میلاد امام جواد مبارکباد

امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب ديگری مانند : رضی و متقی نيز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت . مأمون خليفه عباسی که همچون ساير خلفای بنی عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . " از اينجا بود که مأمون نخستين کاری که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی دايمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد .

 از روشهايی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشی را به کار بستند .

برای نمونه ، يکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زير نقل مي کنيم : " عياشی در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل مي کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتی ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جريانی پيش آمد که مايه شرمساری و خواری ما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد . عده ای از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

خليفه از ما پرسيد : حد اسلامی چگونه بايد جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند . يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد . خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الی المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد . دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود . و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار .

خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهی پاسخ آن را مي گويم . اين مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامی آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد . خليفه پرسيد : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زيرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نبايد آنها را ببرد . معتصم از اين حکم الهی و منطقی بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان مي گويد : ابن ابی دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است .

http://www.beytoote.com/

بزرگترین حسرت درروز قیامت چیست؟

عده ای از نیکوکاران حسرت می خورند چرا کمتر نیکی کردند و عده ای حسرت می خورند ای کاش فلان کار را کرده بودند و ....

اما در روایت زیر به دسته ای از مردم اشاره شده که واقعا جز خاسر ترین افراد درروز قیامت هستند.

امام علی علیه السلام می فرمایند:

بزرگترین حسرت های روز قیامت ،حسرت کسی است که مالی در غیر اطاعت خدا به دست آورده و دیگری آن را به ارث برده است و در راه اطاعت خدا خرج کرده و به سبب آن وارد بهشت شده ولی نخستین به وسیله آن وارد دوزخ گردیده است.(شرح ابن ابی الحدید ج20 ص 74/حکمت 421 نهج البلاغه)

خبرگزاری حوزه:پادزهر وسوسه‌های شیطان از نگاه آیت‌الله جوادی آملی



آیت الله جوادی آملی در گفتاری با اشاره به وسوسه شیطان، درباره راه مقابله با آن سخن گفت.

آیت الله جوادی آملی عنوان کرد: "در جریان آماده بودن برای سفر آخرت در بیانات نورانی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) آمده است که وجود مبارک حضرت، هر شب بعد از نماز عشاء قبل از اینکه جمعیت از مسجد متفرّق بشوند با صدای رسا که همه بشنوند می‌فرمود: «تَجهزّوا رَحِمَکُمُ الله» آقایان بارهایتان را ببندید آماده باشید.[خود را برای سفر آخرت آماده کنید] "

ایشان در ادامه بیان کرد: "اگر مطلب علمی را انسان یک بار گفت بار دوم خسته‌ کننده است، برای اینکه طرف مقابل آن را می فهمد، اما موعظه و نصیحت را هر وقت هم که انسان بازگو کند جا دارد، برای اینکه از آن طرف وسوسه دائمی است. مگر شیطان یک بار وسوسه می‌کند؟ مگر این شورش قلب یک بار است؟ (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ* مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) وسوسه شیطان هر روز هست. اگر وسوسه هر روز هست اگر دام شیطان هر روز هست، موعظه هم باید هر روز باشد."

آیت الله جوادی آملی درباره درمان وسوسه های شیطان گفت: "اگر کسی دستش زخم بود و مرتب روی این زخم مگس بنشیند، پشه بنشیند، هر روز باید ضدّعفونی کند نباید بگوید دیروز ضد عفونی را انجام دادم و دیگر کافی است، این ﴿یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ﴾ هر روز هست. مگر می‌شود که شیطان ما را رها کند؟ وقتی وسوسه هر روز شد خب درمانش هم باید هر روز باشد و درمانش هم موعظه است، درمانش تزکیه است. لذا وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) هر شب بعد از نماز عشاء وقتی نمازگزارها می‌خواستند از مسجد متفرّق بشوند می‌فرمود آقایان آماده باشید نه بیراهه بروید، نه راه کسی را ببندید."

پوستر/ دلیل رد صلاحیت رحیم مشایی

فتوای جدید سلفی: کولر برای زن حرام است!

 یکی از علمای سلفی وهایی عربستان با صدور فتوایی، روشن کردن کولر در غیاب شوهر را برای زن حرام کرد.

به گزارش العالم، علمای وهابی در چند سال اخیر، علاوه بر فتوای تحریم گروه های مختلف و مذاهب مخالفشان، اقدام به صدور فتواهای مضحکی کرده اند، که با هیچ منطقی قابل تفسیر نیست.

در آخرین نمونه از این گونه فتواها، یکی از سلفی های وهابی که بر روی صفحه تویتر، خود را علامه ابوالبراء می خواند، با صدور فتوایی اعلام کرد: روشن کردن کولر برای زن، در غیاب شوهر حرام است. این علامه سعودی در توجیه این فتوا تاکید کرد: اقدام زن در روشن کردن کولر در غیاب شوهر، مساله ای بسیار خطرناک است و می تواند به رواج فحشا در جامعه بیانجامد. 

وی افزود: وقتی زنی در غیاب شوهر خود کولر خانه را روشن کند، ممکن است همسایه متوجه شود که زن در منزل است و به همین سبب مرتکب زنا و فحشا شود.

امامی که در امر ازدواج کارگشاست

فرهنگ نیوز: در امر ازدواج به امام هادی علیه السلام متوسل شوید که توسل به ایشان در این امر راهگشاست. 

