السلام علیک یا ابا عبدالله

ماه محرم براي مذهب تشيع، ماهي است كه پيروزي در متن فداكاري و خون به دست آمده است.

حضرت امام خميني قدس سره‌الشريف 

صحيفه امام، ج 5، ص 283

من اگر خارم و گر گل، چمن آرايي هست  زندگي و فعاليت‌هاي علمي علامه طباطبايي از زبان خويش

سال هزار و دويست و هشتاد و يك شمسي در تبريز در ميان يك خانواده علمي به وجود آمده ام. در سن پنج سالگي مادر را و در سن نه سالگي پدر را از دست دادم و به مناسبت اينكه كم و بيش مايه معاش داشتيم سرپرست ما (وصي پدرم) وضع زندگي ما را (من و برادر كوچكتر از خودم را كه داشتم) به هم نزد و تحت مراقبت و پرستاري يك نفر خادم و يك نفر خادمه قرار گرفتيم. كمي پس از درگذشت پدر به مكتب و پس از چندي به مدرسه فرستاده شديم و بالاخره به دست معلم خصوصي كه به خانه مي‌آمد سپرده گشتيم و به اين ترتيب تقريبا مدت شش سال مشغول فراگرفتن فارسي و تعليمات ابتدايي بوديم. 
آنروزها تحصيلات ابتدايي برنامه معيني نداشت. همين قدر به ياد دارم كه در فاصله ميان 1296 ـ1290 كه مشغول بودم قرآن كريم را كه معمولا پيش از هر چيز ديگر خوانده مي‌شد و كتاب گلستان و بوستان سعدي و نصاب و اخلاق مصور و انوار سهيلي و تاريخ معجم و منشات امير نظام و ارشاد الحساب را خواندم. 
سال 1297 وارد رشته‌هاي علوم دينيه و عربيه شدم و تا سال 1304 به قرائت متون سرگرم بودم. 
در ظرف همين هفت سال در علم صرف كتابهاي امثله و صرف مير و تصريف و در نحو كتابهاي عوامل و آنموذج و صمديه و سيوطي و جامي و مغني و در بيان كتاب مطول و در فقه كتابهاي شرح لمعه و مكاسب و در اصول كتابهاي معالم و قوانين و رسائل و كفايه و در منطقه كبري و حاشيه و شرح شمسيه و در فلسفه كتاب شرح اشارات و در كلام كتاب كشف المراد را خواندم و به همين ترتيب دروس متن (در غير فلسفه و عرفان) خاتمه يافت. 
* سال 1304 براي تكميل تحصيلات خود عازم حوزه نجف گرديدم و به مجلس درس مرحوم آيت‌الله آقاي شيخ محمدحسين اصفهاني حاضر شده يك دوره خارج اصول كه تقريبا شش سال طول كشيد و چهار سال نيز خارج فقه معظم له را درك نمودم و همچنين هشت سال در خارج فقه مرحوم آيت‌الله نائيني و يك دوره خارج اصول معظم له حضور يافتم و كمي نيز به خارج فقه مرحوم آيت‌الله آقاي سيدابوالحسن اصفهاني رفتم كليات علم رجال را نيز پيش مرحوم آيت‌الله حجت كوه كمري رفتم. 
در فلسفه نيز به درس حكيم و فيلسوف معروف وقت مرحوم آقا سيدحسين بادكوبي موفق شدم در ظرف شش سال كه پيش معظم اله تلمذ مي‌كردم منظومه سبزواري و اسفار و مشاعر ملاصدرا و دوره شفاي بوعلي و كتاب اثولوجيا و تمهيدابن تركه و اخلاق ابن مسكويه را خواندم. 
مرحوم بادكوب? از فرط عنايتي كه به تعليم و تربيت نويسنده داشت براي اينكه مرا به طرز تفكر برهاني آشنا ساخته به ذوق فلسفي تقويت بخشد امر فرمود كه به تعليم رياضيات پردازم. در امتثال امر معظم له به درس مرحوم آقا سيدابوالقاسم خوانساري كه رياضيدان زبردستي بود حاضر شدم و يك دوره حساب استدلالي و يك دوره هندسه مسطحه و فضايي و جبر استدلالي را از معظم له فراگرفتم. 
* سال 1314 در اثر اختلال وضع معاش ناگزير به مراجعت شده به زادگاه اصلي خود (تبريز) برگشتم و ده سال و خورده‌اي در آن سامان به سر بردم كه حقا بايد اين دوره را در زندگي خود دوره خسارت روحي بشمارم زيرا در اثر گرفتاري ضروري به معاشرت عمومي وسيله تامين معاش (كه از مجراي كشاورزي بود) از تدريس و تفكر علمي (جز مقداري بسيار ناچيز) بازمانده بودم و پيوسته با يك شكنجه دروني به سر مي‌بردم. 
* در سال 1325 از سروسامان خود چشم پوشيده زادگاه اصلي را ترك گفتم و متوجه حوزه قم گرديده بساط زندگي را در اين شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمي را از سر گرفتم و تاكنون كه اوائل سال 1341 مي‌باشد روزگار خود را در اين سامان مي‌گذارنم. 
البته هر كسي حسب حال خود در زندگي خود خوشي و تلخي و زشت و زيباهايي ديده و خاطره‌هايي دارد. من نيز به نوبه خود و خاصه از اين نظر كه بيشتر دوره زندگاني خود را در يتيمي يا غربت يا مفارقت دوستان يا انقطاع وسايل و تهيدستي و گرفتاريهاي ديگر گذرانيده ام. در مسير زندگي با فرازونشيب‌هاي گوناگون روبه رو شده در محيطهاي رنگارنگ قرار گرفته‌ام ولي پيوسته حس مي‌كردم كه دست ناپيدايي مرا از هر پرتگاه خطرناك نجات مي‌دهد و جاذبه مرموزي از ميان هزارها مانع بيرون كشيده به سوي مقصد هدايت مي‌كند. 
من اگر خارم و گرگل چمن آرايي هست 
كه از آن دست كه مي‌پروردم مي‌رويم 
در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و ازاين روي هر چه مي‌خواندم نمي‌فهميدم و چهار سال به همين نحو گذرانيدم. پس از آن يكباره عنايت خدايي دامنگيرم شده عوضم كرد و در خود يك نوع شيفتگي و بي‌تابي نسبت به تحصيل كمال حس نمودم به طوريكه از همان روز تا پايان ايام تحصيل كه تقريبا هفده سال كشيد هر گز نسبت به تعليم و تفكر درك خستگي و دلسردي نكردم و زشت و زيباي جهان را فراموش نموده و تلخ و شيرين حوادث در برابر (مساوي) مي‌پنداشتم. بساط معاشرت غيراهل علم را به كلي برچيدم. در خوردوخواب و لوازم ديگر زندگي به حداقل ضروري قناعت نموده باقي را به مطالعه مي‌پرداختم. بسيار مي‌شد (و به ويژه در بهار و تابستان) كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مي‌گذرانيدم و هميشه درس فردا را شب پيش مطالعه مي‌كردم و اگر اشكالي پيش مي‌آمد با هر خودكشي بود حل مي‌نمودم و وقتي كه به درس حضور مي‌يافتم از آنچه استاد مي‌گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشكال و اشتباه درس پيش استاد نبردم. 

من خدا را دارم(تسکینی بر دلهای نا آرام-برگرفته از http://atash-del.blogfa.com/)

             معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
 دخترک خودش رو جمع و جور کرد،
سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید
و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
 
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد،
تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟!
فردا مادرت رو میاری مدرسه... می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
 
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد...
اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...
اونوقت...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره
که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد 

چه کسی است؟

گفتيم: حاجي، اين توپ‌خانه فقط به اندازه‌ي يك شب مهمًاب دارد! 
گفت: غم‌تان نباشد، هر چه داريد شب حمله بزنيد! 
شب مرحله‌ي دوم حمله بوديم كه ديگر كفگير به ته ديگ خورد. داشتيم دنبال چاره‌اي مي‌گشتيم كه يك دفعه خبر آوردند كه يكي از گروهان‌ها، توپ‌خانه‌ي عراقي‌ها را تصرف كرده است. ساعتي بعد حاجی با خنده آمد سراغمان و گفت: خب، خدا را شكر كه مشكل مهمات هم حل شد. حالا برويد هر چقدر لازم داريد بياوريد! يكي از بچه‌ها در گوشي گفت:‌ديد بلند كه مي‌گويند، همين است! 

