دروغ در لباس حقيقت

روزي دروغ به حقيقت گفت: ميل‌داري با هم به دريا برويم و شنا كنيم؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند. 
وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيله گر لباسهاي او را پوشيد و رفت. 
از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است، اما دروغ درلباس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي‌شود.

روزنامه جمهوري اسلامي 30/11/1392 

كوتاه و خواندني  سلام بي‌جواب

روزي سقراط، حكيم معروف يوناني، مردي را ديد كه خيلي ناراحت و متاثراست. علت ناراحتيش را پرسيد،پاسخ داد:"در راه كه مي‌آمدم يكي از آشنايان را ديدم.سلام كردم جواب نداد و با بي‌اعتنايي و خودخواهي گذ شت و رفت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم." 
سقراط گفت:"چرا رنجيدي؟" مرد با تعجب گفت:"خب معلوم است، چنين رفتاري ناراحت‌كننده است." 
سقراط پرسيد:"اگر در راه كسي را مي‌ديدي كه به زمين افتاده و از درد وبيماري به خود مي‌پيچد، آيا از دست او دلخور و رنجيده مي‌شدي؟" 
مرد گفت:"مسلم است كه هرگز دلخور نمي‌شدم.آدم كه از بيمار بودن كسي دلخور نمي‌شود." 
سقراط پرسيد:"به جاي دلخوري چه احساسي مي‌يافتي و چه مي‌كردي؟" 
مرد جواب داد:"احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي‌كردم طبيب يا دارويي به او برسانم."
سقراط گفت:"همه اين كارها را به خاطر آن مي‌كردي كه او را بيمار مي‌دانستي،آيا انسان تنها جسمش بيمار مي‌شود؟ و آيا كسي كه رفتارش نادرست است،روانش بيمار نيست؟ اگر كسي فكر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدي از او ديده نمي‌شود؟ 
بيماري فكر و روان نامش "غفلت" است و بايد به جاي دلخوري و رنجش،نسبت به كسي كه بدي مي‌كند و غافل است،دل سوزاند و كمك كرد و به او طبيب روح و داروي جان رساند. 
پس از دست هيچكس دلخور مشو و كينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان كه هر وقت كسي بدي مي‌كند، در آن لحظه بيمار است. 

روزنامه جمهوري اسلامي 28/11/1392 

دفتر آیت الله وحید خراسانی: تماشای فیلم رستاخیز جایز نیست

فیلم جدید رستاخیز به کارگردانی احمد رضا درویش که به موضوع قیام عاشورا می پردازد با حاشیه های بیشتری نسبت به متن فیلم درگیر است.

یکی از نکات اصلی و قابل توجه نشان دادن تمثال حضرت ابالفضل عباس (علیه السلام) در این فیلم است.

گفتنی است پیش از این نشان دادن تصویر و صورت حضرت عیاس (ع) در سریال مختارنامه با واکنش مراجع تقلید مواجه شده بود.

خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، در تماس با دفتر آیت الله وحید خراسانی یکی از مراجع تقلید در خصوص این عمل و نگاه کردن این فیلم سئوال های خود را مطرح کرد.

دفتر آیت الله وحید خراسانی ضمن ابراز ناراحتی از نشان دادن تمثال و تصاویر مربوط به چهره حضرت عباس (ع) و تکرار آن، دیدن این فیلم را توسط مقلدانشان جایز ندانست.
 
گفتنی است دفتر آیت الله وحید از احتمال واکنش گسترده این مرجع تقلید در روزهای آینده به این فیلم سینمایی خبر داد.

سید ما مولای ما دعا کن برای ما

مهدی جان!

همه ما را در زمره منتظران حقیقی ات قرار بده

                                  و معرفت انتظار درست را به ما بیاموز .

                           اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم  

22 بهمن مبارک باد

از خود گذر کنیم که این خوان آخر است

از خود گذر کنیم که این خوان آخر است

 / این انقلاب بیمه عباس(ع) و اکبر(ع) است /

 میکنند که تسلیممان کنند /

 غافل از این که دل به بلاها شناور است /

بیم هلاک نیست کسی را از ازل / 

چشم امید او به خدای پیمبر (ص) است /

با  و  نداریم هیچ کار /

 ما را به سر هوای اشارات رهبر است /

ای نایب امام(عج) بفرما که جان دهیم /

 جانی که عاشقانه فدای تو سرور است /

جان میدهیم و ننگ ملامت نمیخریم /

 حرف دل امام همان حرف آخر است /

((سلامتی امام زمان(عج) و نایبش صلوات))

نکته ای طنز از سعید حجاریان درباره انقلاب اسلامی

مثلا یک روز در خلال تظاهرات میدان انقلاب فعلی، یکی بساط پهن کرده بود روتختی می‌فروخت و شعار می‌داد «شرق و غرب نابود است، روتختی موجود است.» انقلاب ما خیلی نرم و شاد بود اینکه می‌گویند انقلاب نرم، همین بود. شاه با یک تلنگر رفت.

این جملات را امام نگفته است!پایگاه خبری تحلیلی انتخاب-* علی ورسه‌ای

1. «حفظ نظام از اوجب واجبات است»

اگر کسی تمام ۲۱ جلد صحیفه امام را جستجو کند، تنها در یک مورد به واژه «اوجب» بر می‌خورد و آن هم در این جمله است که امام فرموده‌اند: «اهتمام به امور مسلمین از اوْجَبِ واجبات است.» (صحیفه امام، ج‏۳، ص ۴۱۴)

2. «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد»

با اینکه از نگاه امام خمینی (ره) اصل ولایت فقیه از موضوعات بدیهی و ضروری است اما این مطلب با چنین ترکیبی، در صحیفه امام نیامده است، بلکه حضرت امام در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۵۸، در جمع افسران و همافران، درباره نقش ولایت فقیه در کشور اینگونه فرموده‌اند: «امر دولت اسلامی، اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد.» (صحیفه امام، ج‏۱۰، ص ۵۸)

3. «تسخیر لانه جاسوسی، انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول بود»

این جمله یا جملة مانند آن، در صحیفه امام نیست، به نظر می‌رسد این برداشتی از مطلب زیر باشد که حضرت امام (ره) در ۱۴ آبان ۱۳۵۸، در جمع کارکنان بیمه مرکزی ایران، دربارة توطئه‏‌های آمریکا و اشغال لانة جاسوسی فرموده‌اند: «... چنانچه این‌ها آدم نشوند و شاه را که خزاین ما را برده ... در بانک‌ها سپرده است و همه مال ملت است، تا این را برنگرداند ... مسئله باز انقلاب است. یک انقلابِ زیاد‌تر از انقلاب اول خواهد شد ...» (صحیفه امام، ج‏۱۰، ص ۴۹۳)

4. «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد»

عین جمله فوق یا مانند آن نیز در صحیفه امام یافت نشد.