توسل به اهل بیت علیهم السلام امری است که باید در امر زندگی عجین شود و شب و روزهای آن را قدر دانست. در برنامه ای که در شهادت امام هادی علیه السلام از سیما پخش می شد حجت الاسلام والمسلمین شهاب مرادی به لزوم برپایی روضه های خانگی اشاره کرد و گفت: خوبی روضه های خانگی این است که به راحتی و کم خرج برپا می شود و صفای خاصی را ایجاد می کند. عده ای هستند که روزی از ماه را انتخاب می کنند برای هیات هفتگی. مثلا دهم ماههای قمری یا ۱۴ ماههای قمری و ... 
 
ایشان در بخشی دیگر از سخنانش به لطافت توسل به امام هادی اشاره کرد و گفت: در امر ازدواج به امام هادی علیه السلام متوسل شوید که توسل به ایشان در این امر راهگشاست. 
 
این کارشناس مذهبی توصیه کرد زیارت جامعه کبیره را حفظ کنید و در مشاهد مشرفه آن را بخوانید. خدا را فقط برای خواستن نخواهید. خیلی از فرازها و مناجاتها فقط صفا کردن با خداست تسبیح است. این ها به دل امید می دهد. بعضی اوقات ما درخواست می کنیم. مثلا خدایا به من یقین بده، لطف کن و ... 
 
یکی حالش خوب نبود نزد امام آمد ایشان فرمودند:استغفار و حمد خدا را بکن. این نسخه ای است که امام موسی ابن جعفر علیه السلام بر آن تأکید داشته اند. این روح را متعادل می کند. این اسب ، نوازش می خواهد. گاهی هم شلاق می خواهد. 
 
وقتی اسب نفس مسرور می شود باید یادش باشد سوار دارد که او می برد . خوشش می آید و می گوید عجب کاری کردم غره نباید شد. هیچ چیز دست ما نیست. اگر من امام را دوست دارم نماز را دوست دارم به خاطر هدایت تو بوده است. باید حواسمان باشد هر چه داریم از خداست و بدیها از خودمان است که خدا می بخشد. 
 
ایشان در بخشی دیگر از صحبتشان گفتند رجب میقات رمضان است و با این اذکار و دعاها باید برای ماه رمضان مرتب شویم. در واجبات باید انجام داد و کتاب آداب نماز در این امر کمک می کند. اما مستحبات را تا زمانی که نشاط باشد باید انجام داد.

شهادت امام هادی (ع ) تسلیت باد

تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود .

صورت و سيرت حضرت امام هادی (ع )
حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هايش اندکی برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسيار مي کرد . امام آن چنان شکوه و هيبتی داشت که وقتی بر متوکل خليفه جبار عباسی وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمي خاستند .

خلفايی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنيای فريبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی ديرينه داشتند و کم و بيش دشمنی خود را ظاهر مي کردند ولی همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نياکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پيوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن مي پوشيد و زير پای خود حصيری پهن مي کرد . هر غمگينی که بر وی نظر مي کرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ، با اين حال هيبتش در دلهای مردم بسيار بود .

 شهادت امام هادی (ع )

امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری به وسيله زهر به شهادت رسيد . در سامرا در خانه ای که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از اين سال امام حسن عسکری پيشوای حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .

توصیه های تغذیه ای امام رضا (ع) برای کاهش استرس و کسب آرامش -قدس آنلاین

قرآن کریم و پس از آن اهل بیت علیهم السلام دستورالعمل های مادی و معنوی زیادی برای جلوگیری از بروز مشکلات روانی در فرد ارائه کرده اند. در آموزهای قرآنی و تعالیم سازنده اهل بیت علیهم السلام روشهای متعددی برای برون رفت از افسردگی و کاهش استرس های روزمره که دامنگیر انسان می شود پیشنهاد شده است .
در این آموزه های نورانی از ایمان، یاد خدا، توکل، تقوی و پرهیزگاری، توبه، انس با قرآن، امید به رحمت الهی، صبر و دعا، عبادت و عفت و پاکدامنی به عنوان راههای کاهش استرس و رسیدن به آرام ش یاد شده است. 
در همین زمینه امام رضا علیه السلام هم برای رسیدن به نشاط و آرامش معنوی می فرماید: لیس شیء من الاعمال عندالله عزوجل بعد الفرائض افضل من ادخال السرور علی المومن؛ بعد از انجام واجبات، کاری بهتر از ایجاد خوشحالی برای مومن، نزد خداوند بزرگ نیست. (1). 
و یا در جایی دیگر می فرماید: من فرج عن مومن فرج الله عن قلبه یوم القیمه؛ هر کس اندوه و مشکلی را از مومنی برطرف نماید خداوند در روز قیامت اندوه را از قلبش برطرف سازد. (2)
اما جدای از توصیه های معنوی امام رضا(ع) برای کاهش و دوری از ناملایمات و کسب آرامش و رضایت الهی، آنحضرت توصیه هایی عملی برپایه اصول بهداشتی و تغذیه ای برای حفظ شادابی و نشاط و مقابله با فشارهای ناشی از زندگی روزمره ارایه کرده اند که جالب توجه است. 
در روایتی از امام رضا (ع) نقل شده که فرمود : «الطیب نشره و العسل نشره، و الرکوب نشره و النظر الی الخضره نشره. یعنی: بوی خوش، عسل، سوارکاری و نگاه به مناظر سرسبز و خرم، باعث نشاط و شادی می شود.»(3)
بر طبق این نقل، نگاه به مناظر جذاب و سرسبز گیاهان برخی از بیماری ها را روحی و روانی را از بین می برد و افسردگی ها و غمها را می زداید به گونه ای که گاه شگفتی و حیرت انسان را برمی انگیزد و با دیگر لذتها و خوشی ها رقابتی پیروزمندانه می کند. چنان که تشریح منعای واژه «نشره» مؤید آن است : «نشره چیزی است که موجب آرامش وراحتی اعصاب می شود، پس از آن که دچار بیماری و افسردگی شده است.»
امام رضا علیه السلام در حدیث دیگر توصیه جالب برای آرامش روح و روان دارد. ایشان می فرمایند: « عَلَیکُمْ بِالزَّیتِ فَإِنَّهُ یکْشِفُ الْمِرَّةَ وَ یذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ یشُدُّ الْعَصَبَ وَ یذْهَبُ بِالضَّنَی وَ یحَسِّنُ الْخُلُق‏ و یطیب النفس و یذهب بالغم». بر شما لازم است که از زیت (روغن زیتون یا هر گونه روغن مایع) استفاده کنید؛ زیرا صفرا را آشکار و بلغم را از بین می‌برد و عصب را تقویت، بیماری را نابود و اخلاق انسان را نیکو می‌کند، روح را آرامش می دهد و غم را از بین می برد. ".(4)
شبیه این مضمون امام رضا(ع) در جایی دیگر فرمود: « نِعْمَ الطَّعَامُ الزَّیتُ یطَیبُ النَّکْهَةَ وَ یذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ یصَفِّی اللَّوْنَ وَ یشُدُّ الْعَصَبَ وَ یذْهَبُ بِالْوَصَبِ وَ یطْفِئُ الْغَضَب‏؛» روغن زیتون، خوب طعامی است که دهان را خوش‌بو می‌کند، بلغم را می‌برد، رنگ پوست را درخشنده می‌نماید، عصب را نیرومند و بیماری را نابود می‌کند و خشم را فرو می‌نشاند".(5)
امام رضا (ع) در سخنانی دیگر توصیـه می کنند که از زیاده روی در خوردن پیاز خودداری کنید زیرا پیاز زیاد رنگ نشاط و شادی را از چهره می برد و سایه ای غم انگیز به سیما فرو می اندازد اما خوردن کدو را باعث شادی و رفع حزن و اندوه بر می شمرد. 
عن صحیفه الرضا (ع) عن آبائه (ع) قال قال رسول الله صلی الله علیه وآله اذا طبختم فاکثروا القرع فانه یسر القلب الحزین.
ازصحیفه امام رضاعلیه السلام از پدرانش (ع) روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: هرگاه غذا می پزید کدو (حلوائی) بسیار بپزید ، زیرا کدو قلب محزون را شاد می کند.(6)
آنحضرت همچنین در مورد تحرک و آثار ورزش در ایجاد نشاط معتقدند که جنبش بیش از اندازه و خسته ساختن اعضای بدن باعث فرسودگی جسم و جان خواهد شدو موجب حزن و درد را فراهم می سازد. اما اگر تقلا و جنبش به حد اعتدال باشد باعث نشاط و شادمانی انسان می گردد و او از این فعالیت لذت خواهد برد.
همچنین امام رضا (ع) در یک توصیه تغذیه ای دیگر برای ایجاد آرامش به نقل از حضرت علی (ع) می فرماید: طلحه بن عبیدالله بر رسولخدا(ص) وارد شد و در دست رسولخدا(ص) بک «به» بود و آنرا به طلحه داد و فرمود: ای ابو محمد اینرا بگیر که قلب را راحت و تقویت می کند.(7)

پانوشتها:
1. بحارالانوار، ج78، ص347
2. اصول کافی، ج3، ص268
3. عیون اخبار الرضا باب 31/ حدیث 126
4. عیون اخبار الرضا، باب 31/ حدیث 81
5. مکارم الاخلاق، ص190
6. مستدرک وسائل الشیعه ج17ص 56باب 9ح 20430
7. عیون اخبار الرضا باب 31/ حدیث 132

به قلم آیت الله العظمی سبحانی   حجر بن عدی که بود ؟ -خبر گزاری حوزه

تاريخ نگاران درباره او مي‌نويسند:

«او با اينكه در زمان پيامبر از نظر سن و سال جوان بود، از ياران با فضيلت و عاليقدر آن حضرت بشمار مي‌رفت».

«حجر بن عدي» سلحشور دلير و جانبازي بود كه هرگز در صحنة جنگ، بيم به خود راه نمي‌‌داد، اما آنچه به شخصيت او جاودانگي بخشيده، تنها سلحشوري و جنگ آوري او نبود، بلكه رمز جاودانگي او در اين است كه در عين رزمجوئي، مرد تقوي و نيايش و معنويت بود، و به همين سبب او را «حجر الخير» (حجر نيك) مي‌ناميدند، در برابر «حجر شر» كه از ياران معاويه بود.