بيماري‌هايي كه انار از شما دور مي‌كند

يك متخصص تغذيه گفت: انار آنتي‌اكسيدان زيادي دارد و به همين دليل در كاهش ريسك بيماري‌هاي قلبي و عروقي و سرطان پروستات و سرطان سينه و سرطان‌هاي ديگر بسيار موثر است و ميزان فشار خون و كلسترول را نيز كاهش مي‌دهد. انار براي بيماران ديابتي نيز در حد مجاز مشكلي ايجاد نمي‌كند. 
دكتر دردانه حسين در گفت‌وگو با ايسنا اظهار كرد: يك انار متوسط به وزن 280 گرم حاوي ميزان زيادي كربوهيدرات است و مقدار بسيار كمي نيز چربي دارد. همچنين يك انار با اين وزن حاوي 230 كيلو كالري انرژي است. 
وي افزود: انار سرشار از ويتامين C است و به همين دليل مصرف آن در دوران سرماخوردگي مفيد است و نيز اين ميوه ويتامين K و پتاسيم زيادي دارد. 
حسين تصريح كرد: برخي از مردم تصور مي‌كنند كه انار آهن زيادي دارد در حالي كه اين گونه نيست و آهن موجود در اين ميوه زياد نيست. از ميان مواد معدني موجود در انار، ميزان كلسيم زياد است و داراي مقداري آهن، منيزيم و مس نيز هست. 
عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي جندي شاپور اهواز گفت: انار سرشار از ويتامينC است و مي‌تواند در كاهش ريسك بيماري‌هاي قلبي موثر باشد. 
وي ادامه داد: آب انار نيز همه اين خواص را دارد ولي رب‌انار با حرارت ديدن، ميزان زيادي از ويتامين c و املاح خود را از دست مي‌دهد و مصرف آن به صورت تازه بيشتر توصيه مي‌شود. 

با این وضع مملکت اداره نمی شود / مسجد را هم اینگونه اداره نمی کنند

حضرت آیت الله موسوی اردبیلی با انتقاد از سفرهای پرهزینه برخی مسئولان، گفتند: مردم از وضع اقتصادی و گرانی ها نگرانند. 

  به گزارش انتخاب ، این مرجع تقلید امروز 21 آبان ماه  در دیدار سردار احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به مشکلات اقتصادی کشور، گفتند: گرانی زیاد است، متأسفانه آقایان یا نمی دانند که البته می دانند؛ چون اخبار بهتر از ما به گوش آنها می رسد و یا نسبت به بامن مسئله کم توجهی می کنند.

وی خطاب به سردار احمدی مقدم خاطرنشان کردند: مردم از وضع گرانی نگرانند؛ البته شاید به نیروی انتظامی ارتباطی نداشته باشد، اما به شما می گوییم که آن را به گوش مسئولان برسانید

آیت الله موسوی اردبیلی ادامه دادند: بطور مثال فرزند فردی مریض می شود و نیاز به آمپول دارد، یا پیدا نمی شود و اگر هم پیدا شود، خیلی گران است.

وی  تاکید کردند: این مملکت خیلی کار می خواهد، فردا ایام انتخابات است با چه رویی می خواهیم به مردم بگوییم که در انتخابات شرکت کنید.

وی  با انتقاد از سفرهای پرهزینه رییس جمهور ابراز داشتند: چرا با این اوضاع اقتصادی، آقای رییس جمهور با 50 نفر هیأت همراه سفر می کنند؛ این گرفتاری است.

این مرجع تقلید تاکید کردند: با این وضع مملکت اداره نمی شود؛ مسجد را هم این طور اداره نمی کنند، مملکت خیلی کار دارد.

نظر آيت‌الله جوادي آملي درباره دست بوسي

يكي از شاگردان آيت‌الله جوادي آملي، در صفحه ويژه ايشان با اشاره به ديدار جمعي از محققين با ايشان نوشته است: يكي از دوستان به آيت‌الله جوادي آملي اصرار كرد دستشان را ببوسد. ايشان با لحني ناصحانه به ما فرمود: 
نه دست كسي را ببوسيد و نه بگذاريد دستتان را ببوسند.من تاكنون هيچ دستي را نبوسيده‌ام، جز يك دست و آن هم دست امام خميني بود و به راستي كه آن دست بوسيدني بود.آن دوست عرض كرد كه آخر در عالم خواب ديدم دستتان را مي‌بوسم؛ استاد لبخند شیريني زدند و به شوخي فرمودند:همان، برو در خواب ببين.
 

روزنامه جمهوري اسلامي 22/08/1391 

استقبال محرم

سخنان مراجع:

آیت الله وحید خراسانی 

محرم بهار قلوب است،  نسيم فيض اباعبدالله الحسين(ع) اثرش اين است كه در اين چند روز به حكم حب، خواه و ناخواه شكفته خواهد شد و بايد از اين موقعيت حداكثر استفاده را كرد.اين مرجع تقليد، حسرت را بزرگترين مصيبت ذكر كرد و ابراز داشت: بالاترين مصيبت براي هركسي، مصيبت حسرت آست؛ مي‌توانيم از اين زندگي بهره‌اي بيشتري ببرم، ولي نمي‌بريم؛ كساني از اين حسرت در امان هستند كه زندگي شا ن انعكاس آيه تفقه در دين و انذار قوم خويش است.  

عده‌اي خيال مي‌كنند اگر سرتاسر سال را به درس و بحث مشغول باشند،كافي است؛ در حالي كه اين مسئله وسوسه شيطان است. 

هر فردي از شما اگر فرصت محرم و عاشورا را از دست بدهيد، به حسرتي مبتلا خواهيد شد كه قابل

بيان نيست.  

 امام حسن عسگري(ع) فرمودند "كسي كه عالم به شريعت ما اهل بيت باشد و ضعفاي شيعه ما را به واسطه نور علمي كه ما به او افاضه كرده‌ايم از ظلمت جهل به نور علم هدايت كند، روز قيامت در حالي مي‌آيد كه تاجي برسرگذاشته و صحراي محشر را منور مي‌كند و خلعتي كه خداي متعال به او پوشانده است"؛ براين اساس كمترين رشته آن خلعت كه بر قامت اين عالم پوشانده شده، تمام دنيا ارزش دارد. 
 فهم كلامات نوراني اهل بيت(ع) مهم تر از همه مسائل مي‌باشد، امروز روزي است كه شياطين انس و جن شبهات را در نفوس افراد ضعيف القاء مي‌كنند و خواه و ناخواه مزاجي كه قوي نيست در مقابل كمترين مايه مريضي، منلقب مي‌شود و در نهايت دشواري صحت آن بر عهده عالمان است. 
  وظيفهطلاب و فضلا  بعد از تفقه در دين اين است كه ايتام آل محمد(ص) را در اين زمان سراسر ظلماني، نجات دهيد و اجر شما بهشت خواهد بود
آيت‌الله مكارم شيرازي: 
 نبايد مجالس ديني و عزاداري تبديل به مجالس سياسي خاص و تبليغات انتخاباتي شود. 
  امسال نياز به تبليغ بيش از هر سال ديگري است؛ چراكه مفاسد اخلاقي زياد شده و آثار آن نيز نمايان است از جمله مي‌توان به افزايش پرونده‌هاي اختلافات، طلاق و امثال آن اشاره كرد. 
 مبلغان بايد در تبليغات خود كوشا باشند، هيچ گاه بي‌مطالعه منبر نروند و هر روز مطلب و روايات تازه‌اي براي مردم بيان كنند،  مراقب باشيد مجالس ديني و عزاداري تبديل به مجالس سياسي خاص و تبليغات انتخاباتي نشود. 
 مجالس امام حسين(ع) و محافل ديني، مجالس تبليغات انتخاباتي نيست، هر چند برخي ممكن است از اين مجالس سوء استفاده كنند. 
 اگر افرادي بخواهند خارج از اين محافل و اماكن هم تبليغات انتخاباتي بكنند بايد شرايط انساني و ديني آن را رعايت كنند، از جمله اين كه به مردم وعده دروغين ندهند، از تخريب يكديگر پرهيز كنند، تخريب يك نوع فرهنگي غربي است. 