5. «خرمشهر را خدا آزاد کرد»

این جمله که به هنگام فتح خرمشهر، به عنوان تیتر یکی از روزنامه‌ها استفاده شد، در صحیفه امام نیامده است. به نظر می‌رسد آن روزنامه عنوان بالا را از متن پیام امام به مناسبت آزادی خرمشهر که در زیر می‌آید، برداشت کرده است:

«... اینجانب با یقین به آنکه «مَا النَّصْرُ إلامِنْ عِندِاللهِ...» از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و ... کشور بقیه‌اللَّه الاعظم - ارواحنا لمقدمه الفداء - را از چنگ گرگان آدمخوار که آلت‌هایی در دست ابرقدرتان خصوصاً آمریکای جهانخوارند، بیرون آورد و ... تشکر می‌کنم ...» (صحیفه امام، ج‏ 16، ص 257)

امیدواریم نوشته حاضر، یادآوری باشد به آنان که گفته‌ها و نوشته‌های خود را مستند به بیانات امام ‌می‌کنند، تا از این پس دقت بیشتری نموده، هر شنیده‌ای از امام را سند برای اظهارات خود قرار ندهند و نیز پیشنهاد و تذکری باشد به مسئولین محترم مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام که در برابر این تحریفات - عمدی باشد یا از روی غفلت - واکنشی صریح‌تر نشان دهند و از ادامه آن جلوگیری کنند.

به مناسبت سالروز وفات حضرت معصومه (س)، شعری از شاعر خوب و آیینی، سید حمیدرضا برقعی تقدیم می‌شود:

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه‌ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من این‌جایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا
بی اختیار سمت حرم می‌کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل می‌کند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم
روزی که زیر پای شما خاک می شوم...

عکسی قدیمی ازحرم حضرت معصومه سال1313

میلاد امام  حسن عسکری مبارکباد




وحدت و همبستگي بين تشيع و تسنن و پيوند و ارتباط صميمي و محبت‌زا بين مسلمانان شيعه و سني از موضوعات مهم و محوري و ضرورت‌هاي حياتي در انديشه و سيره و روش امامان معصوم(ع) بوده است و بر اين مبنا همواره پيروان دو مذهب را به انجام رفتار و اعمالي كه بر اتحاد آنها بيفزايد و از افتراق و تشتت مصون دارد ترغيب كرده‌اند. 
در نگاه ژرف و حقيقت بين ائمه دين(ع) وحدت و همبستگي نه تنها داراي خاستگاه وحياني و دستورالعمل‌هاي قرآني مي‌باشد، بلكه پايگاه عقلاني دارد و هيچ انسان خردمندي نمي‌پذيرد كه مسلمين جهان كه داراي خداي واحد و معتقد به نبوت و معاد مي‌باشند و داراي نقاط اشتراك فراوان هستند، به افتراق گرايش يابند و راه اخوت و برادري اسلامي را رها سازند و در بيراهه‌هاي چند دستگي و اختلاف و درگيري حركت كنند. 
انديشه و مشي و روش دعوت به وحدت و اجتناب از تفرقه، در دوران امامت ورهبري همه امامان معصوم مورد توجه و نظر خاص بوده است و هيچ كدام از آن مطهران كوچك‌ترين غفلت و مسامحه‌اي را از كسي درباره وحدت بين مسلمانان شيعه و سني نمي‌پذيرفتند. 
حضرت امام حسن عسكري(ع) نيز همچون ساير ائمه دين(ع) در اين موضوع بسيار حساس و مراقب بوده و در مسير تحقق تقريب و همبستگي بين اين مذاهب مي‌كوشيده است. 
رهنمود ذيل از حضرت امام حسن عسكري(ع) نمونه‌اي است بسيار روشن از تلاش و مجاهدت خاصي كه آن پيشواي معصوم براي ايجاد وحدت و نفي تفرقه انجام مي‌دادند. 
حضرت امام حسن عسكري(ع) شيعيان را مخاطب قرار مي‌دهد و چنين مي‌فرمايد. 
"شما را سفارش مي‌كنم به تقواي الهي، پارسايي در دينتان، كوشش و تلاش براي خدا، راستگويي، اداي امانت به هر كس كه شما را امين شمارد، چه نيكوكار چه بدكار، طول سجود، خوش همسايگي، چرا كه حضرت محمد(ص) همين را آورده است. در عشيره‌هاي آنان (اهل سنت) نماز بخوانيد، در تشييع جنازه‌هايشان حاضر شويد، از بيمارانشان عيادت كنيد، حقوقشان را ادا كنيد، همانا هر كدام از شما هرگاه در دين خود پرهيزگار باشد و در گفتارش راستگو و در كردارش امانت‌دار و اخلاقش با مردم نيكو باشد، گفته مي‌شود: او شيعه است و اين مرا خوشحال مي‌كند. 
از خدا پروا كنيد، زينت ما باشيد، مايه خواري ما نشويد، هر مهر و محبت را به سوي ما بكشيد، هر زشتي را از ما دور سازيد، چرا كه هرچه نيكي درباره ما بگويند، ما شايسته آنيم و هر بدي كه درباره ما بگويند، ما آنچنان نيستيم، ما را در كتاب خدا حقي است و نسبت به پيامبر خدا خويشاوندي است و از سوي خداوند پاك شده‌ايم كه هر كس جز ما آن را ادعا كند دروغگوست." 
اين كلام عميق و اين رهنمود دقيق بر همه گرايشات تند و تعصب‌هاي ناروا و تفرقه و چند دستگي بين اهل تشيع و تسنن خط بطلان مي‌كشد و اين واقعيت را تثبيت مي‌كند كه شرع و عقل بر وحدت و اخوت فرمان مي‌دهند و مسلمين در سايه اين اتحاد است كه به اقتدار مي‌رسند و ضمن آنكه بين خود با مودت و عطوفت رفتار مي‌كنند، جبهه‌اي نيرومند در دفاع از اسلام و دفع تعدي و ستم دشمنان به وجود مي‌آورند كه آنان را از حوادث دهر مصون و محفوظ مي‌دارد. 
روزنامه جمهوري اسلامي 19/11/1392 

یک تصویر تاسف بار و غم‌انگیز

خاطره حجت‌الاسلام قرائتی از بگو مگوی یک شیعه با یک وهابی

ﻓﺮﺩ ﻭﻫﺎﺑﯽ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻘﯿﻊ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﯿﻌﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﺎ ﺣﺴﻦ ﯾﺎ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﮎ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟
آن ﻭﻫﺎﺑﯽ که ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺷﯿﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨد؛ ﯾﮏ ﻗﻠﻢ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﻤﻪ، ﺁﯼ ﺷﯿﻌﻪ‌ﻫﺎ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ‌ﻣﯿ‌‌‌‌ﻨﺪﺍﺯﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﮕﯿﺪ ۴ ﺗﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ، ﺍﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ؛ ﻧﺪﺍﺩ! ﺍﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ؛ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ؛ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ؛ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍ؛ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ؛ ﻧﺪﺍﺩ! ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻨﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﯾﮏ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻥ ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﻣﯿ‌‌‌ﺸﯿﺪ؟ ﺍﯾﻨﺎ ﻣﺮﺩﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ، ﯾﮏ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺩﻥ.
ﺷﯿﻌﻪ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺧﺐ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻌﻪ ﻫﻢ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺯﻣﯿﻦ و گفت: ﯾﺎلا، ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻩ! و اتفاقی نیفتاد.
شیعه هم رو کرد به وهابی و گفت: ﺩﯾﺪﯼ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩ، پس با منطق شما ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﺮﺩﻩ! ﻣﮕﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺴﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﮐﺮ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻪ؟

میلاد حضرت فاطمه معصومه (س)  مبارکباد

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. ایشان در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد. بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است.

