پیامبر حتی یک بار به بت‌ها فحش نداد- آیت الله جوادی برگرفته از سایت تابناک

پیامبر حتی یک بار به بت‌ها فحش نداد

در آیه «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِین إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا» باید دانست که تأسیس و تشکیل حکومت کار آسانی نیست، «یَا أَیُّهَا» ندا برای تنبه و از غفلت درآوردن یا برای تذکر و نشان دادن حساس بودن این مطلب است، در جریان یا ایها النبی این نشان از حساس بودن موضوع است، در هیچ جای قرآن خداوند اسم حضرت را مورد خطاب قرار نمی‌دهد، آن‌جا که اسم حضرت را نظیر سوره آل‌عمران یا فتح یاد می‌کند برای آن است که به مردم بفهماند وجود آن حضرت سمتی به نام رسول الله یا نبی الله دارد، می‌خواهد بگوید که ایشان سمتی دارد، خداوند آن طور که با سایر انبیا اسم آنان را آورده است با پیامبر(ص) برخورد نکرده است، این نشان می‌دهد که ما نیز موظف هستیم با نبی با تجلیل و مودبانه سخن بگوییم.

خداوند در آیه ابتدایی سوره احزاب به پیامبر(ص) می‌گوید تقوا داشته باش، تو کار مهمی در پیش داری و این مطلب با دست‌یابی به قله تقوا محقق می‌شود، جنگ‌، خون‌ریزی، اسیردادن و کشته شدن اصحاب ر در پیش داری، عزیزترین بستگانت را در این راه از دست می‌دهی و مورد آزار و اذیت قرار می‌گیری، پیمودن این راه با تقوا ممکن است، این پیامبر اگر بخواهد با روش عادی با جامعه برخورد کند کار سختی است، باید قله تقوا را داشته باشد، وجود مبارک حضرت ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) کعبه را ساختند، بعد از مدتی این کعبه بت کده شد، همه بت‌ها را در آن‌جا گذاشتند، یک‌بار پیامبر(ص) به اینان بد نگفت و فحش نداد، فرمود از اینان کاری ساخته نیست، شما هم اگر بخواهید آرام زندگی کنید و از طرفی تکفیری نداشته باشید و از این طرف کشتار بیرحمانه روزانه در میانمار و بنگلادش و در شرق نداشته باشید باید به این روش عمل کنید، باید راه پیامبر را بروید، یک‌بار نشد که پیامبر(ص) به آنان فحش دهد.

سوالاتی پيرامون آخرالزمان و پاسخ های آیت‌الله بهجت

درجات ايمان سلمان (رضي الله عنه)

در روايات آمده که اگر ايمان ده درجه داشته باشد سلمان رضي الله عنه تمام آن را داراست براي ما چقدر امکان دارد که قله هاي ايمان را اينگونه بپيماييم؟

ايشان در جواب اين سوال فرمودند:« مگر همه سلمان و يا ابوذر مي شوند که با تمام بلاها صبر کردند؟ و يا مثل عمّار که حتي حاضر به کشته شدن گرديد؟ دَرِ مقاماتي که آنان بدان رسيدند بسته شده است! تمام دنيا و ما فيها ارزش نماز يک شب سلمان رحمةالله عليه را ندارد! روي پوست گوسفندي مي نشست و مصلاي عجيب و غريب داشت!...

البته چه بسا از که فرموده اند: "عبادت در غيبت افضل از عبادت در حال حضور است" بتوان استفاده کرد که مقامات بالاتري براي ما ممکن است!... ما نيز از کرامات علما، عجايب و غرايبي ديده ايم که نمي شود بيان کرد! و تعجب مي کرديم که چرا ديگران مي بينند و اسمش را هم نمي آورند!

وظيفه ما در در دوران غيبت چيست؟

گويا ائمه ما سلام الله عليهم اجمعين اين مطلب را با ما اتمام حجت کرده اند، و لذا فرموده اند: « براي فرج، بسيار دعا کنيد.»(الغيبةطوسي ص 290) البته نه با لقلقه زبان! و نيز فرموده اند:« به راه و رسم نخستين عمل کنيد.»[متن روايت بدين صورت است: به همان دستور که بر آن هستيد عمل کنيد، تا اين که مطلب براي شما، روشن گردد(بحار، ج 52 ص 133)] يعني در وقايع و رويدادهاي تازه آ«گونه که در گذشته عمل مي کرديد، عمل کنيد.

ائمه سلام الله عليهم اجمعين به ما ياد دادند که به يقينيات عمل کنيم، و هر کجا يقين نداشتيم توقف و احتياط کنيم.»

چگونه خودمان را براي ظهور آماده کنيم؟

از جمله ـ راههاي آمادگي ـ اين که توبه کند. همين توبه باعث مي شود که اين همه بلاهايي که بر سر شيعه آمده است، که واقعا بي سابقه است، و بلاهاي ديگري که تا قبل از ظهور آن حضرت مي آيد، از سر شيعه رفع و دفع گردد.

مناجات

 " الهی! آن که را عشق نیست، ارزش چیست؟

فلسفه حرف می آورد و عرفان سکوت.
آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کند.
آن نور است و این نار.
آن درسی بود و این در سینه.
از آن دلشاد شوی و از این دلدار.
از آن خداجو شوی و از این خداخو.
آن به خدا کشاند و این به خدا رساند.
آن راه است و این مقصد.
آن شجر است و این ثمر .
آن فخر است و این فقر .… 
آن کجا و این کجا."

صفحه 128 کتاب "هزار و یک نکته":

یک عکس خاص از میتینگ دولت!-کجایند آن کفن پوشان دیروز؟؟؟؟

این عکس رو به همراه نظرات برخی خوانندگان فردا نیوز به کفن پوشان دیروز تقدیم میکنم

ناشناس-مباركه'......اگه سبزا بودن حتمٱ هردوشون رو مىفرستادن كهريزك..

محمد-انشاا... که به هم محرمند وگرنه ...... کفن من کو بیاوریدش .....ولی نه بابا مراسم خودیه کفن را برادارید.

ناشناس- شايد زن و شوهر باشند، شايد خواهر و برادر باشند.

مجید-شما خواهرت و تو استادیوم اینجوری بغل میکنیییییی؟

حق گو-کجایند آن کفن پوشان دیروز؟؟؟؟

نوشین-ای غنچه ی خوابیده، چو نرگس نگران خیز

کاشانه ی ما رفت به تاراج غمان خیز

آیا جایز نبودن به معنای حرام بودن است؟-تبیان

سوال: مفهوم عبارات «احتیاط واجب، احتیاط مستحب، اقرب و اقوی» چیست؟

برای روشن شدن معنای احتیاط واجب و احتیاط مستحب باید ابتدا معنای کلمات واجب، مستحب و احتیاط بیان شود.

واجب به عملی گفته می شود که انجام آن لازم و ضروری باشد و از ترک آن نهی شده باشد.

مستحب به عملی گفته می شود که انجام آن خوب ولی لازم و ضروری نباشد و از ترک آن نهی نشده باشد.

معنای احتیاط: گاهی گفته می شود مکلف یا باید از اعلم تقلید نماید یا احتیاط کند، مراد از این احتیاط، رعایت همه احتمالات فقهى است؛ به طورى که مکلّف مطمئن شود که به وظیفه خود عمل کرده است.(۱)

اما اگر مجتهدی در رساله خود بنویسد احتیاط آن است که ... مقصود از آن وجوب انجام یا ترک فعلى از باب احتیاط.[۲] یا استحباب انجام یا ترک فعلى از باب احتیاط است. به اولی احتیاط واجب و دومی احتیاط مستحب گفته می شود.

با توجه به این توضیحات می گوییم:

اگر مرجع تقلید به عللی در مسئله‏ای فتوا (نظر صریح فقهی) نداشت و احتیاط کرد به این احتیاط؛ احتیاط واجب می گویند که البته در این صورت، مقلد نمی‏تواند (به استناد احتیاطی بودن نظر مرجع خود) آن را ترک کند؛ بلکه یا باید به احتیاط واجب مرجع خویش عمل کند و یا در مسئله، به مرجع تقلید دیگری که در این زمینه، فتوای صریح دارد ( با رعایت «الاعلم فالاعلم»[۳] ) رجوع کرده و نظر او را مبنای عمل خود قرار دهد.