چگونه به فرزندمان اعتمادبه نفس بدهيم؟

 
چگونه به فرزندمان اعتمادبه نفس بدهيم؟


روي يكي از صندلي‌هاي پارك بنشينيد و به محوطه بازي كودكان دقت كنيد. بچه‌ها را كه در حال دويدن، پريدن يا بالارفتن از اسباب بازي‌ها هستند، نگاه كنيد... 
پيداكردن بچه‌هايي كه با جسارت بيشتري از وسايل بازي استفاده مي‌كنند، اصلا سخت نيست. انگار قدم هايشان را محكم‌تر برمي دارند و از اينكه هر كدام از وسايل بازي جديد را حتي براي اولين بار امتحان كنند، ترسي ندارند، اما بچه‌هايي را هم مي‌توانيد ببينيد كه براي قدم برداشتن حتي در سطح صاف از پدر و مادرشان كمك مي‌خواهند. اين تفاوت بارز رفتار به عقيده روان شناسان به دليل خصوصيتي به نام "اعتمادبه نفس" است. 
تمام والدين براي افزايش و تقويت اعتمادبه نفس فرزندشان تلاش مي‌كنند. كودكي را تصور كنيد كه براي اولين بار تصميم دارد از يك پارچ آب براي خودش آب بريزد. اولين واكنش پدر و مادرها معمولا اين است: "عزيزم! حواست رو جمع كن آب رو نريزي." اما به نظرتان اين جمله چطور است؟ "باريكلا كه خودت براي خودت آب مي‌ريزي، عزيزم!" در اين مطلب روش‌هايي براي تقويت اعتمادبه نفس كودك پيشنهاد شده است. 
? الگوي مثبتي برايش باشيد 
حتما شما هم چند بار در دوران نوجواني چنين جمله‌هايي را به زبان آورده ايد: "آرزو دارم اين كار را انجام دهم، اما نمي‌توانم." اين جمله‌هاي منفي كه ناشي از ناتواني در انجام امور است، به رفتار والدين مرتبط است. كودكان دقيقا از رفتار پدران و مادران الگوبرداري مي‌كنند. پس اگر مشغول انجام كاري هستيد و مستاصل هم شده ايد، از اين جمله استفاده نكنيد: "رئيسم خواسته اين فايل را روي سيستم پاورپوينت اجرا كنم اما اصلا نمي‌توانم تا آن موقع اين كار را انجام دهم." با بيان چنين جمله‌هايي غيرمستقيم به فرزندتان نداشتن اعتمادبه نفس را منتقل مي‌كنيد. حتي اگر قادر به انجام كاري نيستيد، مثبت صحبت كنيد: "رئيسم خواسته اين فايل را روي سيستم پاورپوينت اجرا كنم. هنوز نتوانسته‌ام ولي تمام تلاشم را انجام مي‌دهم و مطمئنا به نتيجه دلخواهم مي‌رسم. با يك برنامه ريزي صحيح حتما مي‌توانم انجامش دهم." در تمام اين مدت فرزند شما به گفته هايتان گوش مي‌دهد و به اينكه با يك كار سخت چگونه برخورد مي‌كنيد، توجه دارد. 
? بگذاريد ريسك كند 
به فرزندتان بياموزيد حتي اگر نتيجه نهايي آنچه انتظارش را داشته، نباشد، اينكه راه مورد علاقه خود را انتخاب و براي انجام آن تلاش كند، ارزشمند است و بخش زيادي از كار را پيموده است اما اين تفكر مخصوص افرادي است كه اعتمادبه نفس دارند و از به نتيجه نرسيدن نمي‌ترسند. فرزندتان را ترغيب كنيد در فعاليت‌هاي گروهي در مدرسه مانند عضويت در تيم‌هاي ورزشي، گروه‌هاي موسيقي يا حتي گروه‌هاي علمي شركت كند. با اين كار او فرصت نشان دادن توانايي‌هايش را به دست مي‌آورد و حتي ممكن است در اين گروه‌ها به عنوان سرگروه نقش‌هايي را برعهده بگيرد كه در تقويت اعتمادبه نفس او نقش زيادي خواهد داشت. 
اقدام ديگري كه مي‌توانيد انجام دهيد، برنامه ريزي براي گردش‌هاي كوتاه اما هيجان انگيز خانوادگي است؛ دوچرخه‌اي كرايه و مسيري را از قبل انتخاب كنيد و به فرزندتان بگوييد يك گردش غيرمنتظره داريد. مسير حركت را به او نگوييد. بگذاريد در عمل انجام شده قرار بگيرد، ترس را بيازمايد و اعتمادبه نفسش افزايش پيدا كند. 
مسابقه‌هاي 2 نفري بين خودتان و او ترتيب دهيد؛ بذرهاي يك گياه خاص را تهيه كنيد و از فرزندتان بخواهيد آن را بكارد و مسووليت پرورش‌اش را برعهده بگيرد. با ديدن روند رشد گياه شما و رسيدگي تان به آن، او هم ترغيب مي‌شود اين كار را انجام دهد و ترس از انجام كارهاي انفرادي كم كم در وجودش از بين مي‌رود. 
? به او حق انتخاب بدهيد 
وقتي براي خريد لباس كودك مي‌رويد، به هماهنگ كردن رنگ‌هاي لباس‌هاي مختلف توجه مي‌كنيد اما ممكن است فرزندتان رنگ‌هايي را انتخاب كند كه خيلي هم با هم جور نيستند و شما دوست نداريد لباسي با آن رنگ‌ها بپوشد. 
اينكه كودك شما چند رنگ ناهماهنگ را انتخاب كند، خيلي بهتر از اين است كه هميشه شما انتخاب كنيد. به او حق انتخاب بدهيد. بخش مهمي از شكل گيري اعتمادبه نفس كودك به انتخاب‌هاي مستقل او بستگي دارد. حتي اگر انتخاب‌هاي درست و بجايي نباشد. مطمئن باشيد پس از چند بار، انتخاب‌هاي درستي خواهد داشت چون به خودش اعتماد دارد. 
? به اندازه ستايشش كنيد 
براي تشويق كودكتان هم حد و مرزي قائل شويد. اينكه دختر 10 ساله شما از دستمال كاغذي براي پاك كردن لبش هنگام غذاخوردن استفاده مي‌كند امري بديهي است و نيازي نيست بابت اين كار هديه‌اي دريافت كند. بچه‌ها خيلي سريع همه چيز را مي‌آموزند و شما به صورت ناخودآگاه به اين دليل كه حس پدر و مادري داريد، آنها را تشويق مي‌كنيد. اينكه كودك را تشويق مي‌كنيد، بسيار عالي است اما به او حسي واقعي ببخشيد و اين حس را اغراق آميز نكنيد. در غير اين صورت فكر مي‌كند اين كارهاي ساده هم حتما خيلي سخت بوده و فقط او از عهده انجامش برمي آيد. 
? بگذاريد مشكلاتش را خودش حل كند 
بچه‌ها با حل مشكلاتشان، اعتمادبه نفسشان را تقويت مي‌كنند و به توانايي‌هاي خود پي مي‌برند. آيا فرزندتان را در حالي كه مشغول پيداكردن يك تكه پازل است فقط تماشا مي‌كنيد يا سريع تكه پازل گمشده را برايش پيدا مي‌كنيد؟ آيا وقتي به سختي مشغول بستن دكمه‌هاي لباس با بند كفشش است، سرزنشش مي‌كنيد و خودتان انجام اين كار را به عهده مي‌گيريد يا اجازه مي‌دهيد براي چند بار دكمه‌ها را جابجا ببندد يا بند كفشش وسط راه باز شود؟ مطمئن باشيد اگر بتواند اين كارهاي ساده را بارها اشتباه انجام دهد، حتما در آينده با اعتمادبه نفس بيشتري مشكل‌هاي بزرگ‌تر را به تنهايي حل مي‌كند. 

