نيز آن‌طوري که پيامبر‌اکرم(ص) بودند بايد ‏دانست. پيامبر واقعيت را همان‌گونه که بود با مردم ‏طرح مي‌کرد؛ چيزي را از مردم پنهان نمي‌کرد‎.‎ ادعاي ‏پيامبر اسلام و قرآن اين است، که حق را بگو حتي اگر ‏به قيمت جانت تمام شود. اگر اين ادعا از بين برود، ‏خاتميت پيامبر هم از بين مي‌رود؛ و اين يعني ‏دست‌برداشتن از هدايت‌هاي نبوي. اگر کسي به اين ادعا ‏عمل کند سعادتمند مي‌شود و اگر مدير جامعه به اين ‏جمله عمل کند آن جامعه پيروز و موفق خواهد بود. در ‏اين جمله رابطه بين مقدم و تالي، رابطه ضرورت است؛ ‏پس اين گزاره جاودان است؛ مانند مثلث که سه زاويه ‏دارد. مجموع زواياي مثلث سه تا بيشتر نيست و اين ‏اختصاص به زمان گذشته و حال و آينده ندارد. در تمام ‏دوران تاريخ اگر جامعه‌اي به اين دستورات عمل کند ‏سعادتمند خواهد بود‎.‎ما هميشه راستگويي را تجربه ‏نکرديم؛ اگر تجربه کرده بوديم و متضرر مي‌شديم آنگاه ‏از اين مسائل دست بر‌مي‌داشتيم. اما در کدام مقطع، ‏مسلمانان به الگوي نبوي عمل کردند و ناموفق شدند؟ ‏در کدام موقع مکتب اسلام بوده و بدان عمل شده و باز ‏اهل ريا و خيانت بر مسلمانان پيروز شده‌‌اند؟ آيا در ‏زمان خود پيامبر مردم به اخلاق نبوي عمل کردند؟ در ‏زماني که خلفايي آمدند و خلافت را تبديل به سلطنت و ‏نقطه مقابل رسول‌الله قرار دادند به اين دستورات عمل ‏کردند؟ اگر عده‌اي از صاحب‌نظران سياسي اين‌گونه سخن ‏مي‌گويند که سياست امر پيچيده‌اي است و نمي‌توان به ‏مردم از روي صدق گفت، توجيه کردار خودشان است‎.‎آنها ‏که مي‌خواهند خيانت کنند و با يک بمب تمام جامعه را ‏از بين ببرند و نسل‌هاي جامعه را نابود کنند و به ‏کشوري حمله کنند و اشغال بي‌جا کنند کار خودشان را ‏توجيه مي‌کنند. من معتقدم که ادعاي قرآن بايد عمل ‏شود نه اينکه در صحبت و کلام بماند. عظمت رسول‌الله در ‏اين است که مردمي که تا ديروز فرزندان خودشان را ‏با دست خودشان زير خاک مي‌کردند در ميان‌شان الگوهاي ‏کاملي ظهور کردند که مايه افتخار شدند. آيا معجزه ‏از اين بالاتر که کسي معتقد است دخترش را بايد زنده ‏به گور کند اما با بيان و عمل اخلاقي رسول خدا دست ‏از اين اعتقاد بشويد؟ اين معجزه بالاتر از عصا ‏اژدها‌کردن است. بنابراين اخلاق سياسي نبوي مبتني بر ‏صداقت است نه خدعه و مصلحت ‎.‎

پاسخ مرکز مطالعات پژوهش‌های حوزه علمیه به یک سؤال

تبدیل گناه به ثواب از اموری است که در قرآن و معارف اسلامی به آنان به تصریح شده و در منابع دینی مورد توجه قرار گرفته است .اما آنچه مورد پرسش است این می باشد که چگونه این تبدیل صورت می گیرد؟ چگونه  خداوند بديهاي گروهي را به خوبي تبديل مي‎كند، آيا شامل بديها و گناهان كبيره نيز مي‎شود؟