اما اگر مرجع تقلید نخست فتوای خود را بیان نمود و آن گاه در مسئله احتیاط کرد، آن را احتیاط مستحب می‏نامند. در این نوع احتیاط، ترک عمل احتیاطی برای مقلّد جایز است؛ اگر چه انجام دادن آن ثواب و پاداش دارد. بنابراین، در احتیاط واجب، مقلد بین عمل به احتیاط مرجع خود و رجوع به نظر مرجعی دیگر، اختیار دارد؛ اما در احتیاط مستحب، مقلد، بین عمل به احتیاط مستحب و فتوای همراه آن، اختیار دارد.

امّا اقرب و اقوی به معنای فتوا است که مقلّد در آن حق رجوع به مجتهد دیگر را ندارد، بلکه باید به رأی همان مجتهد عمل نماید.(۴)

سوال: آیا جایز نبودن به معنای حرام بودن است؟

احکام شرعی به دو قسم تکلیفی و وضعی، تقسیم می شوند.

احکام تکلیفی، احکامی است که ابتداءً و مستقیماً به اعمال و کارهای افراد مکلف تعلق می گیرد که عبارتند از: وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و جواز (اباحه).

احکام وضعی، احکامی است که ابتداءً و مستقیماً به اعمال و کارهای افراد مکلف تعلق نمی گیرد بلکه این حکم موجب و منشأ احکام تکلیفی می شود و آن احکام تکلیفی مستقیماً به اعمال و کارهای افراد مکلف تعلق می گیرند؛ مثل: مالکیت، زوجیت(همسری)، ضمانت و...که مثلا زوجیت علت حکم تکلیفی وجوب نفقه و... می شود و همینطور سایر احکام وضعی دیگر. با این توضیح اگر جایز نبودن (عدم جواز) در احکام تکلیفی استعمال شود مراد همان حرمت و حرام بودن است. اما اگر در رابطه با احکام وضعی استعمال شود معنای آن عدم صحت و عدم ترتب آثار آن عمل است مثلا اگر گفته شد زوجیت مرد با دو خواهر هم زمان جایز نیست به این معنی است که چنین زوجیتی صحیح نیست و آثار زوجیت مثل حلال بودن تمتع های جنسی و وجوب نفقه و... بر آن مترتب نمی شود.

پی نوشتها:

[۱] توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۱، ص ۲۷، س ۳.
[۲] توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۱، ص ۳۴، س ۴۸.
[۳]این دو واژه، اسم تفضیل از ماده علم است و بیشترین کاربرد این اصطلاح در جایی است که مرجع تقلید در مسئله‏ای احتیاط واجب کرده است و مقصود آن است که مقلد می‏تواند به فتوای مجتهد دیگری ـ که علمش از مرجع خودش کمتر و از مراجع دیگر بیشتر باشد ـ عمل کند و اگر مرجع دوم نیز در همان مسئله قائل به احتیاط واجب بود، باز می‏تواند به مرجع سومی ـ که علمش از مرجع دوم کمتر و از مراجع دیگر بیشتر باشد ـ رجوع کند.
[۴] تبریزی، جواد، صراط النجاة، ج ‏۵، ص ۳۶۵؛ عاملی، یاسین عیسى‏، الاصطلاحات الفقهیة فی الرسائل العملیة، ص ۱۵۶.

ایسنا نوشت: 

آیت‌الله سیداحمد خاتمی 

حدود 20 سال پیش روحانی کاروان عمره بودم که در یکی از سفرها قرار بود حدود 80 زائر زن و مرد را به سرزمین وحی و مدینه منوره اعزام کنیم روزی که قرار شد در فرودگاه جمع شویم، از 80 زائر، اکثر زائران زن بدحجاب بودند. وقتی این صحنه را مشاهده کردم، با خود گفتم خدایا من چگونه آنها را به این سرزمین ببرم. این مایه تاسف و شرمندگی نیست؟ در همان لحظه با خود فکر کردم و دقایقی توسلی به حضرت زهرا (س) کرده و سخنرانی کوتاهی انجام دادم و گفتم از زمانی که از خانه‌هایتان راه افتادید و می‌خواهید به مدینه منوره مشرف شوید، حضرت زهرا (س) و ائمه بقیع (ع) انتظار شما را می‌کشند، الان که می‌روید، به استقبالتان می‌آیند، حال اگر حضرت زهرا (س) اجازه تشرف دهند، راضی می‌شوید با این قیافه به خدمت ایشان برسید؟همین که این سخنان را گفتم و به حضرت زهرا (س) متوسل شدم، چادرمشکی‌ها از کیف‌ها و ساک‌ها بیرون آمد و این یک خاطره بسیار خوبی برای من بود.

اسلام مدرن؟؟؟؟/////دیسکوی محجبه ها در ترکیه! + عکس

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : 

در جدیدترین اقدام شگفت انگیز دولت ترکیه ، این کشور دیسکویی را در شهر استانبول افتتاح کرد که تمام کارکنان آن محجبه هستند!

به گزارش سرویس بین الملل انتخاب ؛ در جشن افتتاح این دیسکوی اسلامی دعای افتتاح خوانده شد!

سپس تعدادی زن با حجاب کامل در مقابل دیدگان حاضرین به رقص پرداختند (!) و پس از آنها نیز خواننده مشهور و محجبه مالزی "یونا زارای" تعدادی از ترانه های خود را اجرا کرد.

نکته عجیب این است که حضور مردان در این دیسکو بلامانع است!

این گزارش می افزاید: پیش ازاین، برخی چهره های داخلی ایران در مورد اسلام این روزهای ترکیه گفته بودند «اسلام مدنظر دولتمردان ترکیه، از نظر برخی چهره های داخلی، همان «اسلام آمریکایی» است که با اقداماتی مشابه، ضمن آنکه در پی اقبال توامان مذهبیون و سکولارها هستند، تلاش می کنند مسائلی که در اسلام حرام خوانده می شود را در بلند مدت به حلال تبدیل کنند.»

توصیه فرزند آیت الله بهجت به زنان

ایرنا- حجت الاسلام ˈعلی بهجتˈ سه شنبه شب در همایش سبک زندگی اسلامی در اسفراین اظهار کرد: حضرت فاطمه (س) نمونه و الگوی کامل تمام زنان عالم و هدیه عاشقانه خداوند به عالم وجود است.

 
وی افزود: شخصیت والای آن حضرت و مقام بلند و کم نظیری که حضرت صدیقه طاهره (س) در وادی عرفان و عبادت کسب کرده بودند ایشان را ممتاز و در جایگاه سرور زنان عالم قرار داده است.

 
وی به اهداف خلقت پرداخت و گفت: اگر در خلقت تمام عالم تفکر کنید، می بینید خداوند همه چیز را برای هدف معینی آفریده است، انسانی که از خاک آفریده شده بر حسب تکامل به اینجا رسیده و پوسته های متعدد را طی کرده، لذا اگر همین انسان خاکی پرورش یابد به مراحلی در سیر خواهد رسید که ملائکه هم نخواهند رسید.

 
فرزند آیت الله بهجت در ادامه با بیان برخی از خصوصیات اخلاقی آن مرجع بزرگوار تقلید به ذکر خاطراتی از وی پرداخت و افزود: آیت الله بهجت (ره) حامی ولایت فقیه و از دوستداران رهبر معظم انقلاب بودند.

 
حجت الاسلام بهجت از اشتیاق وصف ناپذیر آن بزرگوار به نماز گفت و افزود: آیت الله بهجت وقتی نماز می خواندند، گویا جان می دادند و لباس هایشان غرق عرق می شد و می گفتند که اگر مردم لذت نماز را بچشند، هیچ لذتی را در دنیا بالاتر از آن نخواهند یافت

نظر علامه حسن‎زاده درباره مزار حضرت زهرا(س)

خبرآنلاین در این زمینه نوشت: در کلمه 345 از جلد سوم کتاب هزار ویک کلمه اثرحضرت علامه حسن زاده آملی نکته جالبی درباره محل قبر حضرت فاطمه(درود خدا بر او باد) آمده است.