روزنامه جمهوري اسلامي 16/08/1391 
سرويس خبر: علمي ، پزوهشي

خاطرات خواندنی آیت‌الله مهدوی کنی

پیش از انقلاب، وقتی من معمم بودم و در خیابان راه می رفتم، فحش می خوردم. البته همین الان هم فحش می خوریم اما آن زمان بیشتر فحش می خوردیم. آن زمان وقتی سوار تاکسی می شدیم، راننده عمدا یک خانم لختی را کنار ما سوار می کرد، وقتی می گفتیم آقا این کار خوب نیست. می گفت او هم بنده خداست باید سوار شود!(خنده حضار)

 
وقتی سوار اتوبوس می شدیم، یک خانم جلوی ما و یک خانم عقب ما قرار می گرفتند، وقتی اتوبوس ترمز می کرد، ما ناخواسته می افتادیم روی دامن خانم، بعد می گفتند آقا شیخ را ببینید می افتد روی خانمها!(خنده حضار)

 مرحوم علامه جعفری نقل می کرد و می گفت سوار اتوبوس بودیم و به مشهد می رفتیم که بین راه اتوبوس پنچر شد. آن زمان پنچری ماشین را باید خود راننده ها می گرفتند و یدک نبود. یکی دو ساعت طول می کشید تا پنچری را بگیرند. ماشین هایی که از مشهد می آمدند به راننده می گفتند که این آخوندها را سوار نکن، چرا سوار کردی ماشینت پنچر شد؟ بعد از این که پنچری ماشین را گرفتند، راننده همه را صدا زد و من هم مظلومانه کناری ایستاده بودم تا ببینم چه می شود تا این که راننده آخر

سر صدا زد: آقا شیخ بیا سوار شو. امروزه هم این گونه مشکلات برای روحانیون در جامعه کم نیست.

منبع:جهان نیوز

در غدیرخم پیمبر دست مولا را گرفت

زین سبب دین حق در عرش حق ماوی گرفت

خود پیمبر دست مولا را بالا ببرد اما چه سود

بعد پیغمبر امتش افسانه دیگر سرود

از خودم بید

بوی محرم

بوی محرمش میاد............

لبیّک یاحسین

۲- چرا خداوند خودش امام زمان(عج) را حفظ نکرده است؟

ـ قرار نیست خداوند کارهایش را با غیب انجام دهد، خدا در مورد قرآن هم می‌گوید آن را حفظ می‌کند، اما چگونه حفظ کرده است؟ با فرمول و حساب و کتاب.

مثلاً آیه مربوط به امام علی(ع) را بین دو آیه منع خوردن گوشت الاغ و خوک گذاشته است. در مشهد قدیم صحن‌های اطراف حرم بازار بود، کفاش‌ها یک لنگه کفش را بیرون می‌گذاشتند و می‌گفتند هر کس خوشش آمد و مناسبش بود سراغ لنگه دیگر کفش می‌آید، اگر هم دزد بود که یک لنگه کفش به دردش نمی‌خورد، خدا آیه تطهیر را در میان آیات زن‌های پیغمبر گذاشته است. یوسف می‌دانست آن لیوان در کدام خورجین است، می‌توانست مستقیم آدرس بدهد و به سراغش برود، اما گفت: همه خورجین‌های برادرانش را بگردند. رد گم کردن یک روش است و یکی از راه‌های حفظ امام زمان(عج) همین غیبت است.

چرا مرتد را می‌کشند؟

ـ چرا مُرتد را می‌کشند؟ حق فرد مهم‌تر است یا حق جامعه، پیاز و سیر شاید برای فرد مفید باشد، اما موقعی که کسی می‌خواهد به مسجد برود نباید پیاز و سیر بخورد.

حق خانه متعلق به انسان است، اما موقعی که در مسیر راه‌سازی باشد، باید خراب شود. مرتد را هم زمانی اعدام می‌کنند که تضعیف امت و مکتب می‌کند و گرنه می‌توان مرتد بود و به کسی نگفت.

پیامک غدیر

على در عرش بالا بى نظير است / على بر عالم و آدم اميراست / به عشق نام مولايم نوشتم / چه عيدى بهتر از عيد غدير است؟ 
عيد غدير بر جنابعالي و خانواده محترمتان مبارکباد

نازد به خودش خدا كه حيدر دارد 
درياي فضاﺋلي مطهر دارد 
همتاي علي نخواهد آمد والله 
صد بار اگر كعبه ترك بردارد 
عيد غدير خم مبارك

1روزقشنك..1دل خوش..1لب خندان.1.تن سالم.. 
دعاي من براي هر روز تو 
عيدت مبارك

از ولایت عهدی حیدر، خدا تاج شرف 
بار دیگر بر سر زهرای اطهر می زند 
در حریم ناز و عصمت زین همایون افتخار 
فاطمه لبخند بر سیمای شوهر می زند 
عید غدیر خم مبارک باد

نام علی : عدالت 
راه علی : سعادت 
عشق علی : شهادت 
ذکر علی : عبادت 
عید علی : مبارک


میگن سه موقع دعا برآورده میشه 
یکی وقت اذون 
یکی زیر بارون 
یکیم وقتی دلی میشکنه 
من وقت اذون زیر بارون دعا کردم 
خدایا هیچ دلی نشکنه 
عید غدیر مبارک

۱۱ حکایت از زندگی آیت‌الله شاه‌آبادی-جهان نیوز

حكايت اول

به دفعات مي‌ديدم وقتي آقا سر از سجده بر مي‌دارد اشك از چشمانش سرازير شده بود به طوري كه همه صورت را خيس كرده بود و نورانيت عجيبي در صورت ايشان مشاهده مي‌شد.(۱)

حكايت دوم

يك روز بعد از نماز جماعت مردي روستايي به خدمت آيت الله شاه‌آبادي ‌رسيد و ‌گفت: هر وقت من نمازم را به شما اقتدا مي‌كنم، سيدي را مي‌بينم كه جلوتر از شما به نماز مي‌ايستند. آقا از او ‌پرسيد شغل شما چيست؟ مرد گفت: كشاورزي هستم كه از يكي از روستاهاي ورامين محصولات خود رابه شهر آورده و مي‌فروشم.

آقا پرسيدند غذا چه مي‌خوري؟ روستايي پاسخ داد از محصولات خودم. روز بعد همان مرد خدمت آقاي شاه آبادي ‌رسيد و عرض كرد كه من امروز آن سيد را نديدم، آقاي شاه آبادي پرسيدند: امروز غذا چه خورده‌اي؟ مرد روستايي پاسخ داد كه از بازار تهيه كرده‌ام. آقاي شاه آبادي فرمود، به همين دليل است كه آن سيد را نديدي.(۲)

حكايت سوم

دوست ما حاج محمد به زيارت حضرت رضا(ع) مي‌رود و از حضرت سه حاجت طلب كرد. حاج محمد مي‌گويد در عالم رويا امام رضا(ع) به سئوالاتم جواب دادند، سئوالاتم در مورد مال و فرزند و خمس مالم بود. حضرت در جواب به من فرمودند: «فرزند مال خودت و حلال‌زاده است و اموال تو نيز پاك است و خمس مالت را هم شخصي از تو خواهد گرفت».

به اين ترتيب حاج محمد به تهران بازگشت. روزي با دوستان خود در شبستان نشسته بود، آيت الله شاه آبادي از در وارد شد و به حاج محمد اشاره كرد و خمس را از او طلب كرد. حاج محمد كه سهم خمسش را كه همراه داشت به آقا تحويل داد.(۳)

حكايت چهارم

يكي از دوستانم به نام آقاي قهرماني جهت تحصيل علم از قوچان به تهران مي‌آيد ايشان يك شب خواب مي‌بيند. حضرت علي(ع) به ايشان مي‌فرمايد: «ثُمَ قُم فَاستَقِم». وقتي از خواب بيدار مي‌شود با خود مي‌گويد بايد كسي را پيدا كنم كه بتوانم بهره كافي از او ببرم.