او از مردان خدا و يكي از نيايش كنندگان بزرگ بود، نسبت به مادرش همواره نيكي مي‌كرد، و نماز و روزة فراوان انجام مي‌داد او هرگز بي‌وضو نمي‌ماند و هر وقت وضو مي‌گرفت، نماز مي‌خواند.

حجر مرد هدف و عقيده بود، او به مردان حق و فضيلت عشق مي‌ورزيد، او هنگام مرگ « ابوذر» در « ربذه» همراه « مالک اشتر» بربالين او حاضر شد، مردان خدا از همرزمان خود، چنين ياد مي‌كنند! (همان /313)

حجر، پس از رحلت پيامبر(ص) پيوسته در كنار علي بود و از ياران خاص و علاقه‌مندان وفادار اميرمؤمنان بشمار مي‌رفت، ليكن علاقة او به علي(ع) و جاذبة علي دردل او، مثل ساير علاقه‌ها و مانند ساير جاذبه‌ها نبود، بلكه اين پيوند و كشش، و راي همة پيوندها و كشش‌هاي عادي بود. حجر كه شيفتة حق و عدالت و تشنة فضيلت و مردانگي و پيرو راستين اسلام بود، همة اينها را در وجود علي مي‌ديد، و علي كه در زمان خلافت كوتاه مدتش ـ براي استقرار حكومت عادلانة اسلامي نيازمند مردان وارسته و مبارز و حق طلب بود، حجر را عنصري شايسته براي اين هدف مي‌ديد، به همين دليل حجر در اخلاص و فداكاري در راه علي به حدي رسيده بود كه در ميان ياران علي (ع) نمونه بود(اسدالغابه /1/385)

او در هر سه جنگي كه در مدت خلافت اميرمؤمنان (ع) پيش آمد، يعني جنگ صفين، نهروان، و جمل، در ركاب آن حضرت شمشير مي‌زد! او در جنگ صفين فرماندهي قبيلة خود «كنده»(صفين /117) و در جنگ نهروان فرماندهي جناح چپ سپاه علي (ع) را به عهده داشت(اسدالغابه /1/385)

 

* شهادت حجر بن عدی

بعد از جریان صلح تحمیلى بر امام حسن (علیه السلام)، حاکمان شهرها به دستور معاویه شروع به شکنجه و آزار شیعیان حضرت على (علیه السلام) کردند. یکى از این حاکمان مغیره بود که چون از محبوبیت عمومى و شایستگى و فضیلت حجر آگاه بود، ناگزیر به آن اعتراف مى کرد و مى گفت؛ نمى خواهم بهترین مردان شهر را بکشم تا آنان در پیشگاه خدا سعادتمند گردند و من بدبخت و تبهکار! او اضافه کرد با قتل حجر و یاران او، معاویه در دنیا به عزت و آقائى مى رسد ولى مغیره روز قیامت ذلیل و معذب مى گردد.

پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام و رفت و آمد بزرگان عراق و اشراف حجاز با امام حسین علیه السلام دست‌نشاندگان معاویه به دستور او سختگیری بیشتری نسبت به شیعیان، به‌خصوص شیعیان کوفه می‌کردند و بعضی از چهره های سرشناس شیعه را به بهانه های پوچ و بی اساس به قتل می‌رساندند. یکی از آنان حجربن عدی کندی بود.

هنگامى که نوبت قتل حجر وفادار و بزرگوار رسید از دژخیم خود اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند، او موافقت کرد، حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد پرسیدند آیا از ترس مرگ نماز را طول دادى گفت: "به خدا سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفته ام، دو رکعت نماز خوانده ام و هرگز نمازى به این کوتاهى نخوانده ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى ترسم به این کوتاهى خواندم و بعد گفت پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را نشوئید زیرا مى خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه روبرو شوم"!

شهادت حجر تأثیر بسیاری بر روحیه مردم گذاشت و موج نفرت از خاندان اموی سراسر جامعه اسلامی را فرا گرفت، به طوری که عایشه هنگامی که در مراسم حج با معاویه ملاقات کرد، به او گفت:« چرا حجر و یاران او را کشتی و از خود شکیبایی نشان ندادی؟ از رسول خدا شنیدم که فرمود در « مرج عذراء » جماعتی کشته می شوند که فرشتگان آسمان از کشته شدن آنها خشمگین خواهند شد.»معاویه برای این که عمل خود را توجیه کند گفت:« در آن زمان هیچ مرد عاقل و کاردانی نزد من نبود تا مرا از این کار باز دارد.»گفته‌اند که حجر مستجاب الدعوه بود.

 

فتوایی که نشستن روی مبل را حرام می داند!

يكي از مفتيان يمني به نام "عمر بن محمد بن سالم بن حفيظ" اعلام كرده: نشستن بر صندلي، مبل حرام است.

به گزارش مشرق، اين مفتي متحجر، در فتواي خود آورده از خطرناكترين مفاسدي كه امت ما به آن دچار است شيئي است كه آن را صندلي و يا كاناپه و... مي‌نامند و اين شري عظيم است كه دامن ملت ما را گرفته است. وي كه از وهابيون معروف است، در ادامه سخنان خود مي‌گويد: اجداد ما همگي بر روي زمين مي‌نشسته‌اند، اگر صندلي مفيد بود آنها هم از اين وسيله استفاده مي‌كردند. اينها وسايل غربي است و جداً حرام است! 

وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ

وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ

هتک حرمت مرقد مطهر صحابی جلیل‌القدر حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله و یاور باوفای حضرت امیرالمؤمنین علی‌بن ابیطالب علیه‌السلام جناب حجربن عدی سلام الله علیه و یاران عظیم القدر ایشان در سوریه توسط جنایتکاران و دژخیمان را محکوم می کنیم

آداب سلوک از منظر علامه حسن‌زاده آملی-کتاب «صراط سلوک

*پرحرفی و قساوت قلب

شیخ طوسی از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند: «در غیر یاد خدا، زیاد سخن نگویید، زیرا سخن زیاد در غیر یاد خدا، سبب قساوت قلب می‌شود؛ چه اینکه، دورترین مردم از خدا کسی است که قساوت قلب داشته باشد». شیخ طوسی این حدیث را به عنوان اولین حدیث کتاب «امالی» خود قرار داده است و این حکایت از عنایت خاص ایشان به آن حدیث و به این مطلب است.

شیخ کلینی نیز، آن را به اندک اختلافی از امام صادق(ع) نقل کرده است که امام صادق(ع) فرمودند: حضرت مسیح(ع) می‌فرمودند: «در غیر یاد خدا، زیاد سخن مگویید، زیرا کسی که در غیر یاد خدا زیاد سخن می‌گویند، قسی‌القلب و سخت دل می‌شوند، گرچه خودشان ندانند».

*مجلس سکوت!

حضرت استاد به حق عامل به این دستورالعمل هستند سنجیده و کم، ولی عمیق سخن می‌گفتند، در درس از سخنان حاشیه‌ای و زینت بخش پرهیز می‌کرده و گزیده گوی بودند و نغزپرداز و حقیقتاً مصداق این شعر که:

کم گوی و گزیده گوی چون در/ تا ز اندک تو جهان شود پر

یکی از درس‌های بزرگی که از سال‌ها حضور در محضر استاد علامه حسن زاده آملی گرفتیم سکوت و کم گویی ایشان بود، با آمدن حضرت استاد به محل درس هاله‌ای از سکوت بر مجلس حکمفرما می‌شد و تا آغاز رسمی درس، این چند دقیقه، مجلس، مجلس سکوت بود.

*دهان، باب ‌الله است

آن روز نیز حضرت استاد به سالکان وادی عشق و معرفت هشدار دادند: دهان باب ‌الله است، صادرات و وارداتش را کنترل کنید، دهان گوش جان است، سعی کنید چانه‌تان را عقل بچرخاند.

*بهترین جواب

یکی از شاگردان حضرت استاد در این زمینه این چنین می‌نویسد: حکیم فرزانه علامه حسن‌زاده آملی نقل فرموده است: که هر گاه کسی با مرحوم علامه طباطبایی به مسافرت می‌رفت تا از علامه سؤالی نمی‌کرد، علامه با احدی سخن نمی‌گفت.

باید دانست که هر پرسشی را نیز نباید پاسخ گفت و این نشانه معرفت است، روزی در محضر درس استاد علامه حسن زاده آملی از فیض معرفت آن حضرت بهره می‌جستیم، شخصی از استاد پرسشی کرد. استاد فرمودند: بسیار خوب! چون جلسه درس به پایان رسید، آن شخص به استاد عرض کرد: آیا بسیار خوب هم جواب است؟ آقا فرمودند: بله و بهترین جواب همین بود!

*زندانی در عالم مکاشفه

حضرت استاد در این خصوص مکاشفه‌ای را نقل می‌فرمایند: در سحر شب یکشنبه 5 مردادماه 1348 بعد از ادای نافله شب و نافله و فریضه صبح در اربعینی که ذکر جلاله «الله» را هر روز بعد از نماز صبح به عددی خاص داشتم، بعد از این ذکر به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد و بدن طوری به صدا در آمد و می‌لرزید، آن چنان صدایی که مثلاً تراکتور روی سنگ‌های درشت و جاده ناهموار می‌رود، دیدم که جانم از بدنم مفارقت کرد و متصاعد شد ولی در بدنی مثل بدن عالم خواب قرار دارد، تا قدری بالا رفت.

دیدم در میان خانه‌ای مانند پرنده‌ای که در خانه‌ای در بسته گرفتار شده است و به این طرف و آن طرف پرواز می‌کند و راه خروج نمی‌یابد، تخمیناً در مدت یک ربع ساعت گرفتار بودم و به این سو و آن سو می‌شتافتم، دیدم در این خانه زندانیم، نمی‌توانم به در بروم، سخنی از گوینده‌ای شنیدم و خود او را ندیدم که به من گفت: این محبوس بودنت بر اثر حرف‌های زیاد و بیخود تو است، چرا حرف‌هایت را نمی‌پایی!؟

من در آن حال چندین بار خدای متعال را به پیغمبر خاتم(ص) برای نجاتم قسم دادم و به تضرع و زاری افتادم که ناگهان چشمم به طرف شمال خانه افتاد که دیدم دریچه‌ای که یک شخص آدم بتواند به در رود برویم گشوده شد، از آنجا در رفتم و پس از به در آمدن چندین به سوی مشرق در طیران بودم و دوباره به جانب قبله رهسپار شدم.

