دروغ در لباس حقيقت
وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيله گر لباسهاي او را پوشيد و رفت.
از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است، اما دروغ درلباس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان ميشود.
مهدی جان!
همه ما را در زمره منتظران حقیقی ات قرار بده
و معرفت انتظار درست را به ما بیاموز .
اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
/ این انقلاب بیمه عباس(ع) و اکبر(ع) است /
#تحریم میکنند که تسلیممان کنند /غافل از این که دل به بلاها شناور است /
بیم هلاک نیست کسی را از ازل /چشم امید او به خدای پیمبر (ص) است /
با #سکه و #دلار نداریم هیچ کار /ما را به سر هوای اشارات رهبر است /
ای نایب امام(عج) بفرما که جان دهیم /جانی که عاشقانه فدای تو سرور است /
جان میدهیم و ننگ ملامت نمیخریم /حرف دل امام همان حرف آخر است /
((سلامتی امام زمان(عج) و نایبش صلوات))1. «حفظ نظام از اوجب واجبات است»
اگر کسی تمام ۲۱ جلد صحیفه امام را جستجو کند، تنها در یک مورد به واژه «اوجب» بر میخورد و آن هم در این جمله است که امام فرمودهاند: «اهتمام به امور مسلمین از اوْجَبِ واجبات است.» (صحیفه امام، ج۳، ص ۴۱۴)
2. «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد»
با اینکه از نگاه امام خمینی (ره) اصل ولایت فقیه از موضوعات بدیهی و ضروری است اما این مطلب با چنین ترکیبی، در صحیفه امام نیامده است، بلکه حضرت امام در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۵۸، در جمع افسران و همافران، درباره نقش ولایت فقیه در کشور اینگونه فرمودهاند: «امر دولت اسلامی، اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد.» (صحیفه امام، ج۱۰، ص ۵۸)
3. «تسخیر لانه جاسوسی، انقلابی بزرگتر از انقلاب اول بود»
این جمله یا جملة مانند آن، در صحیفه امام نیست، به نظر میرسد این برداشتی از مطلب زیر باشد که حضرت امام (ره) در ۱۴ آبان ۱۳۵۸، در جمع کارکنان بیمه مرکزی ایران، دربارة توطئههای آمریکا و اشغال لانة جاسوسی فرمودهاند: «... چنانچه اینها آدم نشوند و شاه را که خزاین ما را برده ... در بانکها سپرده است و همه مال ملت است، تا این را برنگرداند ... مسئله باز انقلاب است. یک انقلابِ زیادتر از انقلاب اول خواهد شد ...» (صحیفه امام، ج۱۰، ص ۴۹۳)
4. «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد»
عین جمله فوق یا مانند آن نیز در صحیفه امام یافت نشد.
5. «خرمشهر را خدا آزاد کرد»
این جمله که به هنگام فتح خرمشهر، به عنوان تیتر یکی از روزنامهها استفاده شد، در صحیفه امام نیامده است. به نظر میرسد آن روزنامه عنوان بالا را از متن پیام امام به مناسبت آزادی خرمشهر که در زیر میآید، برداشت کرده است:
«... اینجانب با یقین به آنکه «مَا النَّصْرُ إلامِنْ عِندِاللهِ...» از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و ... کشور بقیهاللَّه الاعظم - ارواحنا لمقدمه الفداء - را از چنگ گرگان آدمخوار که آلتهایی در دست ابرقدرتان خصوصاً آمریکای جهانخوارند، بیرون آورد و ... تشکر میکنم ...» (صحیفه امام، ج 16، ص 257)
امیدواریم نوشته حاضر، یادآوری باشد به آنان که گفتهها و نوشتههای خود را مستند به بیانات امام میکنند، تا از این پس دقت بیشتری نموده، هر شنیدهای از امام را سند برای اظهارات خود قرار ندهند و نیز پیشنهاد و تذکری باشد به مسئولین محترم مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام که در برابر این تحریفات - عمدی باشد یا از روی غفلت - واکنشی صریحتر نشان دهند و از ادامه آن جلوگیری کنند.