امام صادق (ع) دربار ه ایشان مي فرمايند: آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت  مي شوند.

براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست

شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) تسلیت باد  

خف الله کأنک تراه و إن کنت لا تراه فإنه یراک . 
امام جعفر صادق (ع) : چنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند . 
اصول کافی ، ج 3 ، ص 110


بازجوییروزنامه جمهوري اسلامي  1392/6/10

در همان روزهاي اول اسارت، چند نفر كراواتي با لباس شخصي، تحت عنوان روان‌شناس وارد اردوگاه شدند و به اصطلاح، كشكول تحقيقات خود را گستراندند. يكي از روزها بچه‌ها مشغول خوردن ناهار بودند و به همين خاطر حياط اردوگاه خلوت بود. تازه وضو گرفته بودم و از راهرو وسط اردگاه به طرف آسايشگاه سيزده مي‌رفتم. بر اثر باران صبح در دو طرف راهرو آب جمع شده بود. هواي بهاري "موصل"خصوصاً بعد از يك ساعت باران نرم، حقاً كه دلپذير بود و من نيز به آرامي قدم مي‌زدم. ناگهان دريافتم كه همان به اصطلاح روان‌شناس، كه من هميشه سعي داشتم با آنها مواجه نشوم، از طرف مقابل رسيدند. با خونسردي و زيركانه از كنارشان گذشتم. هنوز چند قدمي برنداشته بودم كه يكي از آنها گفت: 
"تعال اهنا، بيا اين جا" به آرامي برگشتم و بعد از رسيدن به آنها سلام كردم. يكي پرسيد: چرا فرار مي‌كني؟ تبسمي كردم و گفتم: از كجا؟ من فقط راه خود را ادامه دادم. بالاخره اسم و رسم مرا پرسيد و گفت: بعد از صرف ناهار بيا به اتاق بازجويي. 
بعد از نهار به طرف اتاق بازجويي رفتم. جلوي در حدود بيست نفر از بچه‌ها روي سيمانهاي خيس با حالت سجده نشسته بودند و سربازي به نام "خزير"با شلاق در كنارشان ايستاده بود و گاه جهت رفع خستگي ضربه‌اي بر پشتشان مي‌نواخت. به او گفتم: به من دستور داده‌اند كه بي‌نوبت به داخل بروم. 
بعد از سلام و نشستن روي صندلي، سئوالات شروع شد. ابتدا سئوالات شناسنامه‌اي را پرسيد و آنگاه گفت: 
- چقدر آموزش ديده‌اي؟ 
- حدود 21 روز 
- كجا؟ 
- پادگاه شهيد بهشتي شهرستان بجنورد. 
- لشكر بهشتي؟ 
- خير پادگان شهيد بهشتي 
- بازور به جبهه‌آمدي يا داوطلبانه؟ 
- راستش را بخواهي با زور 
- چه جوري؟ 
- يعني آنها مي‌گفتند: نه، اما من آن قدر به اين در و آن در زدم تا موفق شدم بيايم. 
كاغذ را برداشت و چيزي يادداشت كرد، آن گاه چشم غره‌اي رفت و گفت: كه اين طور! آنها نمي‌خواستند و تو اصرار داشتي تا بيايي جبهه؟ 
- بله همين‌طور است. 
- در عمليات هم داوطلبانه شركت كردي. 
- بله. 
- شب عمليات چه حالي داشتي؟ 
- با تبسم گفتم جات خالي، بهترين شب عمرم بود، يقين دارم مثل آن را نخواهم ديد. 
- آيا رنگت از ترس تغيير نكرده بود؟ 
- اصلاً اين حرفها در كار نبود، تعجب مي‌كنم. 
- آيا در جبهه كشته هم ديدي؟ 
- عراقي؟ بله خيلي بود. 
- نه، ايراني؟ 
- دو تا شهيد ديدم. 
- خب آن‌ جنازه‌ها را ديدي، نترسيدي؟ 
- تبسمي كردم و گفتم: چه حرفا! شهيد كه ترس نداره، آنها رفتند به رحمت خدا، از كنارشان مي‌گذشتيم و به كار خود ادامه مي‌داديم. 
- درجبهه كارت چي بود؟ 
- تك تيرانداز. 
- چطوريه؟ اين جا كه رسيدين، همه تون يا امدادگريد يا حمل مجروح يا تداركات و نهايتاً تك تيرانداز، پس آن توپخانه‌ها، خمپاره‌ها، پاتكها و غيره كه مدام آتششان مي‌آمد، خدمه‌هاشان كجاس؟!" 
- من نمي‌دانم،‌خودم حقيقت را گفتم. 
- در جبهه از چي سلاحي مي‌ترسيدي؟ 
- هيچي 
- نمي‌شه، بايد يك چيزي بگي. 
- بايد دروغ بگم، زوريه؟ 
- بله بايد حتما بگي. 
- باشه حالا كه اين طوره، من از سيمينف مي‌ترسيدم. 
لبخندي زد و گفت:‌يعني هواپيما و توپ و تانك نمي‌ترسيدي؟ 
- خير آنها كه تو جبهه عاديه. 
- خب از سيمينف چرا مي‌ترسيدي؟ 
- از خودش نمي‌ترسيدم، اين گلوله‌هاش كه از بالاي سرم رد مي‌شد، مثل گنجشك جير جير مي‌كرد، از آن جيرجيرهاش مي‌ترسيدم. 
با عصبانيت نگاهي كرد و پرسيد: 
- ما را سر كار گذاشتي؟ 
- من جواب ندادم، بعد از مقداري سكوت گفت: 
- اين شبها خواب هم مي‌بيني؟ 
- گاهي اوقات. 
- خواب آزادي نمي‌بيني؟ 
- يادم نيست. 
- دوست نداري آزادبشي؟ 
- با لبخند گفتم هنوز كه اول كاره، چه عجله است! 
- دوست‌داري صلح بشه. 
- دوست دارم جنگ تمام بشه 
- نه، پرسيدم دوست‌داري صلح بشه 
- من هم گفتم كه 
- در رابطه با صلح بگو؟ 
- حالا كه اصرار داريد، دوست دارم صلح عادلانه انجام بگيره،طبق قوانين اسلامي. 
*روحاني آزاده حجت‌الاسلام قاسم جعفري 

شیخ‌حسین انصاریان: معلم‌قرآن ما ژیگول بود!