پاسخ:

خداوند بزرگترين گناه را شرك به خود دانسته است و آن را گناهي نابخشودني معرفي كرده است[1] و هر چند از گناهان ديگر چشم پوشي كند از آن نخواهد گذشت و بهشت را بر مشرك حرام كرده است.[2] اما نا اميدي از رحمت و مغفرت الهي خود گناه نابخشودني ديگري است و تنها كافران از رحمت الهي نا اميد مي‎باشند.[3]

بنابراين، خداوند همة مردم را به توبه و بازگشت به سوي خود دعوت كرده و به آنها وعده كرده كه او همة گناهان را خواهد بخشيد.[4] در جاي ديگر مي فرمايد: كه اگر بندگان توبه كنند و اعمال صالح انجام دهند بديهاي آنها را به خوبي تبديل خواهد كرد و اين مرحله بالاتر از مرحلة عفو و بخشش است.

همان گونه كه ملاحظه مي‎شود در آية شريفه: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ...[5] مگر كساني كه توبه كرده و ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، پس خداوند بديهاي آنها را به خوبي تبديل مي‎كند» خداوند كلمة «سيئات» را به صورت مطلق و بدون هر گونه قيدي ذكر كرده است كه شامل تمام گناهان مي‎شود حتي شرك كه بزرگترين آنهاست.

 شروط تبدیل سیئات به حسنات

اما تبديل سيئات به حسنات چنان كه از آية ياد شده بر مي‎آيد شروطي دارد كه بايد شخص آن‎ها را انجام دهد و گرنه اينگونه نخواهد بود.

 شرط اول اين است كه شخص توبة واقعي كند و عزم بر ترك گناهان گذشته نمايد چنان كه امام علي-عليه السلام- در اين باره مي‎فرمايد: توبه داراي شش شرط است، 1. پشيماني از آنچه گذشت 2. تصميم به عدم بازگشت 3. پرداختن حقوق مردم 4. بجاي آوردن تمام واجبات ضايع شده 5. گوشتي كه بر بدن روئيده با اندوه فراوان آب شود... 6. رنج طاعت به تن چشانده شود چنان كه شريني گناه را چشانده.[6]

شرط دوم ايمان است كه باعث طهارت نفس از آلودگي شرك است.

شرط سوم انجام اعمال صالح است. اگر كسي به اين شرايط عمل كند خداوند هم وعده داده كه گناهان او را بپوشاند. چنان كه امام صادق (ع) مي فرمايد: «گناهان را از ياد فرشته‎هايي كه گناهانش را مي‎نويسند مي‎برد و به اعضا و جوارحش و قطعه‎هاي زمين وحي مي‎كند كه گناهان او را بپوشانند. در نتيجه روزي كه او به ديدار پروردگارش مي‎رسد هيچ شاهدي نيست كه بر ضد او به گناهي از گناهانش شهادت دهد.» [7]

پس وقتي اثري از گناه در نامة عملش نباشد در حالي كه او پيوسته اعمال صالح انجام مي‎دهد، ديگر چيزي غير از حسنه در نامة عمل او ثبت نمي‎شود و اين همان تبديل سيئات و گناهان به حسنات است.

بايد هميشه در نظر داشت كه قبول توبه از طرف خداوند، لطفي است كه به بندگان نموده تا هيچ گاه نا اميد نشوند و هر گاه متذكر شدند به سوي او رجوع كنند و بدانند كه نااميدي از عفو و رحمت خداوند سزاوار بندگان مؤمن نيست و آنها كه در دل به آن حقيقت جاويد يقين دارند هميشه چشم به درگاه او دوخته‎اند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. تفسير الميزان، علامه طباطبايي، انتشارات دفتر انتشارات اسلامي، قم، ج4، ص358 تا 400.

2. همان، ج15، ص333 تا 337.

3. چهل حديث، امام خميني (ره)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ص271 - 283، حديث17.