امام صادق (ع) دربار ه ایشان مي فرمايند: آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند. براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست
خف الله کأنک تراه و إن کنت لا تراه فإنه یراک .
امام جعفر صادق (ع) : چنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 110

در فضيلت بقيع حديثهاي متعددي از رسول خدا نقل گرديده است. از جمله در حديثي فرمودند: «از بقيع هفتاد هزار نفر كه صورتشان مانند ماه چهارده شبه است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت ميشوند.»
حرم ائمه بقيع كه در كتب تاريخ به عنوان مشهد و حرم اهل بيت ـ ع ـ معروف گرديده، در سمت غربي و منتهي اليه بقيع واقع شده است. در اين حرم مطهر قبر چهارتن از ائمه اهل بيت، امام مجتبي، امام سجاد، امام باقر و امام صادق ـ عليهم السلام ـ در كنار هم قرار دارد.
قبل از ويراني ساختمان اين حرم مطهر همه اين قبور ششگانه در زير گنبد و داراي ضريح زيبايي بودند.
وهابیان در ماه رمضان 1344 هـ . ق وارد مدينه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومين ـ ع ـ در بقيع را به كلي منهدم كردند و از اين حرم و قبور به جز قطعه سنگهايي كه در اطراف قبور نصب كردند اثری باقي نماند.
خدایا اگر ما کوتاه آمدیم، تو کوتاهی های ما را نادیده بگیر!
اگر ما کوتاه آمدیم، ما را به این کوتاهیها مؤاخذه نکن!
ما را با این کوتاهی ها از برکات و غفران خود در این ساعات محروم نساز!
بیا به آنهایی که محبت داری و لطف و مرحمت کردی، ما را دست خالی از سر این سفره رد نکن!
یک طوری نشود که ما از سر این سفره استفاده نکرده، بلند شویم و برویم!
بیا و در این مهمانی خود که برای ما برپا کرده بودی، مثل بقیه که از آنها پذیرایی کرده ای از ما هم پذیرایی کن!
شما اگر نيت خود را خالص کنيد، عمل خود را صالح نماييد، حب نفس و حب جاه را
از دل بيرون کنيد، مقامات عاليه و درجات رفيعه براي شما تهيه و آماده
ميباشد.
حضرت امام خمینی قدس سرهالشریف
جهاد اکبر يا مبارزه با نفس، ص 56
حجتالاسلام و المسلمین حسین انصاریان در کتاب «معاشرت» که از تالیفات اوست به بیان خاطرهای پرداخته است
«از
طرف یکی از دوستان که در عشق به امام زمان (عج) زبانزد اهل ایمان در
نیشابور است و با شنیدن نام آن حضرت و یاد آن یادگار انبیاء و امامان
(علیهمالسلام) چون باران بهار از دیده اشک میبارد، در دهه دوم ماه ذیحجه
به مناسبت عید ولایت جهت تبلیغ دعوت شدم.
چند شبی از مجلس نورانی
تبلیغ گذشته بود که یکی از دوستان روحانیام که در مشهد زندگی میکند به
دیدنم آمد و به تقاضای من بنا شد تا آخرین شب اقامتم در نیشابور نزد من
باشد.