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
زمان طاغوت یک معلم قرآن فُکُلی خوب داشتیم، با آن‌که خیلی ژیگول بود و کراوات می‌زد، اما با روش خیلی خوبی بچه‌ها را به قرآن علاقه‌مند می‌کرد.

عقیق نوشت: آشنا شدن استاد انصاریان با قران حکایت جالبی دارد. قصه برمی‌گردد که به ده‌ها سال پیش، روزگاری که حاج‌آقا 4 سال بیشتر نداشت:«من در یک خانواده کاملا قرآنی بزرگ شدم. پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌هایم بسیار به تلاوت روزانه قرآن تاکید داشتند. برای همین از همیشه صدای قرآن خواندنشان در خانه به گوش می‌رسید.حتی گاهی اوقات زار زار گریه می‌کردند که این بسیار مرا منقلب می‌کرد.از همان روزها بود که من فهمیدم قرآن چه کتاب بزرگی است.»
 
حاج‌آقا از همین خاطره پلی می‌زند به روز نخستی که می‌خواست به مدرسه برود:«روز اولی که قرار بود به مدرسه بروم، کاملا روشن در ذهنم مانده است. پدرم دستم را گرفته بود و به سوی مدرسه می‌رفتیم. در راه به من گفت،  پسرم می‌دانی کجا می‌رویم؟ گفتم نه. گفت می‌خواهم تو را جایی ببرم که سواد یادت دهند تا پس از مرگم بتوانی برایم قرآن بخوانی. آن روز آنقدر علاقه من به قرآن زیاد شد که تصمیم گرفتم زود طلبه شوم.»
 
حرف از مدرسه و کلاس قرآن که می شود، حاج‌آقا حرف‌های بسیار جالب‌تری هم می‌زند:«زمان طاغوت یک معلم قرآن فکلی خوب داشتیم. با آنکه خیلی ژیگول بود و کراوات می‌زد، اما با روش خیلی خوبی بچه‌ها را به قرآن علاقه‌مند می‌کرد. خودش خوب قرآن می‌خواند و به ما می‌گفت:«بچه‌ها قرآن را به عنوان قانون زندگی یاد بگیرید.» این حرفش را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. 

تجویز امام رضا به آیت الله محمدتقی بهجت

"در جریان درست کردن قفسه کتاب‌های ایشان(پدر)، دستم زیر قفسه فلزی کتاب رفت و عصب آن قطع شد و تا استخوان برید. در بیمارستان دستم جراحی شد و آن را بخیه کردند."

حجت الاسلام علی بهجت فرزند عارف بی‌نظیر عالم حضرت آیت الله محمدتقی بهجت رحمه الله علیه نقل می‌کند:

"در جریان درست کردن قفسه کتاب‌های ایشان(پدر)، دستم زیر قفسه فلزی کتاب رفت و عصب آن قطع شد و تا استخوان برید. در بیمارستان دستم جراحی شد و آن را بخیه کردند. بعد از گذشت چهار پنج ماه دستم خیلی درد گرفت و به تدریج درد آن شدت یافت و من نگران شده بودم ولی در این باره به پدرم چیزی نگفتم چون نگران می‌شدند و تاکید می‌کردند که همان ساعت به پزشک مراجعه کنم و مرتب از آن می‌پرسیدند. دو سه روز از این ماجرا گذشت. یک روز هنگامی که پدرم از حرم امام رضا علیه السلام به دفتر برگشته بودند در حالی که من حواسم متوجه کارم بود، ایشان مطلبی را گفتند که شنیدم ولی توجه نداشتم.

نیم ساعت بعد جمله پدرم به یادم افتاد. آن‌چه از آن در ذهنم مانده بود، این بود: این طور برایم مکشوف... و بعد کلمه مکشوف را نیمه رها کردند و فرمودند: معلوم شد که اگر کسی جایی از بدنش را که درد می‌کند به هر مکانی از حرم امام رضا علیه السلام بمالد یا دستش را به حرم بمالد و به موضع درد بکشد و این کار را تکرار کند، دردش برطرف می‌شود.

هنگامی که این جمله یادم آمد با خود گفتم: نکند مخاطب ایشان در آن سخن، خود من بودم! لذا بلافاصله در دفترم یادداشت کردم که آقا چنین مطلبی را به من فرمودند. روز بعد به حرم مشرف شدم و دست خودم را به حرم مالیدم. این کار را روز بعد هم تکرار کردم. درد دستم بهبود یافت و تاکنون هم دیگر درد نگرفته است. تاکید می‌کنم که ایشان مطلقا از درد دست من خبر نداشت چون اگر خبر داشت مرتب پیگیری می‌کرد."

منبع: سایت مرحوم آیت الله بهجت(ره)

سالگرد تخريب حرم ائمه بقيع تسلیت باد

هشتم شوال سالگرد تخريب حرم ائمه بقيع است. بقيع اولين مدفن و مزاري است كه به دستور رسول اكرم ـ ص ـ و بوسيله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است.در بقيع اولين كسي كه از انصار دفن شده است «اسعد بن زراره» و از مهاجرين «عثمان بن مظعون» بوده است.

در فضيلت بقيع حديث‌هاي متعددي از رسول خدا نقل گرديده است. از جمله در حديثي فرمودند: «از بقيع هفتاد هزار نفر كه صورتشان مانند ماه چهارده شبه است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت مي‌شوند.»

حرم ائمه بقيع كه در كتب تاريخ به عنوان مشهد و حرم اهل بيت ـ ع ـ معروف گرديده، در سمت غربي و منتهي اليه بقيع واقع شده است. در اين حرم مطهر قبر چهارتن از ائمه اهل بيت، امام مجتبي، امام سجاد، امام باقر و امام صادق ـ عليهم السلام ـ در كنار هم قرار دارد.

قبل از ويراني ساختمان اين حرم مطهر همه اين قبور شش‌گانه در زير گنبد و داراي ضريح زيبايي بودند.

 وهابیان در ماه رمضان 1344 هـ . ق وارد مدينه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومين ـ ع ـ در بقيع را به كلي منهدم كردند و از اين حرم و قبور به جز قطعه‌ سنگ‌هايي كه در اطراف قبور نصب كردند اثری باقي نماند.


جملات عارفانه آقا مجتبی تهرانی در ساعات آخر مهمانی خدا


خدایا اگر ما کوتاه آمدیم، تو کوتاهی‏ های ما را نادیده بگیر!

اگر ما کوتاه آمدیم، ما را به این کوتاهی‏ها مؤاخذه نکن!

ما را با این کوتاهی‏ ها از برکات و غفران خود در این ساعات محروم نساز!

بیا به آن‏هایی که محبت داری و لطف و مرحمت کردی، ما را دست خالی از سر این سفره رد نکن!

یک طوری نشود که ما از سر این سفره استفاده نکرده، بلند شویم و برویم!