و هنگامی که از حبس رهایی یافتم، یعنی از خانه به در آمدم، آن خانه را بسیار بزرگ و مجلل دیدم، که در میان باغی بنا شده است و آن باغ را نهایت نبود و آن را درخت‌های گوناگون پر از شکوفه سفید بود که در عمرم چنان منظره‌ای ندیدم.

و می‌بینم که به اندازه ارتفاع درخت‌ها در هوا سیر می‌کنم به گونه‌ای که رویم، یعنی مقادیم بدنم همه به سوی آسمان است و پشت به سوی زمین و به اراده و همت و فرمان خود نشیب و فراز و بسیار خدای متعالی را به پیغمبر خاتم و همه انبیاء قسم دادم که کشف حقایقی برایم دست دهد و در همین حال به خود آمدم.

آن محبوس بودن چند دقیقه، بسیار در من اثر بد گذاشت به گونه‌ای که بدنم خسته و کوفته شده بود و سرم و شانه‌هایم همه سخت درد گرفت و قلبم به شدت می‌زد.

*ذکر سکوت!

روزی حضرت استاد در محفل درس فرمودند: یکی از دوستان می‌گفت، در مراقبتی که داشتم، مکاشفه‌ای روی داد به حضور حضرت رسول الله الاعظم(ص) شرفیاب شدم از آن حضرت ذکر خواستم، فرمودند: من به شما ذکر سکوت می‌دهم.

ولادت حضرت زهرای اطهر و روز زن مبارک

به حماقت سرتيپ خنديديم!  خاطره‌اي از دوران اسارت-روزنامه جمهوري اسلامي  08/02/1392

درحالي كه سربازها دور تا دور بچه‌ها مانور مي‌دادند و چهره تك تك بچه‌ها را از زير ديد تيزشان مي‌گذراندند، سرتيپ پشت ميزي كه از قبل آماده شده بود، قرار گرفت و با چند سرفه كوتاه،شروع كرد به سخنراني. تعداد نگهبانهاي مسلح روي پشت بام چند برابر شده بود. كلمات نامفهوم عربي از بلندگوهاي بزرگ، به ديوارهاي بلند برخورد مي‌كرد و بعد مثل يك پتك، مي‌خورد روي سر ما، حدس مي‌زدم مثل هميشه، عده‌اي از بچه‌ها مشغول ذكر تسبيح، زمزمه آيه‌هاي قرآن يا تكرار حديثي براي حفظ كردن هستند؛ عده‌اي ديگر، هم خيالبافي را به گوش كردن به اراجيف سرتيپ ترجيح مي‌دهند. 
لحن كلامش تند بود و خشن، و گاه هم از حركات دستش مي‌فهميدم كه ما را تهديد مي‌كند. بالاخره مترجم چكيده حرفهايش را ترجمه كرد: 
- "... اسراء‌ بايد طبق مقررات رفتار كنند، در اين صورت ما هم شرايط بهتري برايشان بوجودمي آوريم... سعي نكنيد به فكر ايران باشيد، اينجا فقط خودتان هستيد و خودتان، شما بايد به كشور ما و رئيس‌جمهور ما كه به خوبي از شما پذيرايي مي‌كنند، احترام بگذاريد! والا قدرت، دست ماست و هر كاري كه بخواهيم انجام مي‌دهيم..." 
هنوز حرفهاي مترجم تمام نشده بود كه جواد از ميان بچه‌ها بلند شد. سربازها دست پاچه شده، سعي كردند به طرفش رفته و او را سرجايش بنشانند. جواد رو كرد به سرتيپ و فرياد كشيد: "اگر شما قدرت داريد، ما هم ايمان داريم... بدانيد كه تا آخرين لحظه، دست از امام و انقلابمان بر نميداريم. تازه اگر هم مي‌خواهيد به رئيس جمهورتان كسي توهين نكند، بايد به تمام افرادتان دستور بدهيد كه به امام ما توهين نكنند، والا، ما هم نمي‌توانيم ساكت بنشينيم و هر كاري از دستمان بربيايد، انجام مي‌دهيم..." 
تكبير بلند بچه‌ها، فريادهاي "اسكت، اسكت" (يعني ساكت، ساكت) نگهبانها را كه سخت خشمگين شده بودند، در خودش گم مي‌كرد. پس از اينكه با تلاش سربازها، سكوت حاكم شد، سرتيپ خشن‌تر از قبل به سخنانش ادامه داد. 
دوباره مترجم شروع كرد به ترجمه كردن: 
- سرتيپ مي‌گويد كه رژيم ايران، اسراي عراقي را واداركرده است بر عليه كشورشان و به تفع ايران شعار بدهند، حالا من از شما مي‌خواهم شعاري را كه مي‌گويم با صداي بلند تكرار كنيد... 
بچه‌ها از اين حرف جا خورده و درحالي كه در دل به حماقت او مي‌خنديدند با تعجب به يكديگر نگاه مي‌كردند. شعار، به دليل اينكه به عربي بود درذهنم نماند؛ اما سرتيپ به آخرين كلمه از شعارش كه نام امام بود رسيد، فرياد رعدگونه‌الله اكبر، خميني رهبر، آن چنان در فضاي اردوگاه پيچيد كه سرتيپ و نگهبانها دست و پاي خود را گم كردند. 
سرتيپ، مشتهايش را محكم روي ميز كوبيد و فرياد كشيد: "اسكت، اسكت"؛ اما وقتي ديد فايده‌اي ندارد، درحالي كه دستش را به نشانه تهديد تكان مي‌داد، مثل برق دور شد. لبخند روي لبهاي بچه‌ها شكفت و چهره‌هايشان گل انداخت. بي‌توجه از صفير كابلها كه بر سرمان باريدن گرفت. 
حميد محمدي 