در آن زمان مشغول نوشتن تفسیر صحیفه سجادیه امام زینالعابدین
(ع) بودم. روزی هنگام عصر دوست روحانیام جهت رفع خستگی به من پیشنهاد
پیادهروی در بلوار کمربندی شهر را داد، خواسته او را پذیرفتم. قلم بر زمین
گذارده، همراه او وارد بلوار که نزدیک محل اقامتم بود شدیم. از پیادهروی
ما دو نفر چیزی نگذشته بود که جوانی همراه با ماشینی لوکس کنار ما ترمز کرد
و با لحنی محبتآمیز از ما خواست تا مقصدی که در نظر داریم سوار ماشین
شویم. دوستم با اشاره دست و چشم از من خواست که او را از خود برانم و از
سوار شدن به ماشین او که معلوم نبود صاحبش کیست و چه هدفی دارد، خودداری
کنم. من با توجه به وضع جوان که چهرهای امروزی و مناسب با وضع غربیان داشت
و لباسی رنگی و آستین کوتاه بر تن او بود و نشان میداد صد در صد در فرهنگ
بیگانه استحاله شده و خلاصه بیماری است که نیاز به طبیب مهربان و همنشین
اثرگذار و رفیقی دلسوز و دوستی خیرخواه دارد، سوار ماشین شدم و از دوست
روحانیام خواستم که او هم با من همراه شود.
دوست روحانیام در کمال
بیمیلی آن هم در زمانی که رزمندگان با کرامت اسلام در جبهه جنوب و غرب
مشغول جنگ با صدامیان کافر و حامیانش بودند و منافقان کوردل هم هر روز در
گوشه و کنار شهرها به جان مردم آتش میزدند و خانوادهها را داغدار
میکردند با ترس و لرز سوار ماشین شد. راننده از من پرسید: کجا میروید تا
شما را برسانم؟ گفتم: هر کجا دلخواه توست. از جواب من خوشش آمد. پرسید: اهل
کجایی؟ گفتم: تهران. گفت: در این شهر چه میکنی؟ گفتم: برای دیدار و زیارت
تو آمدهام. از چنین برخوردی آن هم از یک روحانی که هرگز برایش پیش نیامده
بود و طبیعتا معهود هم نبود، فوقالعاده خوشحال و در ضمن بهتزده شد. به
من گفت: من از وضع مالی مناسبی برخوردارم و خانهای دو طبقه دارم و در آن
خانه مجرد و تنها زندگی میکنم. دوست دارم چند لحظهای در آن خانه مهمان من
باشید.
رفتن به خانه او را پذیرفتم ولی دوست روحانیام که از اوضاع
آشفته کشور نگران بود با اشاره و فشردن دست من از من خواست که از رفتن به
خانه او چشمپوشی کنم ولی من با تکیه به لطف خدا و یاری آن منبع رحمت و بر
اساس وجوب امر به معروف و نهی از منکر تصمیمم به رفتن خانه او قطعی بود.
به
خانه رسیدیم، ما را به اطاق پذیراییاش راهنمایی کرد. چهار دیوار اتاق از
انواع عکسهای مستهجن و تابلوهای سکس و عکس انواع زنان هنرپیشه نیمهعریان
غربی پر بود.
دوست روحانیام که برخوردار از تقدس و تقوا بود
معترضانه به من گفت: این چه دوزخی است که به آن وارد شدهایم؟ در این اطاق
جز اینکه چشم به زمین بدوزیم یا دیده بر هم نهیم چارهای هست؟! به او گفتم
حوصله کن، استقامت ورز، شاید سفر به این شهر از نظر اراده حق به این خاطر
بوده که ما با این جوان آشنا شویم و ساعاتی با او همنشین و دوست گردیم تا
از این منجلاب فساد به خواست خدا که به همه بندگانش مهربان است و درب توبه
را به روی همه گناهکاران باز گذاشته است نجات پیدا کند؛ همچنانکه در دعاست:
«أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ بَاباً إِلی عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ
التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ : تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً فَمَا
عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ - پروردگارا! تو کسی
هستی که دری را برای بندگانت به سوی عفو و چشمپوشیات باز کردهای و نام
آن را توبه گذاردهای، پس فرمودهای: همه به سوی خدا بازگردید، بازگشتی
خالصانه. در نهایت برای کسی که از ورود به این در پس از گشوده شدنش غفلت
ورزد چه عذر و بهانهای خواهد بود؟»
جوان پس از چند لحظه وارد اتاق
پذیرایی شد و پس از خوشآمد گفتن با قیافهای جدی و گفتاری محکم بدون اینکه
لباس ما دو نفر را که لباس پیامبر (ص) است لحاظ کند و در بیخبری کامل از
وضع ما دو نفر و بدون هیچ شرم و حیایی و به خیال اینکه ما هم مانند خود او
در بیقیدی و بیمهاری به سر میبریم، گفت: مشروب ناب خارجی در یخچال حاضر
دارم و تریاک خالص افغانی در بساطم موجود است. تا چای و میوه میل کنید هر
کدام را میخواهید برای شما حاضر کنم!