علامه حسن زاده در این اثر عرفانی و اخلاقی، نوشته‎اند:

«حق این است که قبر حضرت فاطمه بنت رسول‎الله (صلوات الله علیهما ) در مدینه در بقعه رسول‎الله و در جوار آن حضرت است. و آن قبری که در بقیع به نام فاطمه شهرت دارد قبر فاطمه بنت اسد مادر امام امیرالمومنین علی (علیه السلام) است. بعضی از صاحبدلان به طریق خاصی از علم جفر نیز جواب گرفته‎اند که (جای قبر، خانه شفیع جمیع امت است) و صورت لوح آن این است: یا علیم قبر فاطمه زهراء -علیها السلام-

مختار دویست نهج البلاغه این است: «و من کلام له (علیه السلام) عند دفن سیده النساء فاطمه علیهاالسلام: السلام علیک یا رسول الله عنی و عن ابنتک النازله فی جوارک ....»

به چند سطری که در صحیفه مصادر نهج البلاغه نگاشته ایم،التفات بفرمایید....

شهادت بی بی دو عالم تسلیت

حضرت زهرا (س)‌ چگونه بر ائمه (ع) حجت است؟ آیت‌الله العظمی جوادی آملی

به گزارش سرویس علمی  و فرهنگی  خبرگزاری حوزه، حضرت آیت‌الله جوادی آملی در بیانی با اشاره به مفهوم حجیت و عصمت  حضرت زهرا  سلام‌الله‌علیها آورده‌اند: گفته مي‌شود که اين بانو حجت بر ائمه (عليهم‌السلام) است؛ براي اين جهت است كه در حجيت، نبوّت يا رسالت، امامت لازم نيست؛ آنچه كه محور حجيت است، عصمت است. اگر يك انساني معصوم بود در این صورت يقين داريم حرف او فعل او، تقرير او، سكوت او و قيام او و قعود او حجت خداست.

اين‌كه در زيارت «آل‌يس» به پيشگاه ولي عصر (ارواحنافداه) سلام عرض مي‌كنيم، به تك تك حالات او سلام عرض مي‌كنيم؛ براي اينكه تك تك حالات او معصومانه است «السلام عليك حين تقوم، السلام عليكم حين تقعد، السلام عليك حين تقرأ وَتبين، حين تركع وَتسجد»؛ آن وقتي كه برمي‌خيزي، آن وقتي كه مي‌نشيني، آن وقتي كه سخن مي‌گويي، آن وقتي كه تقرير مي‌كني، آن وقتي كه ركوع داري، آن وقتي كه سجود داري. جامع همه اينها همان است كه در سورهٴ مباركهٴ «انعام» آمده است كه ﴿قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي﴾ .

 خب اگر كسي معصوم بود، حيات و مماتش اين است، شئون حيات و ممات اين است [و] ما به تك تك اين شئون معصومانهٴ معصوم ، عرض ادب مي‌كنيم.

 معيار حجيت عصمت است؛ نه نبوت، نه رسالت و نه امامت و چون اين بانو (سلام‌الله‌علیها) معصومه است، حجت خداست.

 

* سرّ حجيت حضرت زهرا (سلام‌الله‌عليها) بر ائمه (ع)

اين‌كه گاهي علي‌بن‌ابي‌طالب (سلام‌الله‌عليه) به سخنان بي‌بي استشهاد مي‌كند كه فاطمه چنين گفته است اين استدلال به قول حجت‌الله است؛ اما سر اين‌كه او حجت بر معصوم هم هست، اين است كه ائمه (عليهم‌السلام) عالم غيب‌اند «بما كان وبما يكون وَبما هو كائن الي يوم القيامة»؛ اما منابع علمي اينها گاهي از رسول اكرم (صلّي‌‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم) شنيده‌اند، گاهي از باطن قرآن كمك مي‌گيرند و گاهي از مصحف فاطمه [است] وقتي امام معصوم (سلام‌الله‌عليه) دارد خبر غيب مي‌دهد؛ از او سؤال مي‌كنند كه اين خبر غيب را از كجا گرفته‌اي. مي‌گويد: در مصحف مادرمان [است] خب، اين مصحف فاطمه چيست؟ همان است كه جبرئيل (سلام‌الله‌عليه) نازل مي‌شد و اين معارف را مي‌فرمود و وجود مبارك فاطمه (سلام‌الله‌علیها) تلقي مي‌كرد؛ بعد به اميرالمؤمنين مي‌فرمود [و] اميرالمؤمنين املاي او را نوشته و كتابت مي‌كرد (كاتب اين بخش از وحي هم بود)، شده مصحف فاطمه. آن وحي تشريعي بود كه با انقطاع عمر مبارك رسول گرامي (عليه‌وعلي‌آله‌آلاف‌التحية‌والثناء) به پايان رسيد.

 

* انقطاع وحي تشريعي و باقي بودن وحي تسديدي

اگر در نهج‌البلاغه آمده است كه وجود مبارك اميرالمؤمنين درباره رحلت پيغمبر (سلام‌الله‌عليهما) فرمود: «لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوّة والانباء من أخبار السماء» آن ناظر به وحي تشريعي است، وگرنه وحي تسديدي، تعريفي، انبائي (انحا و اقسام وحي) كه «الي يوم القيامة» مخصوصاً در شبهاي قدر نازل مي‌شود، اين دوام دارد.

اين گونه از وحي‌ها در شبهاي جمعه در ليالي قدر بر ائمه (عليهم‌السلام) نازل مي‌شد و وجود مبارك ولي عصر (ارواحنافداه) هم نازل مي‌شود. اين وحي قطع نشده است؛ اين‌گونه از معارف غيبي به وسيله جبرئيل (سلام‌الله‌عليه) نازل مي‌شد، فاطمه (سلام‌الله‌علیها) تلقي مي‌كرد و اينها را حفظ مي‌كرد و براي اميرالمؤمنين املا مي‌فرمود، وجود مبارك اميرالمؤمنين (سلام‌الله‌عليه) اينها را مي‌نوشت، شده مصحف فاطمه و اين مصحف الآن در نزد وجود مبارك ولي عصر (ارواحنا فداه) هست. اين از منابع علم غيب ائمه (عليهم‌السلام) است كه وقتي از يك امام معصومي سؤال مي‌كردند يا گاهي خود آنها بلا واسطه و قبل از سؤال و مستقيم مي‌فرمودند: در مصحف جده ما (در مصحف فاطمه) چنين آمده است. اين مي‌‌شود حجت خدا بر خلق اجمعين، مخصوصاً در معارف غيبي نسبت به ائمه اطهار (سلام‌‌الله‌عليهم اجمعين).

پاسخ خواندني علامه مصباح به يك شبهه فلسفي پيرامون رابطه تقدير خداوند و اختيار انسان/همه مشكلات و شاد

 پايداري: عضو مجلس خبرگان رهبري به يك شبهه فلسفي درباره رابطه تقدير خداوند و اختيار انسان، پاسخ داد، ايشان گفت: در روايت آمده است در تعجبم كسي كه يقين به مرگ دارد چطور شادي مي كند، چنين شخصي بايد به فكر بعد از مرگش باشد، دوم اين كه كسي كه يقين دارد به قضاي و قدر الهي چرا محزون مي شود؟ سوم اين كه تعجب مي كنم از كساني كه فراز و نشيب دنيا و تحولات ناگهاني آن را مي بينند اما باز با اين حال به آن دل مي بندند.


به گزارش پايگاه رسمي جبهه پايداري انقلاب اسلامي، آيت الله محمدتقي مصباح يزدي رييس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) شب گذشته در ادامه سلسله مباحث اخلاق در دفتر رهبر معظم انقلاب در قم، به تبيين ارتباط بين توكل و رضايت از قضاي الهي پرداخت و اظهار داشت: همه مقدرات ما از پيش نوشته شده است بنابراين وقتي اتفاق تلخي مي افتد نبايد محزون و نگران شويم بلكه بايد نسبت به تشخيص و انجام وظيفه خود در آن شرايط نگران باشيم.

وي در پاسخ به اين شبهه كه اگر همه اتفاقات اين دنيا مقدر و نوشته شده است، پس نقش اختيار انسان كجاست؟ گفت: خداوند با علم به اينكه ما با اختيار خود در آينده چه خواهيم كرد اين مقدرات را نوشته است بنابراين در اصل اينها نتيجه همان اعمال اختياري ما هستند.

اين استاد حوزه، مرگ، بيماري، فقر و گرفتاري را از جمله مشكلاتي عنوان كرد كه ممكن است به سراغ هر كسي بيايد و گفت: قرآن مي فرمايد«لِكَيْلاَ تَأْسَوْا عَلَي مَا فَاتَكُمْ وَ لاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُم» وقتي چيزي از دستتان مي رود خيلي ناراحت نشويد و زماني كه نعمتي به شما مي رسد هم خيلي خوشحال نشويد؛ همه اينها از جمله پول، مقام و پُست وسيله آزمايش شما است.