شکنجه و پرتاب عزادار حضرت زهرا از ساختمان سه طبقه

حجت الاسلام والمسلمین عاملی در خطبه های نماز جمعه اردبیل با انتقاد از ممانعت دولت باکو از برگزاری آیین های عزاداری سالروز شهادت فاطمه زهرا(س) در جمهوری آذربایجان اظهار داشت: در سالروز شهادت دخت نبی اکرم (ص) یکی از دینداران در روستایی در لنکران جمهوری آذربایجان به اتهام برگزاری مجلس روضه حضرت زهرا (س) بازداشت شده و پس از شکنجه او را از ساختمان سه طبقه به زمین پرتاب کرده اند.

چگونه علامه طباطبایی به این جایگاه رسید؟

ایشان فرمودند در آغاز جوانی برای بهره گیری بیشتر از معارف به نجف اشرف رفتم؛ چرا که حوزه ی علمیه ی آنجا اساتید بسیار زیاد و خوبی داشت. قبل از اینکه جا و مکانی برای سکونت پیدا کنم و حتی هنوز بقچه ی سفرم را باز نکرده بودم به محضر امیر المومنین علیه السلام رفتم، با حالت تضرع، فروتنی و خواهش از امیر المومنین تقاضا کردم که شما استاد من را برسانید. ساعتی را با همان حال تضرع و منقلب در حرم حضرت بودم وسپس حجره را گرفتم وداشتم وسایل را مرتب می نمودم که سیدی نورانی درب حجره ی مرا زد. درب را باز کرد و پس از سلام و علیک، اولین توصیه را به ما کرد و فرمودند: فرزندم؛ دنیا می خواهی نماز شب، آخرت می خواهی نماز شب. آن استاد بزرگوار آیت الله سید علی قاضی طباطبایی بودند و ایشان با شاگردی ایشان و انجام همین عمل نماز شب به علامه طباطبایی شدن رسیدند.

آیت الله قاضی در رابطه با نماز شب می گویند : "اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب."

حضرت ام البنین(س)

حضرت ام البنین(س)

 

رودها چشمان خیست را برابر داشتند

آسمان ها را نفس هایت مکدّر داشتند

دست هایت در میان خانه ی مولا وزید

کودکان فاطمه انگار مادر داشتند

موج ها از بستر چشمان تو برخاستند

ابرها ازسوز دامان تو سر برداشتند

خانه بی سقّا و چشمت خیس و اندوه تو را

آن سحرگاهان بی فانوس باور داشتند

بی علمدار است صف های خیالت سال ها

سال هایت حال و روزی گریه آور داشتند

اشک هایت هفت دریا را به جان آورده بود

ناله هایت را زنان هفت کشور داشتند

مادر پروانه های بی قرار نینوا

سنگ ها پروانه ات بودند اگر پر داشتند

شاعر : حميده رضايي

درس اخلاق آيت الله جاودان-به نقل از598

دعا براي همه

در قنوت دو تا دستور هست که یکی از آنها این است. «اللهم اغفِر لـَنا وَ ارحَمنا وَ عافِنا وَ اعفُ عَنـّا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة إنـَّک عَلی کـُلِّ شَیءٍ قـَدیرٌ» من با این قسمت اول و دومش کار دارم. اللهم اغفِر لـَنا وَ ارحَمنا این را بگویید. نه تنها برای خودتان برای تمام دوستان امیرالمومنین بگویید. مردم شهر ما خیلی گناه می کنند. خیلی. اصلا از حد گذشته است. هیچکس هم نیست برایشان دعا کند. دعای ما به درد نمی خورد اما خب حالا می شود این کار را کرد. مثلا روزی صد بار، دویست بار، هروقت می خواهد دعا کند، هروقت وقت کرد «اللهم اغفِر لـَنا وَ ارحَمنا وَ عافِنا وَ اعفُ عَنـّا» خیلی دعای خوبی است. خدایا ما را بیامرز. بر ما هم رحم کن.

به ما عافیت بده. از ما درگذر. «عَنـّا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة إنـَّک عَلی کـُلِّ شَیءٍ قـَدیرٌ» مهم این است که این دعا را برای عموم بکنید. یعنی برای خودت، برای پدر و مادرت، برای دوستانت، برای خویشانت، برای اساتیدت، برای همه ذوی الحقوقت، گذشتگانت، زنده هایت، مردم شهرت، مردم کشورت، بعد مردم عراق، بحرین، لبنان، فلسطین، هرجا که دوستان امیرالمومنین هستند و لایق هستند که این دعا را در موردشان انجام بدهیم. شاید بلاهایی که خدا برای این شهر مقرر کرده باشد با همین دعایی که شما دارید برای مردم شهرتان و کشورتان، برای مردم عراق و .. رفع شود. مدام به اینها فکر کردم و در ذهنم نظم داده ام تا بتوانم برای شما بگویم. فقط امیدوار نیستم. چند نفر عمل می کنید؟ خیلی ساده و راحت بود.