او با این پیشنهاد به طور جدی
فکر میکرد که بهترین نوع پذیرایی از دو دوست جدیدش گر چه روحانی هستند
باید به این صورت باشد. به مغرب شرعی یک ساعت مانده بود. به او گفتم دوست
مهربانم، من در ابتدای شب با دوستی بسیار عزیز و رفیقی با کرامت و یاری
مهربان ملاقات دارم که او به شدت از مشروبات الکلی و مواد مخدر متنفر است.
چنانچه بوی مشروب یا بوی مواد مخدر از من استشمام کند میترسم برای همیشه
از من جدا شود و از دست دادن او برای من حادثهای غیر قابل جبران است و
فراقش برای من قابل تحمل نیست. تو مرا به خاطر محبوب و معشوقم از این
برنامه معذور بدار. او هم با کمال مهربانی پذیرفت و بنا شد با چای و میوه
از ما پذیرایی کند.
دوست روحانیام با اشاره دست و چشم از من خواست
از خوردن میوه و چای خودداری کنم. به او آهسته گفتم: به اندازهای که
استفاده میکنیم خمسش را میپردازیم تا جای شبهه نباشد.
جوان نزدیک
مغرب به من گفت: با دوستت در کدام نقطه شهر وعده داری؟ گفتم: کنار مسجد
جامع نیشابور. گفت: من شما را به محل وعده میرسانم.
هنگامی که کنار
مسجد توقف کرد و با ما پیاده شد، پرسید: دوستت آمده یا نه؟ گفتم: آری،
محبوبم حاضر است. گفت: او را هم به من نشان بده. گفتم: محبوبم خداست که وقت
اذان به وسیله نماز با او قرار ملاقات دارم و این وقت قرار ملاقات است که
آمدهام.
جوان فوقالعاده یکه خورد. سر به گریبان فرو برد و شرمسار
شد. به او گفتم: آری، او محبوب من است که به شدت از مشروب و مواد مخدر و
قمار و رابطه نامشروع و مال حرام متنفر است و من حاضر نیستم با آلوده شدن
به این امور با من ترک رابطه کند. جوان گفت: من در آن خانه هیچ شبی را بدون
مشروب و مواد مخدر و گوش دادن به انواع نوارها و دیدن انواع فیلمهای
مبتذل نگذراندهام ولی با این برخورد تو از الان تصمیم گرفتم که همه این
امور را ترک کنم اما از تو میخواهم که فردا را با من بگذرانی. پیشنهادش را
پذیرفتم و ساعت 10 صبح فردا را کنار مسجد جامع با او وعده ملاقات گذاشتم.
ساعت
10 آمد، من و دوستم را به چند زیارتگاه شهر از جمله قدمگاه برد و درخواست
داشت شب را با من باشد. از حسن اتفاق پیشنهاد او مصادف با شب جمعه بود و از
طرف مجلسی که سخنرانی داشتم مردم به حضور در جلسه دعای کمیل دعوت شده
بودند و او نمیدانست من در شهر منبر میروم. آدرس جلسه را به او دادم. پیش
از شروع دعای کمیل به جلسه آمد. از کثرت جمعیت راه ورود به مجلس نبود. به
او اشاره کردم نزد من آمد. او را به طرف قبله نزد خود نشاندم. تمام چراغها
را خاموش کردند و در تاریکی مطلق، دعای کمیل را خواندم. آتش عجیبی از حال و
قال و گریه و سوز در مجلس بود. پس از پایان دعای کمیل دیدم دو چشم آن جوان
از کثرت گریه و شدت اشک ریختن چون دو کاسه خون است. به او گفتم: خدا همه
گناهانت را بخشید. زندگی پاکی را شروع کن و سپس با او خداحافظی کردم و همان
شب از نیشابور خارج شدم.