نماينده مجلس خبرگان رهبري با اشاره به ارتباط تنگاتنگ توكل با برخي مفاهيم ديگر، بيان داشت: مفاهيمي همچون اعتماد، اتكاء و اعتصام بر خدا، تفويض امر الي الله قرابت معنايي با توكل دارند، يك سلسله مفاهيم نيز وجود دارند كه لازمه وجود توكل يا مقدمه اي براي آن هستند مانند كلمه وثوق كه در بسياري از موارد به جاي توكل استفاده شده است.

آيت الله مصباح يزدي براي تشريح اين ارتباط هاي معنايي به بيان نمونه هايي از روايات پرداخت و گفت: امام صادق(ع) از قول اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد ايمان چهار پايه دارد رضا به قضاي الهي، توكل به خدا، توفيض امر الي الله و تسليم به امر خدا، اگر ايمان داريد بايد توكل به خدا داشته باشيد.

** ارتباط ميان علم، يقين، توكل و رضا/ به رضاي خداوند راضي باشيد
وي با بيان اين كه بين رضاي الهي و توكل به خداوند خويشاوندي خاصي برقرار است، ادامه داد: در شب معراج خداوند به پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد بهترين عمل نزد من توكل و راضي بودن به چيزي است كه من قسمت مي كنم.

استاد اخلاق حوزه علميه قم در توضيح رابطه بين توكل و يقين، گفت: ابوبصير مي گويد روزي امام صادق(ع) فرمود هر چيزي حدي دارد من سؤال كردم حد توكل چيست؟ پاسخ فرمودند يقين سپس پرسيدم حد يقين چيست؟ فرمودند فقط خوف از خدا داشته باشي و از چيز ديگري نترسي؛ بنابراين لازمه توكل يقين داشتن است.

رييس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در تبيين رابطه علم، يقين، توكل و رضا، ابراز داشت: امام صادق(ع) فرمودند: اميرالمؤمنين(ع) بارها مي فرمودند كه مؤمن مزه ايمان را نمي چشد مگر اين كه علمي داشته باشد، يقيني به اينكه آنچه به وي مي رسد تقديري است كه تخلف از آن امكان نداشته و اگر از چيزي محروم مي شود امكان نداشته به آن برسد و ضرر و نفع تنها و تنها در دست خداوند است.

آيت الله مصباح يزدي با اشاره به يكي از داستان هاي حضرت خضر(ع) و حضرت موسي(ع) گفت: اين دو پيامبر(ص) از جانب خداوند مأمور شدند ديوار خرابه اي را تعمير كنند كه در زير آن گنجي وجود داشت كه متعلق به دو يتيم بود، ابتدا حضرت موسي با اين كار مخالفت كرد چرا كه اهالي آن روستا حاضر نشده بودند به آنها غذا دهند و از دليل اين كار اطلاعي نداشت.

وي افزود: در روايات زيادي پيرامون اين كه آن گنج چه بوده بحث شده است زيرا حتما بايد چيز مهمي باشد كه دو پيامبر براي حفظ آن مأمور شده اند، آن گنج نه طلا بود و نه نقره و نه جواهرات، از امام رضا(ع) نقل شده است آن گنج نامه اي بود كه روي آن چهار جمله نوشته شده بود.

اين استاد حوزه و دانشگاه در توضيح آن چهار جمله مهم، گفت: اول اين كه در تعجبم كسي كه يقين به مرگ دارد چطور شادي مي كند، چنين شخصي بايد به فكر بعد از مرگش باشد، دوم اين كه كسي كه يقين دارد به قضاي و قدر الهي چرا محزون مي شود؟ سوم اين كه تعجب مي كنم از كساني كه فراز و نشيب دنيا و تحولات ناگهاني آن را مي بينند اما باز با اين حال به آن دل مي بندند.

** چرا به اين دنيا دل مي بنديم؟
نماينده مجلس خبرگان رهبري ادامه داد: ما مي دانيم كه دنيا چقدر بي وفا است، يك روز سالم و روز ديگر بيماري، روزي فقير و روز ديگر غني هستي، يك روز عزيز و روز ديگر ذليل هستي پس بايد تنها به نعمت هاي ابدي و تغييرناپذير خداوند كه همان بهشت وعده داده شده است بيانديشيم.

رييس مؤسسه امام خميني(ره) در بيان آخرين جمله نامه، گفت: اگر كسي خدا را مي شناسد و خدا معرفتي به وي عنايت فرموده، سزاوار است كه نسبت به تقديرات الهي سوء ظن نداشته باشد، يعني كسي كه خدا را مي شناسد مي داند كه او رحمت بي نهايت دارد و نمي خواهد از كسي انتقام بگيرد و كسي را بيازارد پس هر وقت كه گرفتار شد، خدا را متهم نمي كند كه همه مقدرات الهي به ضررش است، اگر روزي اش دير رسيد و به قرض گرفتار شد نگويد چرا روزي و خواسته من دير تحقق پيدا كرد.

** لازمه توكل بي نيازي از غير خدا و عزت است
آيت الله مصباح يزدي با استناد به روايات اهل بيت(ع) بي نيازي و عزت را ملازم يكديگر دانست و اظهار كرد: كسي احساس بي نيازي مي كند كه عزت دارد؛ در روايت آمده غنا و عزت در جولان و گردش هستند تا به جايي برسند كه توكل وجود دارد و آنجا اقامت مي كنند؛ يعني لازمه توكل غنا و عزت است.

وي در تفسير آيه «مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» گفت: توكل برخدا درجاتي دارد اعلي ترين مرتبه توكل آن است كه انسان در هر كاري حتي نفس كشيدن، غذا خورد و مطالعه كردن توجه به خدا داشته باشد و بداند كه قدرت انجام اين كارها را خداوند به وي داده است و اسباب و لوازم آن را فراهم كرده و موانع آن كار را برطرف كرده است.

اين استاد اخلاق حوزه علميه قم اضافه كرد: اين مرتبه مخصوص اولياي الهي است در چنين فردي حزن و نگراني وجود ندارد؛ اگر همه كارها را به خدا واگذار كني هرچه به تو رسد، خشنود خواهي شد، بنابراين در مشكلات هم به خدا اعتماد داشته باش و سعي كن همه چيز را از او بخواهي و در همه كارها اميدت به او باشد.

نظر 5 مرجع تقلید درباره «و عجل فرجهم»

خبرآنلاین: سفارش شده است بعد از ذکر صلوات (اللهم صلی علی محمد و آل محمد) عبارت «و عجل فرجهم» خوانده شود. عده‌ای بعد از صلوات نماز عبارت «و عجل فرجهم» را بر زبان جاری می‌کنند. برای آگاهی از استفاده از این عبارت در صلوات نماز، نظر پنج تن از مراجع را بخوانید.

سوال از آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی: آیا گفتن عبارت "و عجل فرجهم" پس از صلواتی که بعد از ذکر سجده یا بعد از ذکر رکوع در هنگام نماز گفته می‌شود اشکالی دارد یا خیر؟ و در صورتی که این کار اشکال دارد آیا بر ما سجده سهو واجب می‌شود؟

پاسخ: اشکالی ندارد ولی گاه ترک شود تا تصور نشود جزء نماز است.

سوال از آیت‌الله العظمی سیستانی: اگر کسی پس از خواندن تشهد و بعد از صلوات آن "و عجل فرجهم" را هم بگوید، نمازش صحیح است یا خیر؟

پاسخ: مانعی ندارد ولی مستحب است بعد از صلوات بگوید "و تقبّل شفاعته و ارفع درجته."

سوال از آیت‌الله العظمی سبحانی: آیا بعد از صلوات در تشهد نماز "و عجل فرجهم" را می‌توان گفت؟

پاسخ: نماز را به همان نحو که در رساله‌های عملیه نوشته‌اند باید خواند و نباید چیزی بر آن افزود. والله العالم

سوال از آیت‌الله آقا مجتبی تهرانی: اگر کسی در تشهد نماز بعد از صلوات، "و عجل فرجهم" را اضافه کند، نمازش چه حکمی دارد؟

پاسخ: اگر به عنوان ورود در نماز نباشد، اشکال ندارد.