بیا و در این مهمانی خود که برای ما برپا کرده بودی، مثل بقیه که از آنها پذیرایی کرده ‏ای از ما هم پذیرایی کن!

عید سعید فطر مبارک باد,


عید صیام آمد و ماه صیام رفت / لطف تمام آمد و فیض تمام رفت
شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد / گرد غم گناه ز جان عوام رفت!


شما اگر نيت خود را خالص کنيد، عمل خود را صالح نماييد، حب نفس و حب جاه را از دل بيرون کنيد، مقامات عاليه و درجات رفيعه براي شما تهيه و آماده مي‌باشد.

حضرت امام خمینی قدس سره‌الشریف


جهاد اکبر يا مبارزه با نفس، ص 56

آثار منفی دوستی با گمراهان و فاسقان

پیشنهاد مشروب و تریاک به حاج حسین انصاریان- خبر گزاری رسا

حجت‌الاسلام و المسلمین حسین انصاریان در کتاب «معاشرت» که از تالیفات اوست به بیان خاطره‌ای پرداخته‌ است
«از طرف یکی از دوستان که در عشق به امام زمان (عج) زبان‌زد اهل ایمان در نیشابور است و با شنیدن نام آن حضرت و یاد آن یادگار انبیاء و امامان (علیهم‌السلام) چون باران بهار از دیده اشک می‌بارد، در دهه دوم ماه ذی‌حجه به مناسبت عید ولایت جهت تبلیغ دعوت شدم.

چند شبی از مجلس نورانی تبلیغ گذشته بود که یکی از دوستان روحانی‌ام که در مشهد زندگی می‌کند به دیدنم آمد و به تقاضای من بنا شد تا آخرین شب اقامتم در نیشابور نزد من باشد.

در آن زمان مشغول نوشتن تفسیر صحیفه سجادیه امام زین‌العابدین (ع) بودم. روزی هنگام عصر دوست روحانی‌ام جهت رفع خستگی به من پیشنهاد پیاده‌روی در بلوار کمربندی شهر را داد، خواسته او را پذیرفتم. قلم بر زمین گذارده، همراه او وارد بلوار که نزدیک محل اقامتم بود شدیم. از پیاده‌روی ما دو نفر چیزی نگذشته بود که جوانی همراه با ماشینی لوکس کنار ما ترمز کرد و با لحنی محبت‌آمیز از ما خواست تا مقصدی که در نظر داریم سوار ماشین شویم. دوستم با اشاره دست و چشم از من خواست که او را از خود برانم و از سوار شدن به ماشین او که معلوم نبود صاحبش کیست و چه هدفی دارد، خودداری کنم. من با توجه به وضع جوان که چهره‌ای امروزی و مناسب با وضع غربیان داشت و لباسی رنگی و آستین کوتاه بر تن او بود و نشان می‌داد صد در صد در فرهنگ بیگانه استحاله شده و خلاصه بیماری است که نیاز به طبیب مهربان و همنشین اثرگذار و رفیقی دلسوز و دوستی خیرخواه دارد، سوار ماشین شدم و از دوست روحانی‌ام خواستم که او هم با من همراه شود.

دوست روحانی‌ام در کمال بی‌میلی آن هم در زمانی که رزمندگان با کرامت اسلام در جبهه جنوب و غرب مشغول جنگ با صدامیان کافر و حامیانش بودند و منافقان کوردل هم هر روز در گوشه و کنار شهرها به جان مردم آتش می‌زدند و خانواده‌ها را داغدار می‌کردند با ترس و لرز سوار ماشین شد. راننده از من پرسید: کجا می‌روید تا شما را برسانم؟ گفتم: هر کجا دلخواه توست. از جواب من خوشش آمد. پرسید: اهل کجایی؟ گفتم: تهران. گفت: در این شهر چه می‌کنی؟ گفتم: برای دیدار و زیارت تو آمده‌ام. از چنین برخوردی آن هم از یک روحانی که هرگز برایش پیش نیامده بود و طبیعتا معهود هم نبود، فوق‌العاده خوشحال و در ضمن بهت‌زده شد. به من گفت: من از وضع مالی مناسبی برخوردارم و خانه‌ای دو طبقه دارم و در آن خانه مجرد و تنها زندگی می‌کنم. دوست دارم چند لحظه‌ای در آن خانه مهمان من باشید.

رفتن به خانه او را پذیرفتم ولی دوست روحانی‌ام که از اوضاع آشفته کشور نگران بود با اشاره و فشردن دست من از من خواست که از رفتن به خانه او چشم‌پوشی کنم ولی من با تکیه به لطف خدا و یاری آن منبع رحمت و بر اساس وجوب امر به معروف و نهی از منکر تصمیمم به رفتن خانه او قطعی بود.

به خانه رسیدیم، ما را به اطاق پذیرایی‌اش راهنمایی کرد. چهار دیوار اتاق از انواع عکس‌های مستهجن و تابلوهای سکس و عکس انواع زنان هنرپیشه نیمه‌عریان غربی پر بود.

دوست روحانی‌ام که برخوردار از تقدس و تقوا بود معترضانه به من گفت: این چه دوزخی است که به آن وارد شده‌ایم؟ در این اطاق جز اینکه چشم به زمین بدوزیم یا دیده بر هم نهیم چاره‌ای هست؟! به او گفتم حوصله کن، استقامت ورز، شاید سفر به این شهر از نظر اراده حق به این خاطر بوده که ما با این جوان آشنا شویم و ساعاتی با او همنشین و دوست گردیم تا از این منجلاب فساد به خواست خدا که به همه بندگانش مهربان است و درب توبه را به روی همه گناهکاران باز گذاشته است نجات پیدا کند؛ همچنانکه در دعاست: «أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ بَاباً إِلی عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ : تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ - پروردگارا! تو کسی هستی که دری را برای بندگانت به سوی عفو و چشم‌پوشی‌ات باز کرده‌ای و نام آن را توبه گذارده‌ای، پس فرموده‌ای: همه به سوی خدا بازگردید، بازگشتی خالصانه. در نهایت برای کسی که از ورود به این در پس از گشوده شدنش غفلت ورزد چه عذر و بهانه‌ای خواهد بود؟»

جوان پس از چند لحظه وارد اتاق پذیرایی شد و پس از خوش‌آمد گفتن با قیافه‌ای جدی و گفتاری محکم بدون اینکه لباس ما دو نفر را که لباس پیامبر (ص) است لحاظ کند و در بی‌خبری کامل از وضع ما دو نفر و بدون هیچ شرم و حیایی و به خیال اینکه ما هم مانند خود او در بی‌قیدی و بی‌مهاری به سر می‌بریم، گفت: مشروب ناب خارجی در یخچال حاضر دارم و تریاک خالص افغانی در بساطم موجود است. تا چای و میوه میل کنید هر کدام را می‌خواهید برای شما حاضر کنم!