آن روز وقتي وارد شبستان مسجد جامع مي‌شود روحاني را مي‌بيند كه مشغول تدريس است. همان لحظه جمله‌اي‌ را كه از حضرت علي(ع) در خواب شنيده بود از زبان آن روحاني جاري مي‌شود. با شنيدن اين كلام عزم را جزم مي‌كند و براي تحصيل علم خدمت آن روحاني مي‌رسد، آن روحاني كسي جز آيت الله شاه‌آبادي نبوده است و ايشان تا آخر از شاگردان آيت الله شاه‌آبادي مي‌مانند.(۴)

حكايت پنجم

در زمان قديم حمام‌هاي عمومي داراي خزينه بود، روزي آيت الله شاه‌آبادي به حمام رفته بود، پس از شست و شوي خود وارد خزينه شده و بعد از آب‌كشي بدن بيرون آمد؛ چون مي‌خواستند از سطح حمام بگذرند احتياط مي‌كردند آب‌هاي كثيف بر بدنشان نريزد، سرهنگي كه او نيز در حمام بود چون احتياط وي را ديد زبان طعنه و تمسخر گشود و به او اهانت كرد. مرحوم شاه‌آبادي از اين تمسخر و طعن خيلي ناراحت شدند، اما چيزي نگفتند و به راه خود ادامه دادند.

فرداي آن روز مشغول تدريس بودند كه صداي عده‌اي كه جنازه‌اي را حمل مي‌كردند شنيدند. پرسيدند چه خبر شده است؟ اطرافيان جواب دادند كه آن سرهنگي كه ديروز در حمام به شما اهانت كرد، وقتي از حمام بيرون آمد، سرزبانش تاول زد و درد آن هر لحظه بيشتر شد و معالجه دكترها هم سودي نبخشيد و در كمتر از ۲۴ ساعت، زهر كلامش زهري برجانش شد و از دنيا رفت.

بعدها هر وقت كه آيت الله شاه‌آبادي از اين قضيه ياد مي‌كردند، متاثر و ناراحت مي‌شدند و مي‌فرمودند: اي كاش آن روز در حمام به او پرخاش كرده و ناراحتي خود را بروز مي‌دادم تا گرفتار نمي‌شد.(۵)

حكايت ششم

من بچه كه بودم، مكبر مرحوم آيت الله العظمي شاه‌آبادي در مسجد جامع بازار بودم، ايشان به قدري در خواندن حمد و سوره در نماز حالت روحاني و ملكوتي پيدا مي‌كردندكه من با همان عالم كودكي كه داشتم جذب اين حمد و سوره خواندن ايشان مي‌شدم و معنويت و روحانيت ايشان در نماز فوق العاده مرا مجذوب مي‌كرد، به گونه‌اي كه يادم مي‌رفت تكبير را بگويم.(۶)

حكايت هفتم

از آيت الله ميرزا هاشم آملي نقل شده است كه يكي از خصايص استاد ما اين بود كه رحم و عطوفت و اخلاق اجتماعي ايشان در ميان مردم طور خاصي بود و به اين جهت، از علماي ديگر امتياز داشتند. اگر به ايشان مي‌گفتي سيوطي درس بگو، سيوطي مي‌گفت. امثله هم مي گفت، رسائل و مكاسب هم مي‌گفت. لذا قدر ايشان بر اثر اين تواضع و فروتني كه نشات گرفته از عطوفت ايشان بود، مجهول مانده است. وقتي ما آمديم قم، تقاضا كرديم كه ايشان درسي نگويند الا درس خارج. (۷)

حكايت هشتم

هميشه آقاي شاه‌آبادي قبل از اذان صبح براي نماز شب به مسجد مي‌آمدند، يك شب كه برف زيادي آمده بود، آقاي شاه‌آبادي پشت در مي‌مانند و همان‌جا برف‌هاي پشت در مسجد را كنار مي‌زدند و تا اذان صبح به نماز شب مي‌ايستند. موقع اذان كه خادم در را باز مي كند و مي‌بيند آقا نماز را پشت در خوانده، عذرخواهي مي‌كند، آقا مي‌گويد تو خواب بودي و تكليفي بر تو نيست. (۸)

حكايت نهم

از حاج اسماعيل دولابي نقل شده:
مرحوم شاه‌آبادي حياي زيادي داشت. من عالم خيلي ديده‌ام، با مرحوم شاه آبادي هم زياد محشور بودم، بارها به منزل ما مي‌آمدند. هيچ كس از علما را مثل او نديدم كه با آن همه علم، حيايش به اين زيادي باشد. اگر در بين راه يك بچه جلوي ايشان را مي‌گرفت و يك ساعت از ايشان سئوال مي‌كرد، مي‌ايستاد و به سئوالاتش پاسخ مي‌داد و حيا مانع مي‌شد كه صحبت را قطع كند و به راهش ادامه دهد. (۹)

حكايت دهم

من حدود شصت سال پيش، آيت الله شاه‌آبادي را درك كردم و در مجالس اخلاق و روضه ايشان شركت مي كردم. روزي به محض ديدن ايشان در مسجد، خواستم دست ايشان را ببوسم، ايشان مانع شده و فرمودند: «دستم را نبوس، حرفم را گوش بده، سخنم را بشنو». (۱۰)

حكايت يازدهم

در نزديكي منزل ايشان در خيابان اميركبير، دكتري بود به نام ايوب كه براي دخترانش معلم موسيقي آورده بود و صداي موسيقي بلند بود، به گونه‌اي كه از صداي آن همسايه‌ها ناراحت بودند. ايشان براي دكتر پيغام فرستاد و از او خواست كه از اين كار دست بردارد، اما دكتر جواب داده بود كه من اين كار را ترك نمي‌كنم و شما هر اقدامي كه مي‌خواهيد بكنيد.

مرحوم شاه آبادي تا روز جمعه صبر كردند و آن‌گاه در جلسه روز جمعه كه در مسجد شاه سابق تشكيل شده بود، به مردم گفتند خوب است از اين به بعد هر كس از اين خيابان عبور مي‌كند چون به مطب دكتر رسيد، داخل مطب شده و سلام كند و آن‌گاه با خوشرويي از او بخواهد كه آن عمل خلاف را ترك كند.

از آن پس هر كس از جلوي مطب عبور مي كرد براي انجام وظيفه شرعي خود، داخل مطب مي‌شد و سلام كرده و موضوع را با زبان خوش در ميان مي‌گذاشت و خارج مي‌شد. چند روز به اين منوال گذشت و دكتر هر روز با صدها مراجعه كننده مواجه مي‌شد كه همگي يك مطلب را به او تذكر مي‌دادند. وي ديد اگر بخواهد به لجاجت خود ادامه دهد نه تنها بايد مطب خود را تعطيل كند بلكه مجبور است از آن خيابان هم كوچ كند. از اين رو دست از ايجاد مزاحمت برداشته، جلسه آموزش موسيقي دخترانش را تعطيل كرد.

آيت الله شاه آبادي در يكي از روزها كه به طرف مسجد مي‌رفت دكتر ايوب را ديد كه به طرف او مي‌آيد، وقتي دكتر نزديك شد، از شدت خنده نمي‌توانست سلام كند و بالاخره پس از احوالپرسي گفت: «آقاي شاه‌آبادي با قدرت ملت كار را تمام كردي و من گمان مي‌كردم شما به مراجع قانوني و محاكم قضايي مراجعه مي‌كنيد كه من به سادگي مي‌توانستم جواب آن‌ها را بدهم و هرگز درباره اين روش مردمي نيانديشيده بودم.»(۱۱)

پي‌نوشت‌ها:
۱. حاج محسن لباني، مُكبر مرحوم شاه‌آبادي سه سال قبل از رحلتشان در مسجد جامع بازار
۲. به نقل از آقاي محمدرضا خوشدل، خادم مسجدجامع بازار
۳. به نقل از آقاي محمود ميثم، از كسبه مسجد جامع بازار
۴. سيدرضا وفابخش، همسر خواهر آقاي شاه‌آبادي، از كسبه بازار
۵. آسمان عرفان، شماره ۷۱ از مجموعه ديدار با ابرار معاونت پژوهشي سازمان تبليغات اسلامي، محمد علي محمدي، چاپ اول ۱۳۷۴، صفحه ۱۲۵، به نقل از آيت الله محمد شاه‌آبادي
۶. به نقل از حاج مهدي فداقي، مكبر مسجد جامع بازار
۷. عارف كامل، صفحه ۱۲
۸. به نقل از محمود ميثم قناد از كسبه مسجد جامع بازار
۹. عارف كامل، صفحه ۷۶، ۷۷
۱۰. به نقل از آقاي حسين مرآتي
۱۱. عارف كامل، صفحه ۴۵

حسرت خواندن یک بار کامل خواندن دعای کمیل توسط یک عالم

مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی به خاطره استاد خویش درباره خواندن دعای کمیل اشاره می‌کرد و می‌فرمود: استاد ما حاج شیخ علی اکبر برهان فرمودند: یکی از اولیاء خدا هر شب دعای کمیل می‌خواند و گفته بود این حسرت بر دلم ماند که یک شب دعای کمیل را تا آخر بخوانم، (آنچنان حالی داشته که نمی‌توانسته دعا را ادامه دهد)، حال دوستان خدا چنین است. اگر می‌خواهی تو هم با خدا رفیق شوی، نماز شب بخوان.