سوال از مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت: اگر کسی در تشهد نماز بعد از صلوات، "و عجل فرجهم" را اضافه کند، نمازش چه حکمی دارد؟

پاسخ: اگر به عنوان ورود در نماز نباشد، اشکال ندارد.

گفتگوی منتشر نشده‌از آیت‌الله خوشوقت(598)

حضرت استاد برای کسب توفیقات الهی و حال خوش چه باید کرد؟

همه توفیقات بعد از انجام واجبات و ترک حرام و اخلاص نصیب ما می شود. گرچه مستحبات در جای خودشان آثار خاصه خودش را دارد خداوند در قرآن کریم می فرماید که عمل انسان گناهکار پذیرفته نیست و باید بدانیم اگر نظم این دو (انجام واجبات و ترک حرام) به هم بخورد همه چیز به هم می ریزد.

برای رسیدن به آن باید سعی کنیم مهمترین قسمت ریاضت را در انجام واجبات و ترک گناه آنهم با اخلاص قرار دهیم که هم ظاهر و هم باطن ما را اصلاح می کند.

انجام مستحبات چه تاثیری در این مسیر دارد؟

مستحبات اضافه کار است یعنی اگر مزد بیشتر می خواهی مستحبات را انجام دهید و آن چیزی که اجازه ترک آن را به ما نمی دهد مسئله واجب و حرام است چرا که ترک واجبات خطر آفرین است و باطن انسان را ضایع می کند.

خداوند دو بازوی توانمند را برای  اینکه پرچم تقوا در جامعه ی انسانی به زمین نیفتند و ساقط نشود  کنار این قرار داده است  یکی امر به معروف و دوم نهی از منکر است.
اگر انسان دید در مسیر زندگی، کسی واجب خدا را زیر پا می گذارد باید امر به معروف  و نهی از منکر کند که در واقع تمام تلاش ما در مسیری باشد که اگر فرمان خدا به ما رسید خود را از مخالفت با آن حفظ کنیم که معنای واقعی «اهدناالصراط المستقیم» همین است.

هدی للناس و هدی للمتقین چه تفاوتی با هم دارد؟

قرآن کریم درباره هدایت با چند نفر طرف می باشد که از جمله آنان بت پرستان هستند که اسلام آمد با بت پرستان حرف زد چرا که در آن زمان مسلمان و متقین وجود نداشتند، واینها «ناس» هستند و بعد از آنکه بت پرستان حرفها را شنیدند و یک قدم جلو آمدند مسلمان شدند و دوباره این مسلمانان که مسائل را یاد گرفتند و آموختند و به آن عمل کردند متقین شدند و در واقع اگر اسلام را پذیرفته باشی و به آن عمل نکردی هدایت نشدی!

هر وقت اسلام را قبول کردی و موفق شدی به آن عمل کنی از هدایت واقعی برخوردار می شوی والا گناهکار هدایت نشده است.

از منظر حضرتعالی بهترین زیارت ائمه اطهار چیست؟

بهترین زیارت این است که روبروی قبر ائمه اطهار بایستی و بگویی دیگر گناه نمی کنم و هرچه دعا بخوانی و از طرف دیگه گناه کنی فایده ای ندارد واگر می خواهید حضرات معصومین را خوشحال کنید بروید و بگویید دیگر من گناه نمی کنم و به طور جدی ترک گناه کنید و همه را خوشحال کردید.

عواملی که باعث می شود ترک گناه  درانسان تقویت بشود چیست؟

اولین عامل  روزه است که اگر شکم خالی شد گرایش انسان به گناه کمتر اتفاق می افتد لذا می بینیم که در ماه رمضان گناهکارها کمتر گناه می کنند و بنابراین بهترین راهی که موجب تقویت انجام واجب و ترک گناه می شود روزه است.

 امیدواریم که حضرات معصومین با اینکه تصمیم جدی بگیریم که دیگه گناه نکنیم خوشحال شوند.

به بهانه 22 جمادی‌الاولی، سالروز رحلت بهجت عرفا؛

سرویس فرهنگی جهان نیوز -   آيت ا... محمد تقي بهجت فومني در سال 1334 هجري قمري در شهر فومن متولد شد، تحصيلات ابتدايي را در مكتب خانه فومن به پايان برد و پس از آن در همان شهر به تحصيلات علوم ديني پرداخت. وي در سال 1348 به عراق مشرف شد و ابتدا در كربلا و سپس در  نجف مشغول به تحصيل علوم ديني شد و از محضر آيات عظام آقا سيد ابوالحسن اصفهاني، آيت ا... آقاضياء عراقي،آيت ا...ميرزاي نائيني ، آيت ا... حاج شيخ محمدحسين غروي اصفهاني، آيت ا... سيد علي قاضي و آيت ا... سيد حسن باد كوبه اي بهره برد. ايشان در سال 1363 هجري قمري به ايران مراجعت كرده و در قم درمحضر آيت ا... العظمي كوه كمره اي و آيت ا... العظمي بروجردي حاضر شدند. 

تأليفات بجاي مانده از ايشان عبارتند از: رساله توضيح المسايل، مناسك حج، وسيله النجاه، جامع المسائل، كتاب صلوه، دوره اصول، تعليقه بر مناسك شيخ انصاري، حاشيه بر مكاسب شيح انصاري، دوره طهارت و ...  آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:  پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.
تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.

چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.
کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

تحصیلاتتحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت. به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند: بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم.

آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد. بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.
در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود: من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم.

استادان بر جسته فقه و اصول
آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.
آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید:
« در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. »


سیر و سلوک و عرفان
آیت الله بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکما ل معنوی همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمده و به وجود آقای قاضی که در نجف بوده پی می برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده های اخلاقی می نماید.
آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است. »

همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده، تا اینکه در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید، و در سن 18 سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد.

آیه الله مصباح می گوید:
« ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی مستقیماً در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سالها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران...

خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر علیه السلام انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.

به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام می دادند حالا در خانه هایشان انجام می دهند، ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است. »

یکی دیگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی ) جریان فوق را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل میکند:

« شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهرانی» به یاد دارم) در حرم ( اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواقهای اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند. »

فلسفه
آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است.

مرجعیت
با اینکه ایشان فقیهی شناخته شده اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه واصول دارند، ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده اند.
آقای مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می گوید:
« بعد از مرجعیت منزل آایت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدید کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی کرد که زیر بار چنین مسؤلیتی برود، و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسولیتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤلیت را بپذیرند. و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می کند که می شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون اینکه تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید. »

تا اینکه بعد از فوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از فوت مرجع عالیقدر حضرت آیه الله العظمی اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیه الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و ... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهای مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند.

در همین ارتباط یکی از مرتبطین ایشان می گوید: ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.

و بعد از فوت مرحوم اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوی را منتشر کنید » چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان توسط بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید.

علاقه زياد حضرت آيت الله بهجت به زيارت
حضرت آيت الله بهجت به زيارت بسيار علاقه داشت. همين اواخر با ايشان به سفر مشهد رفتيم. وقتي ايشان به حرم مي‏رفت و برمي‏گشت، خيلي حال او فرق مي‏كرد. ما كه همراه ايشان بوديم، با اين‏كه دو ـ سه ساعت بيدار بوديم، خسته مي‏شديم و ديگر حتي حال صبحانه خوردن نداشتيم.



ايشان حداقل پنج يا شش ساعت بيداري كشيده بود، ولي در راه برگشت از حرم انگار تازه همين الآن صبح اول وقت ايشان است. با همه شوخي مي‏‌كرد و حالشان را مي‏‌پرسيد. آيت الله بهجت هر روز در تمام عمرشان دو ساعت به حرم حضرت معصومه (س) مي‏‌رفت. يك ساعت و خرده‌‏اي را ايستاده نماز و زيارت مي‏‌خواند و سپس مي‏‌نشست. ما پاهايمان درد مي‏‌گرفت و مي‏‌نشستيم ولي ايشان نه.