پی‌نوشت‌ها:

[1] . نساء/116.

[2] . مائده/72.

[3] . يوسف/87.

[4] . زمر/53 و 54.

[5] . فرقان/70.

[6] . امام علي -عليه السلام- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، تهران، انتشارات فرايض، چاپ اول، 1379، ص730، حكمت 417.

[7] . طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ج4، ص399.

سرگذشت خواندنی سلمان فارسی به روایت آیت‌الله مکارم شیرازی

 هشتم صفر سال 35 هجری، سالروز وفات بزرگ یار ایرانی پیامبر اکرم(ص) سلمان فارسی است، او همان کسی که پیامبر(ص) او را از اهل‌بیت خواند و فرمود: «سلمان منّا اهل البیت». 
 
آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی ذیل تفسیر آیه 62 سوره بقره درباره سرگذشت سراسر حقیقت‌جویانه سلمان محمدی این چنین می‌گوید: 

 
«سلمان» اهل جندی‌شاپور بود، با پسر حاکم وقت رفاقت و دوستى محکم و ناگسستنى داشت، روزى با هم براى صید به صحرا رفتند، ناگاه چشم آن‌ها به راهبى افتاد که به خواندن کتابى مشغول بود، از او راجع به کتاب مزبور سؤالاتى کردند، راهب در پاسخ آن‌ها گفت: کتابى است که از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصیت و نافرمانى او کرده است، در این کتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است، این همان «انجیل» است که بر عیسى مسیح نازل شده است. 
 
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقیق بیشتر به دین او گرویدند، به آن‌ها دستور داد که گوشت گوسفندانى که مردم این سرزمین ذبح مى‏کنند، حرام است از آن نخورند. 
 
سلمان و فرزند حاکم وقت روزها هم چنان از او مطالب مذهبى می‌آموختند، روز عیدى پیش آمد، حاکم مجلس میهمانى ترتیب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت کرد، در ضمن از پسرش نیز خواست که در این مهمانى شرکت کند، ولى او نپذیرفت. 
 
در این باره به او زیاد اصرار کردند، اما پسر اعلام کرد که غذاى آن‌ها بر او حرام است، پرسیدند این دستور را چه کسى به تو داده است؟ راهب مزبور را معرفى کرد. 
 
حاکم راهب را احضار کرد و به او گفت: چون اعدام در نظر ما گران و کار بسیار بدى است، تو را نمى‏کشیم، ولى از محیط ما بیرون برو!  سلمان و دوستش در این موقع راهب را ملاقات کردند، وعده ملاقات در «دیر موصل» گذاشتند. 
 
پس از حرکت راهب، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفایش بود تا آماده حرکت شود، او هم همچنان سرگرم تهیه مقدمات سفر بود، ولى سلمان بالاخره طاقت نیاورده تنها به راه افتاد. 
 
در دیر موصل سلمان بسیار عبادت مى‏کرد، راهب که سرپرست این دیر بود، او را از عبادت زیاد بر حذر داشت، مبادا از کار بیفتد، ولى سلمان پرسید آیا عبادت فراوان فضیلتش بیشتر است یا کم عبادت کردن؟ 
 
در پاسخ گفت: البته عبادت بیشتر اجر بیشتر دارد. 
 
عالم دیر پس از مدتى به قصد بیت‌المقدس حرکت کرد و سلمان را با خود به همراه برد، در آنجا به سلمان دستور داد که روزها در جلسه درس علماى نصارى که در آن مسجد برپا می‌شود، حضور یابد و کسب دانش کند. 
 
روزى سلمان را محزون یافت، علت را جویا شد، سلمان در پاسخ گفت: تمام خوبی‌ها نصیب گذشتگان شده که در خدمت پیامبران خدا بوده‏اند، عالم دیر به او بشارت داد که در همین ایام در میان ملت عرب پیامبرى ظهور خواهد کرد که از تمام انبیا برتر است. 
 