او با این پیشنهاد به طور جدی فکر می‌کرد که بهترین نوع پذیرایی از دو دوست جدیدش گر چه روحانی هستند باید به این صورت باشد. به مغرب شرعی یک ساعت مانده بود. به او گفتم دوست مهربانم، من در ابتدای شب با دوستی بسیار عزیز و رفیقی با کرامت و یاری مهربان ملاقات دارم که او به شدت از مشروبات الکلی و مواد مخدر متنفر است. چنانچه بوی مشروب یا بوی مواد مخدر از من استشمام کند می‌ترسم برای همیشه از من جدا شود و از دست دادن او برای من حادثه‌ای غیر قابل جبران است و فراقش برای من قابل تحمل نیست. تو مرا به خاطر محبوب و معشوقم از این برنامه معذور بدار. او هم با کمال مهربانی پذیرفت و بنا شد با چای و میوه از ما پذیرایی کند.

دوست روحانی‌ام با اشاره دست و چشم از من خواست از خوردن میوه و چای خودداری کنم. به او آهسته گفتم: به اندازه‌ای که استفاده می‌کنیم خمسش را می‌پردازیم تا جای شبهه نباشد.

جوان نزدیک مغرب به من گفت: با دوستت در کدام نقطه شهر وعده داری؟ گفتم: کنار مسجد جامع نیشابور. گفت: من شما را به محل وعده می‌رسانم.

هنگامی که کنار مسجد توقف کرد و با ما پیاده شد، پرسید: دوستت آمده یا نه؟ گفتم: آری، محبوبم حاضر است. گفت: او را هم به من نشان بده. گفتم: محبوبم خداست که وقت اذان به وسیله نماز با او قرار ملاقات دارم و این وقت قرار ملاقات است که آمده‌ام.

جوان فوق‌العاده یکه خورد. سر به گریبان فرو برد و شرمسار شد. به او گفتم: آری، او محبوب من است که به شدت از مشروب و مواد مخدر و قمار و رابطه نامشروع و مال حرام متنفر است و من حاضر نیستم با آلوده شدن به این امور با من ترک رابطه کند. جوان گفت: من در آن خانه هیچ شبی را بدون مشروب و مواد مخدر و گوش دادن به انواع نوارها و دیدن انواع فیلم‌های مبتذل نگذرانده‌ام ولی با این برخورد تو از الان تصمیم گرفتم که همه این امور را ترک کنم اما از تو می‌خواهم که فردا را با من بگذرانی. پیشنهادش را پذیرفتم و ساعت 10 صبح فردا را کنار مسجد جامع با او وعده ملاقات گذاشتم.

ساعت 10 آمد، من و دوستم را به چند زیارتگاه شهر از جمله قدمگاه برد و درخواست داشت شب را با من باشد. از حسن اتفاق پیشنهاد او مصادف با شب جمعه بود و از طرف مجلسی که سخنرانی داشتم مردم به حضور در جلسه دعای کمیل دعوت شده بودند و او نمی‌دانست من در شهر منبر می‌روم. آدرس جلسه را به او دادم. پیش از شروع دعای کمیل به جلسه آمد. از کثرت جمعیت راه ورود به مجلس نبود. به او اشاره کردم نزد من آمد. او را به طرف قبله نزد خود نشاندم. تمام چراغ‌ها را خاموش کردند و در تاریکی مطلق، دعای کمیل را خواندم. آتش عجیبی از حال و قال و گریه و سوز در مجلس بود. پس از پایان دعای کمیل دیدم دو چشم آن جوان از کثرت گریه و شدت اشک ریختن چون دو کاسه خون است. به او گفتم: خدا همه گناهانت را بخشید. زندگی پاکی را شروع کن و سپس با او خداحافظی کردم و همان شب از نیشابور خارج شدم.

تا سه سال از او خبر نداشتم. در سفری به مشهد مقدس به دیدار دوست روحانی‌ام نائل شدم که گفت: شبی در حرم مطهر امام رضا (ع) آن جوان را دیدم، جویای حال شما شد. گفتم در تهران به سر می‌برد. یادی از آن سفر پرمعنویت کرد و گفت توبه واقعی کردم و از نیشابور برای زندگی به مشهد آمدم و در اینجا با شفاعت امام رضا (ع) همسری مومن نصیب من شد که در هدایت و بیداری بیشتر من اثر مطلوبی داشت!

آری، یک ساعت همنشینی سالم و رفاقت مطلوب و دوستی صحیح و معاشرتی که اندکی از حقایق عرشیه و معارف الهیه را به گمراهی انتقال می‌دهد، با چنین نتیجه مثبتی روبه‌رو می‌شود.

رمضان و آثار روزه

* امام رضا(ع) - در مجموعه‌اي كه فضل‌بن شاذان از سخنان ايشان درباره حكمت واجبات، گرد آورده است -: پس اگر گفته شود: "چرا مامور به روزه شدند؟"، گفته مي‌شود: تا رنج گرسنگي و تشنگي را بشناسند و نشاني بر نياز آخرت بيابند و تا روزه‌دار، خاشع، فروتن، شكسته،‌ پاداش يافته، اميدوار به اجر الهي و عارف گردد و بر گرسنگي و تشنگي‌اي كه به او مي‌رسد، شكيبا شود تا شايسته پاداش گرد،‌ به علاوه خودداري از برآوردن خواسته‌هاي نفس، و براي اين كه روزه، در دنيا مايه پند آنان شود و سبب تمرين آنان بر انجام دادن تكليف‌هاي خدا و راهنماي آنان در پاداش گردد و تا بدانند كه چه سختي‌هايي بر فقيران و بينوايان در دنيا مي‌گذرد،‌ پس آنچه را خداوند براي فقيران در اموال آنان واجب ساخته، به آنان بپردازند.
* امام رضا(ع) - درباره حكمت روزه -: خداوند، از آن رو بندگان را با انواع طاعت‌ها آزموده است كه نزد خداوند به درجاتي برسند، تا ارزش آنچه را خداوند از لذت آب و گوارايي نان،‌ روزي آنان ساخته است،‌ دريابند و هرگاه در روز روزه‌داري خود تشنه شوند، به ياد روز تشنگي بزرگ در قيامت بيفتند و اين، مايه رغبت بيشتر آنان در طاعت گردد.

تنها مسلمانی که 21 ساعت روزه می گیرد

ساعات روزه داری در مناطق مختلف جهان متفاوت است، اما در جزیره "گرینلند" در شمالی ترین منطقه اروپا و از توابع دانمارک، به بالاترین حد خود می رسد، به طوری که شخص مسلمان در این منطقه باید 21 ساعت از شبانه روز را روزه بگیرد.
 
به گزارش العالم، تنها مسلمان ساکن این جزیره یخی، شخصی لبنانی الاصل است که وسام الزقیر نام دارد.  الزقیر، صاحب یک رستوران در شهر ناک، پایتخت گرینلند است. او در طول روز کار می کند و از هنگام مغرب، فقط سه ساعت برای خوردن افطار، تهیه سحری و خواندن نمازهایش فرصت دارد.
 