عکس کمتر دیده شده از آیت الله مرعشی

ويژه سالگرد ولادت حضرت امام هادي(ع)

"يزيد" از حاكمان اموي و "متوكل" از حاكمان عباسي از قدرتمنداني بودند كه به فسق و شرابخواري مي‌پرداختند و در عين حال بر مسند حكومت اسلامي تكيه داشتند و خود را خليفه خدا و جانشين رسول خدا معرفي مي‌كردند. 
قدرت نامشروع و ناسالم به گونه‌اي در وجود اين ناپاكان ريشه دوانده بود كه مواعظ و اندرزهاي تكان دهنده ائمه دين كه همچون تازيانه‌هاي بيداري هر خفته‌اي را تكان مي‌دادند و به خود مي‌آوردند، آنان را بيدار نكرد و به خويشتن خود بازنگرداند. اگر هم اين مواعظ عميق اثري مي‌بخشيد و خفته‌‌اي را بيدار مي‌كرد، موقت و زودگذر بود و ديگر بار اين قدرتمندان را به تداوم راه باطل خويش سرگرم مي‌كرد. 
در تاريخ حكومت غاصب متوكل عباسي نمونه‌اي از مواعظ بسيار تكان دهنده را مي‌يابيم كه توسط حضرت امام هادي(ع) در گوش جان او طنين انداخت و اثري بخشيد، اما پس از مدتي همان بيراهه قدرت نامشروع و غاصبانه طي شد. 
موعظه اخلاقي و سياسي و عميق حضرت امام هادي(ع) در مخاطبي چون متوكل، در طول تاريخ و در بستر و محمل زمان نشست و تا امروز تكرار شد و اگر چه متوكل راه نيافت و به خود نيامد، لكن گروهي از حاكمان و قدرتمندان را به خود آورد و از فرو رفتن در باطل كه به دنبال خود انجام جنايات بزرگ را آسان و توجيه ديني مي‌كند باز داشت. اين حاكمان اگر چه در سطوح پائين‌تر از مديريت‌هاي كلان سياسي هم باشند و بيدار شوند و به خويشتن انساني و اسلامي خود بازگردند مطلوب و داراي آثار مفيد و سازنده براي جامعه است. 
درباره اين موعظه اخلاقي در مديريت سياسي در تاريخ چنين آمده است كه متوكل در تداوم فشارها و آزارها و اذيت‌ها عليه حضرت امام هادي(ع)، آن بزرگوار را به دربار فراخواند. امام (ع) به اجبار اين فراخواني را پذيرفت و به نزد متوكل رفت. متوكل در حالت مستي، جام شراب را جلوي امام گذاشت و از او خواست تا آن را سركشد. امام (ع) از خوردن شراب پرهيز كرد و به متوكل فهماند كه هرگز گوشت و خونش با اين حرام نياميخته است. متوكل جام شراب را خودش سركشيد و گفت: 
- پس چند بيت شعر براي من بخوان. 
امام(ع) اين درخواست را نيز نپذيرفت. اما متوكل پاسخ داد: 
- امكان ندارد اين خودداري از خواندن شعر را بپذيرم. 
امام(ع) شعر ذيل را بر زبان جاري كرد، شعري كه بسيار شگفت‌انگيز و تكان دهنده است: 
- با توا علي قلل الجبال تحر سهم 
غلب الرجال فما اغنتهم القلل 
بر قله‌هاي بلند خانه كردند و نگهبانشان، مردان دلاور بودند، ولي آنان را سودي نبخشيد. 
- و استنزلو بعد عزمن معاقلهم 
واسكنوا خضرأ يا بئس مانزلوا 
و از بلنداي قدرت و عزت فرودشان آوردند، و به دل گورشان سپردند،‌و به راستي چه بد موجوداتي بودند. 
- ناداهم صارخ من بعد دفنهم 
اين الا ساور و التيجان والحلل 
از گورشان فريادي چنين طنين انداخت، كه آن دستبندهاي زرين و تاج‌ها و زينت‌ها چه شدند؟! 
- اين الوجوه‌‌التي كانت منعمته 
من دونها تضرب الاستار و الكلل 
آن چهره‌هاي نازپرورده كجا رفتند، كه در پس پرده‌هاي ناز و نعمت پنهان بودند؟! 
- فافصح القبر عنهم حين سائله 
تلك الوجوه عليها الدود تنفل 
خاك گور، در پي انعكاس اين ندا،‌گفت: اكنون بر چهره‌هاي ناز پروردگان كرمهاي قبر مي‌غلتد. 
- قد طال ما اكلوا دهرا و ماشربوا 
فاصبحوا بعد طول‌الدهر قدا كلوا 
روزگاري بود كه اينان دنيا را مي‌خوردند، و اكنون نوبت دنيا رسيده كه آنان را بخورد! 
اين شعر،‌تازيانه‌هاي بيداري بود كه بر سر و روي حاضران مجلس فرود آمد و لحظاتي آنان را از غفلت و عيش و نوش به در‌آورد. متوكل با شنيدن اين شعر و پيام‌هاي تكان دهنده‌اش،‌به شدت گريست و اهل مجلس كه اطرافيان و حاميان او بودند نيز اشك ريختند. 
متوكل تحت تأثير اين شعر، از امام (ع) عذرخواهي كرد و آن بزرگوار را با احترام و تجليل بدرقه كرد و امام(ع) به خانه مسكوني‌اش باز گشت. 
شعري كه امام هادي(ع) بر زبان جاري مي‌كند سرشار از معاني ژرف و محتواي غني مي‌باشد. لايه‌هاي مختلف اين شعر، مخاطباني چون صاحبان قدرت و حكومت و ثروت را به عمق و ژرفاي واقعيت‌هاي انكار ناپذير مي‌برد و گويي صحنه‌هايي را به وضوح و به صورت تصاويري گويا و رسا در مقابل ديدگان عقل آنان نمايان مي‌سازد. 
1- در تصوير اول، صحنه‌هايي را به مشاهده مي‌نشينيم كه قدرتمندان بر قله‌هاي رفيع قرار گرفته‌ و كاخ‌هاي مجلل و مستحكم ساخته‌اند. اين كاخ‌ها و خانه‌ها با اين پندار و تصور داراي رفعت مكان و اتقان و استحكام مي‌باشد كه كسي را توان نفوذ به آنها نيست و آنان در پناه آن در آرامش و سرخوشي و مصونيت از حوادث به سرخواهند برد. بر در اين كاخ‌ها،‌و نيز در اندرون‌ آن و در زواياي مختلف آن، نيروهاي نظامي به نگاهباني گماشته شده‌اند تا به اين وسيله و در كنار استحكام ساختمان‌هاي تو در تو، اينان نيز حفاظت همه جانبه از قدرتمندان را به نحو احسن و در اوج توانايي انجام دهند. 
2- در تصوير دوم، صحنه‌هايي را مي‌بينيم كه كاخ‌‌هاي مجلل قدرتمندان، آنان را سودي نبخشيده و نگاهبانان تنومند نتوانسته‌اند واقعه‌اي اجتناب‌ناپذير را جلوگيري كنند و آن اينكه يكباره اين قدرتمنداني كه با حالت غرور و تفاخر چنين مي‌پنداشتند كه كسي و چيزي را ياراي مقابله با آنان نيست و با احساس خاص "سر به آسمان سائيدن از شدت توانايي"‌تمام ذرات وجودشان در خوشي و خرسندي بود، از بلنداي قدرت و عزت فرود آمدند و واقعه مرگ، اين موجودات بلندپرواز و خودشيفته را ذليل كرد. اينان بدون هيچ حركتي و با پيكرهاي مرده و از كار افتاده، به گورها سپرده شدند و خاك بر سر و رويشان ريخته شد. 
3- تصوير سومي كه در مقابل ديدگان عقل خويش مشاهده مي‌كنيم و با دقت در آن مي‌انديشيم اين است كه يكباره از گور و خاك اين صاحبان قدرت و شوكت فرياد بر مي‌خيزد و در فضاي زمان طنين مي‌اندازد كه: چه شدند آن آلات زرين و گرانبها؟ و اينك كجا هستند آن تاج‌ها و تخت‌ها و زيور و زينت‌هاي گوناگون كه بر در و ديوار كاخ‌ها و خانه‌هاي مستحكم آويخته شده بود و از عرق جبين و خون رنگين مظلومان و اسيران فراهم آمده بود؟! راستي آن چهره‌هاي نازپرورده و در سرخوشي فرو رفته و در اوج لذت زيسته و از هر نعمتي برترين را دراختيار داشته، كجا رفتند و چه شدند و اينك در چه وضعيتي قرار دارند؟! 
4- چهارمين تصويري كه مشاهده مي‌كنيم اين است كه خاك گور در تداوم پژواك و انعكاس ندا، اينگونه پاسخ مي‌دهد كه: اكنون بر آن چهره‌هاي سرخوش و غرق در قدرت و ثروت و همواره در ناز و نعمت‌هاي الوان‌به سر برده، كرمهاي قبر مي‌غلتند و درآمد و شد هستند و از گوشت‌هاي حرامي كه بر پيكرهاشان رويانيده‌اند و رگ و پوستي كه از غارت ثروت محرومان و يتيمان و زجركشيدگان به هم آورده‌اند، مي‌خورند و مزة دردناك عذاب‌آور مكرر استثمار و بردگي بندگان خدا را كه جرمشان انسان بودن و آزادي خواستن و عزت طلبيدن و حق نعمتهاي خدادادي را جويا شدن بود، به قدرتمندان اهل جور و ستم و غارت و چپاول مي‌چشانند. 