عالم گفت: من پیر شده‏ام، خیال نمى‏کنم او را درک کنم، ولى تو جوانى امیدوارم او را درک کنى، ولى این را نیز بدان که این پیامبر نشانه‏هایى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است، او صدقه نمى‏گیرد، اما هدیه را قبول مى‏کند. 
 
در بازگشت آن‌ها به سوى موصل در اثر جریان ناگوارى که پیش آمد سلمان عالم دیر را در بیابان گم کرد. دو مرد عرب از قبیله بنى‌کلب رسیدند، سلمان را اسیر کرده و بر شتر سوار کردند و به مدینه آوردند و او را به زنى از قبیله «جهینه» فروختند! 
 
سلمان و غلام دیگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند، سلمان در این مدت مبلغى پول جمع‏آورى کرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام(ص) را مى‏کشید، در یکى از روزها که مشغول چرانیدن گله بود رفیقش رسید و گفت: خبر دارى امروز شخصى وارد مدینه شده و تصور مى‏کند پیامبر و فرستاده خدا است؟! 
 
ماجرای سه امتحانی که سلمان از پیامبر(ص) گرفت 
 
سلمان به رفیقش گفت: تو اینجا باش تا من بازگردم، سلمان وارد شهر شد، در جلسه پیامبر حضور پیدا کرد، اطراف پیامبر اسلام مى‏چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر کنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده کند. 
 
پیامبر(ص) متوجه خواسته او شد، لباس را کنار زد، سلمان نشانه مزبور یعنى اولین نشانه را یافت، سپس به بازار رفت، گوسفند و مقدارى نان خرید و خدمت پیامبر آورد، پیامبر فرمود چیست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است، پیامبر فرمود: من به آن‌ها احتیاج ندارم به مسلمانان فقیر ده تا مصرف کنند. 
 
سلمان بار دیگر به بازار رفت، مقدارى گوشت و نان خرید و خدمت رسول اکرم آورد، پیامبر پرسید این چیست؟ سلمان پاسخ داد: هدیه است، پیامبر فرمود: 
 
بنشین، پیامبر و تمام حضار از آن هدیه خوردند، مطلب بر سلمان آشکارشد، زیرا هر سه نشانه خود را یافته بود. 
 
در این میان سلمان راجع به دوستان و رفیق و راهبان دیر موصل سخن به میان آورد و نماز، روزه و ایمان آن‌ها به پیامبر و انتظار کشیدن بعثت وى را شرح داد، کسى از حاضران به سلمان گفت: آن‌ها اهل دوزخند! این سخن بر سلمان گران آمد، زیرا او یقین داشت اگر آنها پیامبر را درک می‌کردند از او پیروى می‌کردند. 
 
در اینجا بود که‏ آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون‏»(2) بر پیامبر نازل شد و اعلام شد آن‌ها که به ادیان حق ایمان حقیقى داشته‏اند و پیغمبر اسلام را درک نکرده‏اند، داراى اجر و پاداش مؤمنان خواهند بود. 
 
  
 
*پی‌نوشت‌ها: 
 
1- تفسیر نمونه، جلد یک، صفحه 288 
 
2-سوره بقره آیه 62

تقدیر از بانوی‌محجبه ایرانی درهند

به گزارش جهان نیوز به نقل از واحد مرکزی خبر، در مراسمی که در سالن همایش های پارلمان هند در دهلی نو برگزار شد خانم دکتر سماواتی که با حجاب برتر حاضر شده بود به عنوان یکی از زنان فعال در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی معرفی شد.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000261/nf00261230-2.jpgخانم دکتر فاطمه سماواتی پژوهشگر و نویسنده چند کتاب و مقاله علمی به علت فعالیت های گسترده علمی فرهنگی به عنوان زن نمونه در هند معرفی شد. 


در این مراسم جمع زیادی از مقامات محلی و نمایندگان پارلمان و شوراهای هند نیز حضور داشتند.