به نوشته پایگاه اینترنتی انمید، الزقیر از این که تنها مسلمانِ این جزیره پهناور است، به ادامه حضور خود به عنوان تنها فرد مسلمان در این منطقه افتخار می کند و با این که لبنان وطن دوم او محسوب می شود و می تواند برای روزه گرفتن به لبنان برگردد و در شرایطی مناسب تر روزه بدارد، اما او ترجیح می دهد ماه رمضان را در شرایط سخت گرینلند، روزه بگیرد.


وقت است به دریا بزند سینه سینا


وقت است دگر مشت كنی دست دعا را

فریاد كنی نغمه - القدس لنا - را
آیینه حق شو كه ببینند و بمیرند
این لشكر خفاش صفت نور خدا را
زان خون كه شتك می‌زند از سینه سرخت
تطهیر بده زخم دل سبزه قبا را
شب خیمه برافراشته در غربت غزه
آواره هر كوی و گذر كرده صبا را
وقت است به دریا بزند سینه سینا
دل‌های به تنگ آمده از جور و جفا را
هم سوگ پدر دارد و هم داغ برادر
ای خلق ببینید عیان كرب و بلا را
جولان بده ای سعی عطشناك در این خاك
تا گم نكند تشنه لبی سمت صفا را
وقت است كه یكبار دگر سنگ ابابیل
درهم شكند لشكر ظلم خلفا را
علی فردوسی

توصیه‌های آیت‌الله قرهی برای شب قدر

یکی از محافل پرشور شب‌های احیای ماه رمضان ۱۴۳۴ در تهران، محفل احیای آیت‌الله قرهی است؛ این استاد اخلاق برجسته تهران توصیه‌های چندی برای بهره‌مندی از شب قدر ارائه کرده‌‌اند.


۱. تا می‌توانیم فکر و ذکر و لسانمان را در همه لحظات، مشغول حضرت حجّت(روحی له الفداء) کنیم، حالا یا به خواندن دعای سلامتی، دعای فرج و ...، یا به همین صحبت‌های خودمانی با آقا جان. بگوییم: آقا! ما کاسه گدایی‌مان را آوردیم تا خودتان آن را پر کنید و إلّا ما هیچ نداریم.

۲. از یکدیگر حلالیّت بطلبیم، به خصوص از پدر و مادر خود. اگر پدر و مادرتان در قید حیات هستند، خوش به سعادتتان، بروید و دست و پاهایشان را ببوسید و بخواهید شما را حلال کنند. اگر هم فوت کردند و مزارشان نزدیک نیست، در قبرستان بروید و بهتر است در کنار قبور یکی از اولیاء خدا، خطی شبیه قبر بکشید و بنشینید برایشان فاتحه بخوانید و با آن‌ها صحبت کنید و حلالیّت بطلبید. همسایه‌ها، دوستان، زن و شوهر، خانواده(برادر، خواهر، فرزند) و ... از هم حلالیّت بطلبند تا بتوانند به لیالی قدر ورود پیدا کنند.

۳. صدقه زیاد بدهیم. قصد درست کردن عسر و حرج ندارم، ولی اگر کسی می‌تواند برای سلامتی آقا جان، ذبح هم کند، بسیار خوب است.

۴. قبل از رسیدن شب قدر زیاد استغفار کنیم.

۵. آنچه را هم که استغفار را بیمه و تضمین می‌کند، ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد است که موجب آمرزش گناهان کبیره هم می‌شود. لذا ذکر صلوات هم خیلی بگیرید.

۶. ذکر «افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد» را هم خیلی بگویید. بگویید: خدایا! من خودم را به تو سپردم تا بهترین مطلب برایم رقم بخورد و إلّا خودم که هیچ نمی‌دانم.

۷. نزدیک غروب آفتاب غسل کنید، به این نیّت که خدایا! غسل می‌کنم تا از همه ذنوب، پاک و طاهر شوم و مرا در این شب با عظمت بپذیری.

۸. احیاء لیالی قدر را از دست ندهید. حتّی اگر شده در روز هم استراحت کنید امّا در شب، ولو به لحظه‌ای پلک‌هایتان را روی هم نگذارید. ولو به مریضی هم شده در مساجد و مجالس شرکت کنید. خدا گواه است اگر پرده‌ها کنار رود، حتی شده از خانه‌هایمان سینه‌خیز به سمت مجالس شب قدر می‌رفتیم.

۹. اوّل برای دیگران دعا کنیم و بعد برای خودمان. البته فردی و مادی هم دعا کنید؛ چون در شب‌های قدر بریز و بپاش زیاد است، اما اگر یکی از دعاهایتان را یادتان رفت، وقتی اوّل برای دیگران دعا کرده باشید، چه بخواهید، چه نخواهید، آن دعاها را در حق شما هم مستجاب می‌کنند.

شب قدر است نگر تا چه ندا مي‌آيد


شب قدر است نگر تا چه ندا مي‌آيد
تحفه‌اي در خور اين شب زسما مي‌آيد
قدر اين تحفه بدانيم و عزيزش داريم
اي عزيزان همه‌اش چون زخدا مي‌آيد
دل در اين شب به سماع اربرود نيست عجب
چون زشبهاي دگر بوي ريا مي‌آيد
دل گواهي دهدم در دل اين شب شد عشق
خود به در يوزه به درگاه گدا مي‌آيد
الف شهري است شب قدر كه سي پاره بگفت
وين چنين گفته خدايا چه به جا مي‌آيد
برحذر باش دلا ازين دما در شب قدر
چون بسي عجب و غرور از من و ما مي‌آيد
پرده برگير زرخ ساقي مجلس هش باش
كه به شب گير خبر گير صبا مي‌آيد
غم به يك سوي گذار‌اي دل غمديده دگر
كه به درد و غم ما راه گشا مي‌آيد
شبروان را چه غم و بيم شب تيره از آنك
در دل تيره شب پيك روشنايي، صبا مي‌آيد
اي طبيبي كه ز درمان و دوا واماندي
گر به رنجور غم عشق دوآ مي‌آيد
شب نشينان حرم جمله فرو رفته به خويش
كاين همه ذكر و ثنا خود زكجا مي‌آيد
دم فرو بند و مگو هيچ زملك و ملكوت
زانكه‌اي دل زهمه ذكر و ثنا مي‌آيد
احمدي معافي