حتي روزي در مشهد يكي از اطرافيان گفت من چشمم شور است مي‏خواهي آقا را چشم بزنم تا ايشان هم بنشيند؟ گفتم به ايشان چه كار داري؟ او گفت آخر آبروي ما مي‏رود ما كه جوانيم نشسته‏ايم ولي اين پير مرد ايستاده است. آيت الله بهجت در حرم شارژ مي‌‏شد و به اصطلاح دوپينگ مي‏‌كرد. ايشان در حرم سرمست مي‏‌شد و گاهي يقين مي‏‌كرديم در حرم چيزي گرفته‌‏اند كه اين قدر سرحال هستند.

23 هزار عكس از آيت الله بهجت
آيت الله بهجت در طول عمرش براي گذرنامه‏‌ها ‏ يا از بچگي اگر پدرشان به ايشان پولي مي‏داد تا عكسي بگيرند، جمعا به اندازه انگشت‏هاي دست راضي نشده تا عكس بگيرد. يك بار جواني آمد و گفت من پسر عم آقاي مرعشي نجفي و ساكن سوئيس هستم. آن‏جا دنياي غفلت‏هاست و من در آن‏جا با شما خوش هستم.

او اجازه خواست تا عكس آقا را داشته باشد. پدرم گفت عكس نمي‏خواهد. آن جوان اصرار كرد كه من آن‏جا كه هستم با ديدن عكس شما به ياد معنويات مي‏افتم شما ناراحت مي‏شويد؟ من براي خودم و در اتاق خودم مي‏خواهم. اين با شما بودن را مي‏خواهم در آن‏جا نيز حس كنم. خلاصه آقا اجازه داد.

از ايشان عكس ديگري داريم كه ايشان درست به دوربين نگاه مي‏كنند. ولي هيچ كس نمي‏داند كه آقا در آن زمان در بدنش نيست و در عوالم ديگري سير مي‏كند. درست وقت پرده برداري ضريح بود كه ايشان چند دقيقه‌‏اي مبهوت بود و در آن‏جا اين عكس گرفته شد. وقتي آيت الله بهجت رحلت كرد ما در سايت اعلام كرديم اگر كسي عكسي از ايشان دارد بفرستد و 17 هزار عكس آمد. جالب است كسي كه حاضر نشده 17 تا عكس بگيرد حالا17  هزار عكس از او آمده بود! حدود 6 هزار عكس ديگر هم بعدا آمد. پيدا كردن كسي كه تا اين حد خودش را مخفي مي‏كند خيلي مشكل است.

ارتباط آيت الله بهجت با خانواده
ارتباط ايشان با همسر و اعضاي خانواده خصوصا با نوه‏‌ها ‏بسيار خوب بود. نوه‌‏ها ‏در پناه ايشان آزادي خيلي بهتري داشتند و ايشان خيلي به آن‏ها ‏مي‏‌رسيدند. عبارت ايشان در مورد نوه‌‏ها ‏اين بود كه اينها جديدالورود از عالم بالا هستند و معصومند و چون معصومند آدم را به خودشان جذب مي‏‌كنند . نه تنها بچه‌‏ها ‏كه همه موجودات و جنبنده‏‌هايي كه در خانه بودند در پناه ايشان آزادي داشتند. اصلا اجازه سم پاشي و كشتن موجودات را نمي‏‌داد و بارها بنده را توبيخ مي‌‏كرد كه مگر نگفتم مگس را نكش! در فصل بهار معمولاً مگس به اتاق ايشان مي‏‌آمد. صبح‏ها هنگام كارها و مطالعاتشان به وسيله بادبزن يا عصا مگس‏ها ‏را اين طرف و آن طرف مي‏‌كردند.

گاهي بنده زودتر از ايشان مي‏رفتم و حساب همه مگس‏ها ‏را مي‏رسيدم تا ايشان اذيت نشوند. يك بار به من توبيخ كردند كه مگر نگفتم اينها را نكش و فقط بيرونشان كن. من به شوخي گفتم نمي‏‌شود دانه دانه آن‏ها ‏را بگيري و بيرون كني، بايد چند نفر را بياوريم كه فقط اين‏ها را بيرون كنند تازه دوباره از يك سوراخ ديگري به داخل مي‏‌آيند. خوب من هم آن‏ها ‏را بيرون كردم فقط از هستي بيرونشان كردم. پدرم گفت پناه بر خدا.

وقتي با موجودات اين طور بودند، بچه‏‌ها ‏را كه ديگر خيلي دوست داشتند. آيت الله بهجت خيلي سفارش مي‏‌كرد كه براي بچه كوچك چيزي بگيريد تا سرگرم باشند. چون مايل نبود بچه‏‌ها ‏سرگرمي هاي تلويزيوني داشته باشند، مي‏‌گفتند پرنده ‏اي بگيريد تا مشغول باشند.

ویژگی های اخلاقی و معنوی

 1. اطلاع از غیب و ظهور کرامات
حضرت آیت الله بهجت از آن دسته اولیای خداست که بر خلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعی ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتی رسیده که می تواند عوالمی از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر« یا ستار » توسط ایشان در خلوت و جلوت، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد.


 آیت الله مصباح یزدی در این باره می فرماید: 

« به نظر می رسد ایشان از نظر مراتب عرفانی و کمالات معنوی در مقامی هستند که غالباً عوالمی از غیب را شاهدند. و چه بسا در آن، حقایقی از جمله حقیقت بعضی افراد را آشکارا ( با دیده دل) می بینند، اما چون خود نمی خواهند افراد را این چنین ببینند، غالباً ذکر « یا ستار » را تکرار می کنند و از خداوند می خواهند آنچه را که می بینند بر ایشان پنهان سازد. » 

در واقع امثال این امور از جمله کراماتی محسوب می شود که از اولیای خدا صادر می گردد، و ظهور کرامات رهاورد مجاهدت و مخالفت ممتدّ با هوا و هوس می باشد، و آیت الله بهجت شخصیتی است که در طول عمر با قصد خالص و توجه تامّ به حضرت حقّ سبحانه به خودسازی و تهذیب پرداخته است، لذا ظهور کرامات و امور خارق العاده از ایشان امری به دور از ذهن نیست؛ بلکه افرادی که با ایشان مصاحبت دارند نمونه های آن را بالعیان از ایشان مشاهده می‌کنند. 

آیت الله مصباح با ذکر چند شاهد مثال در این باره می گوید:
« کسانی که سالیان متمادی با آیت الله بهجت معاشرت داشتند، گاهی چیزهایی از ایشان میدیدند که به اصطلاح «کرامت» و امر خارق العاده است، هر چند طوری برخورد می کردند که معلوم نشود امری که از ایشان به ظهور پیوسته کاملا" یک امر خارق العاده ای است. 
که چند نمونه را بیان می کنم: 

زمانی که حضرت امام(ره) در تبعید به سر می برند ( گویا در ترکیه بودند)، بسیاری از فضلا و بزرگان علاقمند به ایشان، مورد آزار و اذیت دستگاه قرار می گرفتند. و به محض اینکه کلمه ای می گفتند یا رفتاری از آنها ظاهر می شد، از منبر بازشان می داشتند و آنها را جلب می کردند و مدتها زندان بودند و به جاهایی می بردند که دیگران خبر نداشتند. از جمله یادم می آید زمانی آقای جنتی تحت تعقیب قرار گرفتند و ایشان را گرفتند و به واسطه قرائن همه ما نگران بودیم ایشان را خیلی اذیت کنند. من آمدم خدمت آقای بهجت (حفظه الله تعالی) و جریان را حضورشان توضیح دادم، ایشان تأملی کردند و فرمودند: 

« ان شاء الله خبر آزادی ایشان را برای من بیاورید ». 

این فرمایش اشاره ای بود به اینکه آقای جنتی به زودی آزاد می شوند و مشکلی نخواهد بود، البته این سخن را ممکن است هر کسی بگوید، اما فرمایش آقای بهجت در آن موقعیت، مژده ای برای ما بود و ما مطمئن بودیم که آقا می دانند که این جریان ادامه پیدا نمی کند و مشکلی پیش نمی آید،؛ ولی مواردی هم بود که مثلاً ما به ایشان عرض می کردیم برای شخصی دعا بفرمایید، ولی آقا چنین چیزی نمی گفتند و شخص مورد نظر نیز به زودی آزاد نمی شد.