5 - پنجمين و آخرين تصوير از اين وقايع درباره اهل قدرت را، مجموعه‌اي از صحنه‌هايي مي‌يابيم كه اين سخن ژرف و تكان دهنده حضرت امام هادي(ع) در آخرين بيت شعر مزبور را نشان مي‌دهند و پيام‌ها مي‌گزارند و درس‌ها منتقل مي‌كنند. اين بيت چنين است: روزگاري اين ظالمان و جائران "دنيا" را مي‌خوردند، و اينك اين دنياست كه آنان را مي‌‌خورد!" 
در اين تصوير، صاحبان قدرت نامشروع و حرام با جور و استبداد و تزوير به "دنياخواري" مي‌پردازند. اين دنياخواري داراي انواع و ابعاد و جلوه‌هاي مختلفي مي‌باشد و مهم‌ترين آنها عبارتند از: 
- جنگ قدرت براي رسيدن به حكومت، كه بدترين جلوه از اين دنيا خواري است. در اين جنگ، تماميت ديانت كنار گذاشته مي‌شود و تعاليم و قوانين اسلام كه نظام سياسي اين دين را مبناي تشكيل حكومت قرار مي‌دهند رها مي‌گردد و قدرت‌طلبان براي رسيدن به اهداف خويش نفسانيت خود را معيار و ملاك قرار مي‌دهند. 
اين جنگ قدرت هميشه از مهم‌ترين جلوه‌هاي دنياخواري بوده و دلباختگان قدرت درهمه اعصار ودر تمام مقاطع تاريخي و مناطق جغرافيايي فعاليت‌هاي مخرب خود را در دست‌يازي به اهرم‌هاي قدرت و تكيه دادن بر اريكه‌هاي حكومت ساماندهي مي‌‌كنند. 
اين جنگ قدرت فقط در فعاليت‌هاي ملحدان و مخالفان دين به ظهور در نمي‌آيد، بلكه هستند كساني كه با اعتقادي سست و ظاهري از ديانت، به ميدان سياست وارد شده و به نام دين بر مردم سوار مي‌شوند. حاكمان اموي و عباسي و دنباله‌هاي آنان كه در هر زمان و عصر بوده و امروز نيز هستند و در جهان اسلام به نام ديانت بر ملل و سرزمين‌هاي اسلامي حاكم شدند و مي‌شوند، مصداق‌ها و نمونه‌هاي بارز آن مي‌باشند. 
اسلام هميشه در مواجهه با اين گروه دوم از قدرت‌طلبان به ظاهر ديندار و در باطن ضددين با مشكل و سختي مواجه شده است و همين‌ها بوده‌اند كه دين را براي اهداف قدرتمندانه خود استخدام كرده و تا به حال موفق بوده‌اند. و حال آنكه گروه اول از صاحبان قدرت به آن دليل كه ملحد و كافر بوده‌اند و آشكارا به تقابل با اسلام پرداخته‌اند،‌ مواجهه و نبرد اسلام با آنان با رنج و سختي فراوان همراه نبوده و امامان معصوم(ع) و عالمان دين در يك دشمن‌شناسي سريع، به ستيز با آنها برخاسته‌اند و اسلام را حفظ كرده‌اند. 
- منافع انبوه سياسي و جناحي، از ديگر جلوه‌هاي دنياخواري مي‌باشد. زيرا عناصر و جريان‌ها و گروه‌هاي نفع‌طلب، در پيكره تشكيلات سياسي نظام حكومتي كه به نام اسلام و براي تدبير و اداره كشور و خدمت به جامعه تشكيل مي‌شود، نفوذ مي‌كنند و مناصب و مقامات را به تصاحب درمي‌آورند و به مرور و همچون موريانه، پايه‌هاي حكومت سالم را از درون مي‌خورند و مديريت‌هاي صالح را حذف و منزوي مي‌گردانند و از چرخه مديريت سياسي خارج مي‌كنند و خود با چنگال‌هاي قوي و همانند كركسان مردارخوار، انباشته شده‌هاي رياست‌ها و مقام‌ها را مورد تهاجم و تصاحب بي‌رحمانه قرار مي‌دهند. 
- مطامع كثير اقتصادي، جلوه‌اي ديگر از "دنياخواري" به شمار مي‌رود. برق سكه‌هاي زر و سيم و پول و ثروت‌هاي انبوه و انباشته، برخي از زمامداران و كارگزاران حكومت‌ها را مي‌فريبد و به دام مي‌اندازد، به گونه‌اي كه براي دست‌يابي به آنها شرف انساني را به زيرپا مي‌نهند و عقلانيت را به مسلخ نفسانيت مي‌برند. 
محال است كه عناصر و گروه‌هاي ناسالم در گردونه رياست قرار گيرند و به در دست گرفتن شريان‌هاي اقتصادي و خوي سرمايه‌داري و زراندوزي راغب و مشتاق نباشند و براي دست‌يابي به اين هدف، به غارت و چپاول ثروت‌هاي عمومي نظر حرام نداشته باشند. فقط زمامداران و حاكمان صالح هستند كه تمام مشخصه‌هاي لازم در مديريت سياسي را در وجود خويش بارور مي‌كنند و تحت تاثير زرق و برق پول فراوان و طلاي انباشته و در نهايت ثروت‌هاي كلان و حرام قرار نمي‌گيرند و اصل "ثروت براي خدمت" را به مرحله عمل دقيق درمي‌آورند، و اين در حالي است كه هميشه اين مديران و حاكمان سالم و صالح، براي برنامه‌ريزي‌هاي وسيع و دقيق براي رفع تنگناهاي معيشتي و مضايق اقتصادي مردم به شدت در تلاش و كوشش مي‌باشند و با استثمار و بهره‌كشي از افراد و هميشه محتاج نگاه داشتن آنان مبارزه مي‌كنند. 
به اين ترتيب سه جلوه مهم از "دنياخواري" قدرتمندان ناسالم و آلوده، محتواي بيت آخر شعر امام هادي(ع) است كه فرمود ""آنان كه روزگاري دنيا را خوردند، دنيا آنها را خواهد خورد". 
ديروز و امروز و فردا و فرداها، قدرت‌طلبان اينگونه به دنياخواري پرداخته و مي‌پردازند و خواهند پرداخت و دنيا هم آنان را از قلل رفيع و كاخ‌هاي وسيع به زير مي‌افكند و به گورها فرو مي‌اندازد و دستشان را از همه اهرم‌هاي قدرت و اريكه‌ها‌ي رياست كوتاه مي‌كند. 
آيا قدرت‌طلبان نامهذب عبرت نمي‌گيرند و درس و پيام دريافت نمي‌كنند و همچنان "گوش عقل" را فروبسته و "گوش نفس" را كه از شنيدن حقايق و واقعيت‌ها درمانده است، مي‌گشايند؟! 
اين سه پيام از بيت آخر شعر امام هادي(ع) كه با مشاهده تصوير پنجم از مجموعه‌هاي تصاوير پيام‌گزار اين شعر مجسم و ترسيم و تصويرگر حقايق و واقعيت‌ها از نظر گذشت،‌ به همراه پيام‌هايي كه در چهار تصوير ديگر به مداقه و تفكر گذاشتيم، به طور بديع و با شيوه‌اي نوين، كاربرد مواعظ اخلاقي در عرصه‌هاي قدرت و حكومت و رياست را متجلي مي‌سازد و اندوخته‌اي تحول‌زا و زمينه‌اي مهيا براي به "خود" آمدن و "مهذب" شدن و "قدرت" را ابزار رشد جامعه و پيشرفت كشور و خدمت به مردم قراردادن، به وجود مي‌آورد. 
* منافع انبوه سياسي و جناحي باعث مي‌شود كه گروه‌هاي نفع‌طلب در پيكره تشكيلات نظام حكومتي نفوذ مي‌كنند و مناصب و مقامات را به تصاحب درمي‌آورند و به مرور و همچون موريانه، پايه‌هاي حكومت سالم را از درون مي‌خورند و مديريت‌هاي صالح را حذف و منزوي مي‌گردانند و از چرخه مديريت سياسي خارج مي‌كنند و خود با چنگال‌هاي قوي و همانند كركسان مردارخوار، انباشته شده‌ها‌ي رياست‌ها و مقام‌ها را مورد تهاجم و تصاحب بي‌رحمانه قرار مي‌دهند! 
* برمبناي رهنمود حضرت امام هادي(ع) جنگ قدرت براي رسيدن به حكومت از مهم‌ترين جلوه‌هاي "دنياخواري" مي‌باشد و دلباختگان جاه و مقام در همه اعصار و در تمام مقاطع تاريخي و مناطق جغرافيايي فعاليت‌هاي مخرب خود را براي دست‌يازي به اهرم‌هاي قدرت و رياست به منظور تحقق اهداف خطرناك سياسي و به دست گرفتن شريان‌هاي اقتصادي و فرونشاندن عطش سرمايه‌داري و زراندوزي با غارت ثروت‌هاي عمومي، سامان‌دهي مي‌كنند. 