روایت خیلی ممتازی است که در گذشته هم خوانده ام. در کتاب اصول کافی یک فصل است. فرمودند: «اِنَّ للهِ عَزَّوَجَلّ ضَنائِنَ یَضُنّ بـِهـِم عَن البَلاء» اول معنای ضن را عرض کنم. ضن با ض یعنی بخل. یعنی خداوند یک کسانی دارد، یک چیزهایی دارد، یک آدم هایی دارد که نسبت به آنها بخل می ورزد. حرف بدی است؟ نه حرف خوبی است. «یَضُنّ بـِهـِم عَن البَلاء» اصلا نمی خواهد دست بلا به دامن آنها برسد. حالا عبارتش راعوض می کنم که روشن تر شوید. خدای متعال یک بندگان خاصی دارد.

آنها را به طور اختصاصی قایم کرده است برای خودش. آن معنی هم آن وقت درست می شود. خدای متعال یک بندگانی دارد که آنها را برای خودش قایم کرده است. هم آن معنا درست است و هم این معنایی که عرض کردم. «یَضُنّ بـِهـِم عَن البَلاء» دور و اطراف آنها را بسته و دیوار کشیده و محافظ گذاشته که بلا به سراغشان نیاید. بلا در مورد ائمه یک معنای خاصی دارد. می گوییم خدا شما را از فتنه ها حفظ کرده است. فتنه یعنی امتحان. بلا هم به همان معناست. خدا یک بندگانی دارد که خودش آنها را به طور اختصاصی برای خودش قرار داده است و نمی گذارد دست حوادث روزگار به آنها برسد. دست حوادث به این آدم ها نمی رسد.

حالا دانه دانه توضیح می دهد. «فـَیُحییهـِم فی العافیة» آنها را زنده می دارد. تمام عمر بر این می گذرد. هفتاد سال، هشتاد سال بر او می گذرد، همه در عافیت. به هیچ طرف از جانش بلا نمی رسد. معنای بلا این نیست که مثلا سر درد نمی گیرد. درونش درد نمی گیرد. پایش به زمین نمی خورد. معنایش اینها نیست. تمام عمرش در عافیت زندگی می کند. به قدری قیمتی است که حد ندارد. وَ یَرزُقهُم فِی العافِیةتمام مدت به آنها رزق می دهد. در عافیت. نان خشک می خورد ها. یک وقت هایی نان خشک هم گیرش نمی آید.

آن بزرگ آمده بود خانه. گفت حاج خانم این چراغ را بیاور مثلا یک دعایی بخوانم، یک مطالعه ای بکنم. حاج خانم گفت که آقا امروز نفت نداریم. گفت خب الحمدلله. پس شمع را بیاور. گفت آقا امروز هیچ چیز نداشتیم. نه گوشت داشتیم بپزیم و نه نان داشتیم که... بسیار شاد شد و بسیار خدا را شکر کرد که خانه ما تازه مانند خانه آل محمد صلی الله علیه و آله شده است. این آن وَ «یَرزُقهُم فِی العافِیة» است. رزقشان می دهند. هرچه از گلویشان پایین می رود در عافیت می رود.

حالا هنوز نرسیدیم. سوم می فرماید: «وَ یُمیتـُهُم فی العافِیة» آنها را می میراند. آخر دیگر مردن که عافیت ندارد. خدایی نکرده آدم سکته می کند. زیر ماشین می رود. یک بلایی سرش می آید که از دنیا می رود دیگر. بلا سرش می آید در عافیت. معلوم می شود این عافیت، عافیت معمول نیست. فرمود در عافیت زندگی می کند. در عافیت رزق می خورد. در عافیت می میرد. در عافیت یعنی در عافیت دینی. دینش هیچ عیب نمی کند. تمام مدت عمرش زندگی می کند. هفتاد سال، هشتاد سال. صد جور بلا هم برایش پیش می آید. مثلا حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نمی دانم چهار سال، هفت سال، چقدر زندان بودند. زنجیرش می کنند. اما در عافیت.

حضرت رضا علیه السلام به تخت سلطنت می نشیند، در عافیت است. حضرت حسین علیه السلام صد تا، دویست تا، چقدر تیر در بندش بود؟ همه اش عافیت بود. همه اش به عافیت بود. من یک ذره دندانم درد می گیرد، عافیت به هم می خورد. یعنی شک می کنم. اوقاتم تلخ می شود. آنها اینگونه نیستند. هرچه می گذرد و پیش می آید و هرچه اتفاق است در دنیا برایش به عافیت است. یعنی در واقع همه حوادث به نفعش می شود. همه حوادثی که در دوران عمرش پیش می آید، به نفعش می شود. یک چیزی که به ضررش باشد وجود ندارد. ببینید گفتند چه بندگانی؟ «اِنَّ للهِ عَزَّوَجَلّ ضَنائِنَ» یک بندگان خاصی دارد. اینها خاص الخاص هستند. در روایتی دیگر دارد: یغذوهم بـِنعمتِه لقمه می گذارد در دهانشان. نعمت خودش را می گذارد. باز همانگونه. نه اینکه نان خشک نمی خورد مثلا همیشه فلان غذا را می خورد. نه. نان خشک می خورد. وَ یَبعَثـهُم فی العافیة وقتی هم به قیامت می آید با عافیت می آید.