نمونه دیگر: 
« برای خانواده ای حادثه ناگواری پیش آمده بود، به این صورت که در شب عروسی دشمنان عروس آمده بودند و عروس را از خانه اش دزدیده بودند، و کسی اطلاع نداشت که عروس را کجا برده اند، شب عروسی بود خانواده عروس و داماد جمع شده بودند مراسم عروسی را برگزار کنند و نزدیک غروب دیده بودند عروس نیست خیلی نگران شده بودند و جاهایی را که احتمال می دادند جستجو کرده بودند. 
و به هر حال پدر و مادر عروس خیلی دستپاچه می شوند، یکی از دوستان ما که همسایه آنان بود می گوید: من هیچ چاره ای ندیدم، گفتم: می روم خدمت آقای بهجت عرض می کنم ببینم ایشان چه می گویند. با شتاب فراوان و ناراحتی آمدم خدمت ایشان و داستان را گفتم. آقا تأملی کردند و به طور خیلی عادی فرمودند: 

« بروید حرم، شاید آمده باشد حرم! » 

ایشان بر می گردد و مطمئن می شود که باید همین کار را انجام بدهد، به خانواده عروس اطلاع می دهد و آنها میآیند و در بالا سر حضرت معصومه علیها السلام عروس را پیدا می کنند. حالا جریان چه بوده دقیقاً یادم نیست، ولی هیچ احتمال نمی دادند که بتوانند او را در چنین موقعیتی پیدا کنند. »

نمونه دیگر: 
« یکی از دوستان می گفت: خانم من باردار بود و نزدیک ماه رمضان می خواستم به مسافرت بروم. برای خداحافظی و التماس دعا رفتم خدمت آقای بهجت. ایشان مرا دعا کردند و فرمودند: 
« در این ماه خدا پسری به شما عطا خواهد کرد، اسمش را محمد حسن بگذارید. » در حالی که آقا علی الظاهر اصلا" اطلاعی نداشتند که خانم من حامله است، و طبعاً راهی برای تشخیص اینکه پسر است یا دختر و در چه تاریخی متولد می شود نبود. اتفاقاً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتیم. 

از این گونه امور برای ایشان خیلی ظاهر می شد، اما ابداً ایشان اظهار نمی کنند و همین ها را هم راضی نیستند جایی نقل بشود، ولی برای اینکه مؤمنین بدانند که در این زمان هم خدا به بعضی از بندگانش عنایت دارد و اگر کسانی صادقانه راه بندگی خدا را طی کنند، خدا آنها را راهنمایی می کند؛ که: « والَّذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: و حتماً آنان را که در راهِ ما تلاش و مجاهدت کنند، به راههای خود هدایت می کنیم. سوره عنکبوت/ 69 »

راه تکامل و انسانیت بسته نیست و در این زمان نیز کسانی که بخواهند راه تقرب خدا را طی کنند، در سایه عنایات ولی عصر(عج) و احیاناً به دست این چنین بندگانی که در بین مردم حضور دارند، می توانند به مراتبی از کمال و قرب خدا نایل گردند. اینها همه برای ما می تواند امید بخش باشد و بر ایمان ما بیفزاید. 
اینها حقایق ثابتی است. شوخی نیست، حقایق عینی است که وجود دارد و می توانیم ببینیم و آثارش را درک کنیم و خود را قدری از شیفتگی به دنیا و زرق و برقهای آن رها کنیم و بدانیم که لذت و خوشی منحصر به لذتهای حیوانی و شیطانی نیست. انسان می تواند به کمالاتی و لذتهایی برسد که قابل مقایسه با این لذتهای مادی نیست؛ ولی افسوس که ضعف معرفت و ایمان از یک طرف، و هجوم عوامل شیطان داخلی و خارجی، انسانی و جنّی از طرف دیگر آن قدر زیاد است که کمتر به این گوهرهای گرانبها توجه می کنیم. » 

آقای مسعودی نیز در این باره می گوید: 
« هر کس به خدمت ایشان برسد، اگر توجه داشته باشد می بیند که ایشان درباره جهت خاصی که در او (مخاطب) وجود دارد بحث می کند. ما وقتی با آقای مصباح درس ایشان می رفتیم غالباً پیش از شروع درس درباره امور سیاسی یا اقتصادی یا امور معیشتی خودمان بحث می کردیم، زیرا آن زمان وضع معیشتی طلاب (ازجمله ما) خوب نبود، وقتی آقا می آمدند بدون هیچ مقدمه درست در همین رابطه بحث می کرد، و ما یقین می کردیم که آقا متوجه هست که ما چه بحث می کردیم. مثلاً وقتی ما می گفتیم: چه کار کنیم؟ وضع زندگیمان بد است، قرض داریم، نان شب نداریم. بلافاصله ایشان وقتی می نشستند می فرمودند: بله، طلاب زمان ما هم وضعشان اینطور بود. نداشتند، گرسنگی می خوردند، ولی صبر می کردند. و حکایتی از زندگی علمای گذشته را در این رابطه نقل می کردند. 

به یاد دارم روزی با آقای مصباح گفتگو می کردیم: ما چیزی نداریم و نمی شود همیشه با نان خالی زندگی کرد. ایشان آن روز بعد از جلوس فرمودند: یک روز صبح بچه شیخ مرتضی انصاری(ره) نزد او آمد و گفت: آقا ما هیچ خورشتی نداریم، فقط نان خالی داریم. شیخ فرمود: نان تازه است، معلوم می شود که ایشان تازگی نان را خورشت می دانسته اند. 
با بیان این مطلب ما یک مقدار آرام می شدیم که ما حداقل همراه نان، پنیر داریم. 

آیت الله شیخ جواد کربلایی نیز می گوید: 
« مرحوم آقای حاج عباس قوچانی که از شاگردان مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا علی قاضی (ره) بودند در یک جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا علیه السلام خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم که درباره حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی از مکاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهم الهی و لطف خاص الهی را که حق تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل کردند واز من پیمان گرفتند که به کسی نگویم، ولی بنده یک مورد را به برخی از رفقا گفتم. 
من(کربلایی) از آقای قوچانی با اصرار خواستم آن یکی را به بنده بفرمایند. فرمودند: ایشان فرمودند:
« بنده اگر بخواهم پشت سر خودم را ببینم، می بینم. »
سپس می فرمودند: بعد از چند سال دیگر بنده به ایران مسافرت کردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه خصوصی عرض کردم: آنچه را که چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوه خودش باقی است؟ فرمودند: بله. » 
یکی از نزدیکان آقا می گوید: 
« یک بار به فومن رفته بودم، یک روز مانده به مراجعت خدمت آقای اریب، از علمای فومن رفتم، ایشان چند سکه داد و گفت: یکی از اینها را به آیت الله بهجت بده. وقتی برگشتم آن را خدمت آقا دادم. دوباره که می خواستم به فومن بروم آیت الله بهجت، 1000 تومان به من داد و فرمود: این را با یک واسطه به آقای اریب بدهید. آن مقدار پول را بردم به یک بازاری دادم و گفتم: این را به آقای اریب بده و نگو چه کسی داده، من در مغازه او نشستم او رفت و برگشت و دیدم خیلی تعجب کرده است. گفتم: چه شد؟ گفت: وقتی این پول را به آقای اریب دادم، گفت: قسمتی از خانه ما خراب شده بود و تعمیر کار آمده و گفته بود که 1000 تومان می گیرم درست می کنم. من که پولی نداشتم، به تعمیر کار گفتم: فعلاً صبر کن و اینک این پول درست به اندازه مخارج تعمیر خانه است ». 

یکی از دوستان می گوید: 
« یکی از بستگان نزدیک من به مرض سرطان مبتلی گردید. اطباء گفتند: حتماً باید در اسرع وقت تحت عمل جراحی قرار گیرد، در غیر این صورت غده سرطانی به جاهای دیگر بدن نیز سرایت خواهد کرد. متحیر مانده بودیم که چه کنیم، آیا بیمار را عمل بکنیم یا نه؟ قرار شد خدمت آیت الله بهجت مراجعه و از ایشان طلب استخاره کنیم. 
به محضر ایشان رسیدم و مشکل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم، آقا استخاره کردند و فرمودند: عمل لازم نیست، و مبلغی پول دادند که برای او صدقه بدهیم، و نیز دستور فرمودند مقداری آب زمزم را با تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام مخلوط کرده به قصد شفاء هر روز مقداری از آن به مریض بدهید تا بیاشامد، همچنین دستور فرمودند تعداد زیادی از فقرا را اطعام نماییم، و یا هر چند به مقدار کم به آنان صدقه پرداخت کنیم و ضمناً به فقرای و صدقه گیرندگان بگوییم برای سلامتی بیمار دعا کنند. 