تا سه سال از او خبر نداشتم. در سفری به
مشهد مقدس به دیدار دوست روحانیام نائل شدم که گفت: شبی در حرم مطهر امام
رضا (ع) آن جوان را دیدم، جویای حال شما شد. گفتم در تهران به سر میبرد.
یادی از آن سفر پرمعنویت کرد و گفت توبه واقعی کردم و از نیشابور برای
زندگی به مشهد آمدم و در اینجا با شفاعت امام رضا (ع) همسری مومن نصیب من
شد که در هدایت و بیداری بیشتر من اثر مطلوبی داشت!
آری، یک ساعت
همنشینی سالم و رفاقت مطلوب و دوستی صحیح و معاشرتی که اندکی از حقایق
عرشیه و معارف الهیه را به گمراهی انتقال میدهد، با چنین نتیجه مثبتی
روبهرو میشود.
وقت است دگر مشت كنی دست دعا را
فریاد كنی نغمه - القدس لنا - را
آیینه حق شو كه ببینند و بمیرند
این لشكر خفاش صفت نور خدا را
زان خون كه شتك میزند از سینه سرخت
تطهیر بده زخم دل سبزه قبا را
شب خیمه برافراشته در غربت غزه
آواره هر كوی و گذر كرده صبا را
وقت است به دریا بزند سینه سینا
دلهای به تنگ آمده از جور و جفا را
هم سوگ پدر دارد و هم داغ برادر
ای خلق ببینید عیان كرب و بلا را
جولان بده ای سعی عطشناك در این خاك
تا گم نكند تشنه لبی سمت صفا را
وقت است كه یكبار دگر سنگ ابابیل
درهم شكند لشكر ظلم خلفا را
علی فردوسی
۱. تا میتوانیم فکر و ذکر و لسانمان را در همه لحظات، مشغول حضرت
حجّت(روحی له الفداء) کنیم، حالا یا به خواندن دعای سلامتی، دعای فرج و
...، یا به همین صحبتهای خودمانی با آقا جان. بگوییم: آقا! ما کاسه
گداییمان را آوردیم تا خودتان آن را پر کنید و إلّا ما هیچ نداریم.
۲.
از یکدیگر حلالیّت بطلبیم، به خصوص از پدر و مادر خود. اگر پدر و مادرتان
در قید حیات هستند، خوش به سعادتتان، بروید و دست و پاهایشان را ببوسید و
بخواهید شما را حلال کنند. اگر هم فوت کردند و مزارشان نزدیک نیست، در
قبرستان بروید و بهتر است در کنار قبور یکی از اولیاء خدا، خطی شبیه قبر
بکشید و بنشینید برایشان فاتحه بخوانید و با آنها صحبت کنید و حلالیّت
بطلبید. همسایهها، دوستان، زن و شوهر، خانواده(برادر، خواهر، فرزند) و ...
از هم حلالیّت بطلبند تا بتوانند به لیالی قدر ورود پیدا کنند.
۳. صدقه زیاد بدهیم. قصد درست کردن عسر و حرج ندارم، ولی اگر کسی میتواند برای سلامتی آقا جان، ذبح هم کند، بسیار خوب است.
۴. قبل از رسیدن شب قدر زیاد استغفار کنیم.
۵.
آنچه را هم که استغفار را بیمه و تضمین میکند، ذکر صلوات بر محمّد و آل
محمّد است که موجب آمرزش گناهان کبیره هم میشود. لذا ذکر صلوات هم خیلی
بگیرید.