شب قدر" سرآغاز زندگي نوين نوشتاري از حضرت آيت‌الله صافي گلپايگاني

"شب قدر"، شب نور، رحمت، شب نزول قرآن و مَطْلَع خيرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگي نوين بشر و مبدأ تحوّل و تاريخ كمال واقعي انسان‎هاست.
شبي كه اگر نبود و نيامده بود، شب تيره بدبختي انسان به پايان نمي‎رسيد و بامداد نيك‎بختي او طلوع نمي‎كرد و از بند اسارت اقويا و استعمارگران آزاد نمي‎گشت.
شب قدر، ليله مباركه، شب آزادي بشر و اعلان حقوق انسان و حكومت عدالت و دادگستري است.
شبي كه براي ملّت‎هاي غفلت زده، ناآگاه و آلوده به فساد و تباهي و گمراهي، صبح هدايت و بيداري و آگاهي و رستگاري گشت و بزرگ‎ترين و گرامي‎ترين كتب آسماني ـ ‎كه الي الابد و جاودان، راهنماي بشر و ضامن سعادت است ـ نازل شد و با اشراق ملكوتي، جهان را از ظلمت شرك و ثنويّتِ مجوس، تثليث ترسا، خرافات يهود و بت‎پرستي و... به روشنايي توحيد و پرستش خداي يگانه راهبر شد.
اگر اين شب نبود، تمدّن عظيم اسلامي با آن همه ارزش‎ها و علوم معارف، اخلاقيّات، عرفان، فقه و... شخصيّت‎هاي والاي پرورش يافته در دامن آن نيز وجود نداشت.
مدارجي كه بشر پس از نزول قرآن طي كرده و به منازل و معارجي كه پس از اين مي‎رسد، همه از بركات اين شب و هدايت قرآن است.
براي اين كه تأثير اين شب عزيز در پيشرفت اهداف انساني و ترقّي جامعه بشري آشكار شود، موفقيّت‎هاي بزرگ و حركت‎ها و جهش‎هايي را كه تحت تأثير تعاليم آزادي بخش قرآن در علم و صنعت و تمدّن در طول چهارده قرن، نصيب انسان شده است‎ در نظر بگيريم و با زندگي كم تحرّك و خاموش و كم نور پيش از آن مقايسه كنيم تا معلوم شود چگونه جنبش و نهضت اسلام و قيام مسلمين و رسالت پيامبر بزرگ خدا محمّد بن عبدالله ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم ‎مبدأ اصلاحات، جنبش‎ها و انقلابات آزادي خواهانه و مترقّي گرديد و كاروان بشريّت را با سرعت و شتاب روزافزون، هر چه بيشتر به پيش برد و اين آدمي‎زاد را كه صدها قرن بود با كندي و سستي و ناتواني گام بر مي‎داشت، در ظرف چهارده قرن به كجا رسانيد و دامنه فكر و انديشه او را از حدود زمين و ماه و كرات در گذرانيد.
آري، قرآن افكار را دگرگون كرده و شخصيّت انسان را محترم شمرد و حقوق بشر را با صراحت اعلام كرد و پرستش افراد را محكوم كرده و قدرت‎هاي شخصي را در هم شكست و هيأت حاكمه را محدود و از آن تجمّلات، تبذيرها، امتيازات و حيف و ميل بيت المال و غارت دست‎رنج مردم باز داشت و براي همه، حقوق مدني متساوي قرار داد.
پس، شب قدر از فرصت‎هاي بسيار ارزنده و مغتنم است و ما بايد اين شب را براي تفكّر در اوضاع اسلامي و توجّه بيشتر به تعاليم قرآن مجيد غنيمت بدانيم و به مقدار ارتباط خود با قرآن و احكام آن، كاملاً رسيدگي كنيم.
بايد از ليالي متبرّكه "احياء" ـ ‎كه در فضيلت آن و شب زنده‎داري و عبادت در آن در كتب دعا و حديث، اخبار بسيار وارد شده‎ ـ استفاده كنيم. شب‌هاي قدر شب‌هايي است كه هر شخصي در آن به در خانه خدا برود، به سعادت حضور معنوي و لذّت تقرّب نايل مي‎شود.
قرآن، شب قدر را "ليلة مباركة" خوانده و در شأن آن يك سوره نازل شده و شرافت آن شب، از هزار ماه بيشتر است. هر چند در تعيين شب قدر اختلاف است، ولي قول معتمد و محقّق ـ ‎كه از روايات معتبره گرفته شده ـ اين است كه از شب "نوزدهم" و "بيست و يكم" و "بيست و سوّم" ماه رمضان بيرون نيست و به احتمال قوي ـ ‎كه برخي از احاديث هم مثل "روايت جهني" مؤيّد آن است ـ شب قدر، شب بيست و سوم است و از برخي اخبار ديگر استفاده مي‎شود كه هر يك از اين سه شب "شب قدر" است.
به هر حال اگر به طور يقين، شب قدر معلوم نشود، نهان بودن آن متضمّن حكمت و مصلحتي بوده و ممكن است آن مصلحت اين باشد كه مسلمانان تمام شب‎هاي اين ماه، يا لااقل اين سه شب را در عبادت و پرستش خداي تعالي و تلاوت قرآن و آموختن معارف، حقايق و تعاليم آن، بيشتر اهتمام نمايند و سراسر ماه را "ماه قرآن" قرار دهند و در شب‎هاي "نوزدهم" و "بيست و يكم" و "بيست و سوّم"، در توبه و استغفار و اصلاح احوال و خواندن قرآن و دعا، جدّ و جحد بليغ نمايند و تا صبح بيدار باشند.
نكته ديگري كه در پنهان ماندن شب قدر به نظر مي‎رسد، اين است كه اگر اين شب با اين همه قدر و منزلت، مشخّص و شناخته شود، بسياري از مردم به عبادت در آن اكتفا كرده و از فيض توجّه و دعا در ساير شب‎ها باز مي‎مانند و بسا كه سبب غرور يا عجز بعضي شود؛ در حالي كه چون پنهان و نامشخّص است، مؤمنان در تمام شب‌هايي كه طرفِ احتمال است به ذكر الهي و توبه اشتغال مي‌ورزند و از بركات و ثواب‎هاي بيشتري مستفيض شده و به واسطه تمرين زيادتر، ملكات فاضله در آن‎ها راسخ‎تر مي‎شود.

از جمله وظايف مهم در اين شب‎ها، تجديد عهد با ولي امر، حضرت بقيّة‎الله ‎عجّل‌الله تعالي فرجه‎ و خواندن دعاي معروف: "اَللُهَّم كُن لِوَلِيِّكَ..." مي‎باشد؛ زيرا شب قدر به آن حضرت تعلّق خاص دارد و در آن شب ملايكه بر آن بزرگوار نازل مي‎شوند و تمسّك به قرآن و عترت و كتاب مبين و امام مبين هم اقتضا دارد كه در شب قدر، مؤمنان به ثقلين قرآن مجيد و آخرين امامِ عدالت‎گستر و بقية عترت هاديه و مصداق حقيقي "ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبَادِنَا"1 يعني به حضرت حجّة بن الحسن العسكري ‎روحي و ارواح العالمين له الفدا تمسّك نموده و بدانند كه به تصريح اخبار متواترة ثقلين، امن و نجات از ضلالت و گمراهي، فقط در ساية تمسّك به قرآن و عترت حاصل مي‎شود و براي نجات از اين همه انحرافات و سرگرداني‎هاي گوناگون، راهي جز توسّل و تمسّك به هدايت "قرآن و عترت" نيست. 1. سوره فاطر، آيه 32؛ سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم، به ميراث داديم.


روزنامه جمهوري اسلامي
07/05/1392