چرا با نمازی که می‌خوانیم رشد معنوی پیدا نمی‌کنیم- استاد مهندسی

چرا با نمازی که می‌خوانیم رشد معنوی پیدا نمی‌کنیم؟

به عنوان درد دل عرض می‌کنم که علی‌رغم اینکه ما در شرع مقدس اسلام، زیباترین راهکارهای رشد را داریم، عالی‌ترین مدارج ترقی و تعالی را داریم - الصلاةُ مِعراجُ المؤمن، الصلاةُ قُربانُ کلِ تقی، الصلاةُ عمودُ الدین - خب اگر واقعا نماز، معراج است، آیا واقعا در سایه نمازی که می‌خوانیم این معراج برای ما حاصل می‌شود؟ اگر نمی‌شود یا باید بگوییم نماز، معراج نیست، یا اگر نماز معراج است، پس آنچه که ما انجام می‌دهیم نماز نیست.

نماز واقعی انسان را از گناهان نگه می‌دارد. «إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنکر» اگر نگه ندارد آیا نماز ما واقعی است؟

نماز حقیقی، انسان را به مدار حقیقت مطلق می‌برد. همین دو رکعت نماز، انسان را از ابعادِ دست و پا گیر جنبه‌های طبیعی و مادی و حتی فراتر از ماده، آزاد می‌کند. نماز در حقیقت برای گشودن بندهایی است که دست و پای فطرت ما را بسته است. نماز، قدرت پرواز به انسان می‌دهد. معراج معنایش این است. قدرت رشد و ترقی و تعالی و بالا رفتن را به انسان می‌دهد.

خب این در چه صورتی است؟ در صورتی که ما فقط وضوی ظاهری بگیریم و دو رکعت نماز خشک و ظاهری بخوانیم؟ همان کاری که نوع ما داریم انجام می‌دهیم، این که معراج نمی‌شود. این که «تنهی عن الفحشاء و المنکر» نیست.

در عبادات، نگاه حداکثری داشته باشیم

در عبادات، نباید نگاه حداقلی داشته باشیم. باید منظر ما در عبادات نگاه حداکثری باشد. یعنی باید ما برویم ببینیم برترین‌ها و بالاترین‌ها چیست؟ جامعه ما عموما و جامعه فرهنگی ما، دانشگاهی ما خصوصاً باید نگاهشان به عبادت، یک نگاه آشنایی با فلسفه‌های عبادات باشد.

آشنایی با ارشاد این ظواهر به بواطن باشد که این ظاهرها به کدامین باطن دارد اشاره می‌کند. خدای متعال از نماز ما چه می‌خواهد؟ یعنی فرهنگ نماز در معماری مکتب اسلامی چه جایگاهی دارد و در واقع می‌خواهد چکار کند؟ این خیلی مهم است که ما از این زاویه به عبادات نگاه کنیم.

حالا این دو رکعت نماز چه توانمندی دارد و چه قدرتی دارد که ما را به حق نزدیک می‌کند. چگونه این نماز توانمند است که وجود ما، قلب و دل ما را آئینه تجلیات اسباب و صفات الهی می‌کند.

قرب به خدا یعنی چه؟

پیامک غدیر

على در عرش بالا بى نظير است / على بر عالم و آدم اميراست / به عشق نام مولايم نوشتم / چه عيدى بهتر از عيد غدير است؟
عيد غدير بر جنابعالي و خانواده محترمتان مبارکباد

نازد به خودش خدا كه حيدر دارد
درياي فضاﺋلي مطهر دارد
همتاي علي نخواهد آمد والله
صد بار اگر كعبه ترك بردارد
عيد غدير خم مبارك

1روزقشنك..1دل خوش..1لب خندان.1.تن سالم..
دعاي من براي هر روز تو
عيدت مبارك

از ولایت عهدی حیدر، خدا تاج شرف
بار دیگر بر سر زهرای اطهر می زند
در حریم ناز و عصمت زین همایون افتخار
فاطمه لبخند بر سیمای شوهر می زند
عید غدیر خم مبارک باد

نام علی : عدالت
راه علی : سعادت
عشق علی : شهادت
ذکر علی : عبادت
عید علی : مبارک


میگن سه موقع دعا برآورده میشه
یکی وقت اذون
یکی زیر بارون
یکیم وقتی دلی میشکنه
من وقت اذون زیر بارون دعا کردم
خدایا هیچ دلی نشکنه
عید غدیر مبارک

پيش فروش بوسه های عید غدیر آغاز شد.براى ثبت نام لوپتو بيار جلو! جلو جلو آهان حالا شد.
پیشاپیش عیدت مبارك.



به استقبال غدیر