۶. ذکر «افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد» را هم
خیلی بگویید. بگویید: خدایا! من خودم را به تو سپردم تا بهترین مطلب برایم
رقم بخورد و إلّا خودم که هیچ نمیدانم.
۷. نزدیک غروب آفتاب غسل کنید، به این نیّت که خدایا! غسل میکنم تا از همه ذنوب، پاک و طاهر شوم و مرا در این شب با عظمت بپذیری.
۸.
احیاء لیالی قدر را از دست ندهید. حتّی اگر شده در روز هم استراحت کنید
امّا در شب، ولو به لحظهای پلکهایتان را روی هم نگذارید. ولو به مریضی هم
شده در مساجد و مجالس شرکت کنید. خدا گواه است اگر پردهها کنار رود، حتی
شده از خانههایمان سینهخیز به سمت مجالس شب قدر میرفتیم.
۹. اوّل
برای دیگران دعا کنیم و بعد برای خودمان. البته فردی و مادی هم دعا کنید؛
چون در شبهای قدر بریز و بپاش زیاد است، اما اگر یکی از دعاهایتان را
یادتان رفت، وقتی اوّل برای دیگران دعا کرده باشید، چه بخواهید، چه
نخواهید، آن دعاها را در حق شما هم مستجاب میکنند.
شب قدر است نگر تا چه ندا ميآيد
تحفهاي در خور اين شب زسما ميآيد
قدر اين تحفه بدانيم و عزيزش داريم
اي عزيزان همهاش چون زخدا ميآيد
دل در اين شب به سماع اربرود نيست عجب
چون زشبهاي دگر بوي ريا ميآيد
دل گواهي دهدم در دل اين شب شد عشق
خود به در يوزه به درگاه گدا ميآيد
الف شهري است شب قدر كه سي پاره بگفت
وين چنين گفته خدايا چه به جا ميآيد
برحذر باش دلا ازين دما در شب قدر
چون بسي عجب و غرور از من و ما ميآيد
پرده برگير زرخ ساقي مجلس هش باش
كه به شب گير خبر گير صبا ميآيد
غم به يك سوي گذاراي دل غمديده دگر
كه به درد و غم ما راه گشا ميآيد
شبروان را چه غم و بيم شب تيره از آنك
در دل تيره شب پيك روشنايي، صبا ميآيد
اي طبيبي كه ز درمان و دوا واماندي
گر به رنجور غم عشق دوآ ميآيد
شب نشينان حرم جمله فرو رفته به خويش
كاين همه ذكر و ثنا خود زكجا ميآيد
دم فرو بند و مگو هيچ زملك و ملكوت
زانكهاي دل زهمه ذكر و ثنا ميآيد
احمدي معافي
از جمله وظايف مهم در اين شبها، تجديد عهد با ولي امر، حضرت بقيّةالله عجّلالله تعالي فرجه و خواندن دعاي معروف: "اَللُهَّم كُن لِوَلِيِّكَ..." ميباشد؛ زيرا شب قدر به آن حضرت تعلّق خاص دارد و در آن شب ملايكه بر آن بزرگوار نازل ميشوند و تمسّك به قرآن و عترت و كتاب مبين و امام مبين هم اقتضا دارد كه در شب قدر، مؤمنان به ثقلين قرآن مجيد و آخرين امامِ عدالتگستر و بقية عترت هاديه و مصداق حقيقي "ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبَادِنَا"1 يعني به حضرت حجّة بن الحسن العسكري روحي و ارواح العالمين له الفدا تمسّك نموده و بدانند كه به تصريح اخبار متواترة ثقلين، امن و نجات از ضلالت و گمراهي، فقط در ساية تمسّك به قرآن و عترت حاصل ميشود و براي نجات از اين همه انحرافات و سرگردانيهاي گوناگون، راهي جز توسّل و تمسّك به هدايت "قرآن و عترت" نيست. 1. سوره فاطر، آيه 32؛ سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم، به ميراث داديم.
روزنامه جمهوري اسلامي
07/05/1392