بلافاصله دستورات آقا را مو به مو اجراء کردیم و مریضه جهت توسل عازم حرم امام رضا علیه السلام گردید و مدت سه روز در آن حرم شریف به دعا و راز و نیاز پرداخت. حالات بسیار روحانی و عجیبی به او دست داد، پس از برگشت دیگر احساس درد نکرد. 
بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا ایشان را در جریان بگذارم و دستورات بعدی را بگیرم، که در میانه راه بین منزل و مسجد آقا را دیدم ناگهان پیش از آنکه سخنی بگویم. آقا پرسید: حال مریضه شما چطور است؟ گفتم: الحمدالله و قضایای مشهد را نقل کردم. آقا فرمودند: به همان دستورات عمل کنید، و برای امتحان به پزشک مراجعه کنید. 

وقتی مریضه به پزشک مراجعه کرد، پزشک معالج از بیمار با تعجب می پرسد: شما کاری کرده اید یا جایی رفته اید؟ بیمار می گوید: چطور؟ دکتر با تعجب می گوید: خانم، مرض شما به طور ناباورانه کاهش یافته و هیچ احتیاجی به عمل ندارد، و مقدار باقی مانده از غده را با دارو حل می کنیم. هم اکنون الحمدلله مریضه ما بطور کامل شفا یافته و به زندگی خود ادامه می دهد. آنچه که برای ما جالب توجه بود استخاره ای بود که آقا فرمودند و گفتند: نیازی به عمل ندارد.

یکی از طلاب حوزه علمیه می نویسد: 
« بنده در اوان طلبگی که در تهران مشغول تحصیل بودم، گاهی برای زیارت به قم مشرف می شدم، و براساس سفارش اکید مرحوم پدرم که می فرمود هر وقت قم رفتی نزد آیت الله بهجت هم برو، خدمت آقا رسیده و عرض ادبی می نمودم. روزی پدرم خود پرده از علت این سفارش زیاد برداشت و فرمود: 

« روزی در مسجد بالا سر واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام چشمانم به جمال دلربای حضرت ولی عصر(عج) روشن شد، شرم حضور و عظمت حضرت مانع از آن شد که مانند عاشقی که پس از مدتها به معشوقش رسیده با حضرت معاشقه نمایم، ولی پس از چند لحظه دیدم درست در همان مکان و نقطه ای که حضرت را دیده بودم آیت الله بهجت نشسته است. » 
این دیدار را مرحوم ابوی یکی از دلایل عظمت آقا و چه بسا مرتبط بودن آن فقیه عظیم الشأن با حضرت ولی عصر(عج) می دانستند. 

آقای قدس می گوید: 
« یکی از روحانیون مازندران، که اینک رئیس دادگستری یکی از استانهای ایران است، برای حقیر نقل کرد: زمانی که آیت الله کوهستانی مازندرانی به رحمت ایزدی پیوستند، آقا زاده آن مرحوم خدمت آیت الله العظمی بهجت مشرف شدند آقا فرموده بودند: 
« آقای شما که رحلت نمودند در آن عالم غوغا بر پا شد. » حقیر پرسیدم یعنی چه؟ شخص ناقل فرمودند: بیش از این نمی دانم. 

آقای خسرو شاهی نیز در این رابطه می گوید:
« از یکی از طلاب که در قید حیات است شنیدم که می گفت: بعد از ازدواج، خانه ای در قم اجاره کردم، پس از استقرار در منزل، از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم تا روزی رسید که حتی به این فکر افتادیم که غذای شب را چگونه تهیه کنیم. و در شرایطی بودیم که نمی توانستیم از کسی قرض بگیریم. از خانه بیرون آمدم و برای زیارت به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم، پس از زیارت و هنگام خداحافظی دیدم کسی از پشت سر مقداری پول به من داد و گفت: این باید به شما برسد. برگشتم دیدم آیت الله العظمی بهجت است. در حالی که اصلاً به ایشان اظهار نیازی نکرده بودم. شبیه این قضیه را از یکی دیگر از طلاب نیز شنیده ام. 


از اینجا به یاد مطلبی افتادم که آیت الله بهجت می فرمودند: 
« آیا می شود مولایمان از ما بی خبر باشد یا ما را به حال خودمان وا بگذارد؟ اگر طلاب به وظایف خود عمل کنند نگران چیزی نباشند، خود مولا مواظب ما هست. اینطور نیست که ما را از چشم بیندازد. »

حجة السلام والمسلمین علم الهدی نیز می گوید: 
« یکی از طلاب نقل می کرد که سالی برای تبلیغ می خواستم گیلان بروم، مخارج خانواده را فراهم کردم ولی هزینه راه را نداشتم ناچار به زیارت کریمه اهل بیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شدم و گلایه و درددل کردم، ما که دربست در اختیار شما اهل بیت علیهم السلام هستیم و می خواهیم شریعت جدّتان را تبلیغ نماییم ولی کرایه راه نداریم، بالاخره بعد از زیارت قصد کردم به نماز جماعت حضرت آیت الله بهجت بروم.
 بعد از شرکت در نماز ظهر و عصر، هنگامی که ایشان می خواستند بروند، ناگهان به طرف من که در صف دوم نشسته بودم اشاره نمودند، من خیال کردم با کسی دیگر کار دارد دوباره اشاره کردند و فرمودند: 
با تو هستم. بلند شدم و به حضورش رسیدم. فرمودند: پشت سر من بیا. 
همراه با عده ای در رکاب ایشان رفتیم تا به دم در منزل ایشان رسیدیم. فرمودند: اینجا بایست تا من برگردم. داخل منزل تشریف بردند و بعد از چند دقیقه کوتاه برگشتند و دویست تومان پول ( که آن زمان خیلی ارزش داشت) به من دادند. عرض کردم: چه کنم؟ فرمود: مگر پول نخواستی؟ جریان یادم آمد. 
عرض کردم: این پول زیاد است. فرمود: نه، چند نفر دیگر هم احتیاج دارند آنها را هم تأمین می کنی. به هر حال خداحافظی کردم و عازم تهران شدم، در خیابان چراغ گاز که ماشین های گیلان از آنجا حرکت می کردند دیدم چند نفر از رفقا نیز می خواهند برای تبلیغ به گیلان بروند ولی پول ندارند. گفتم: نگران نباشید پول رسیده است، اول رفتیم و نهاری صرف کردیم و بعد سوار ماشین شدیم و به محض رسیدن به مقصد آن دویست تومان نیز تمام شد. 

باز هم او می گوید: 
« شخصی می گفت: می خواستم به حج مشرف شوم، به حضور آیت الله العظمی بهجت رسیدم و عرض کردم: خداوند یک بلائی را ازما دور کرد و آن اینکه در مسافرتی ماشین ما به خاطر سرعت زیاد یا اشکال دیگر کاملاً وارونه شد ولی بحمدالله هیچ یک از ما آسیبی ندیدیم. 
حضرت آیت الله فرمودند: بیست سال یا بیست و پنج سال پیش (تردید از گوینده است) نیز چنین گرفتاری برای شما پیش آمد ولی شما جان سالم بدر بردید. بعد یادم آمد که آقا راست می فرمایند. » 

جناب حجة السلام والمسلمین حاج آقا شوشتری می فرمودند: 
« شخصی خدمت آیت الله بهجت می رسد و می گوید: آقا! من اکثر شبها برای نماز شب خواب میمانم چه کار کنم؟ دعایی بفرمایید. آقا هم می فرمایند: چه ساعت دوست داری بیدار شوی؟ میگوید: ساعت سه نصف شب. آقای بهجت به ایشان می فرمایند: برو ان شاءالله بیدار می‌شوید. » 
حاج آقا شوشتری ادامه می دهد: 
« اینک چندین سال است از آن جریان می گذرد، و آن شخص به من گفت: از آن تاریخ به بعد هر شب سر همان ساعت بیدار می شوم، هر چند یک ساعت قبل خوابیده باشم، و هیچگاه نماز شبم ترک نشده است. و این از کرامات آیت الله بهجت است. 

یکی از اساتید محترم اخلاق، مرقوم داشته اند که ایشان روزی به بنده فرمودند: 
« فلانی، آیا می خواهی آنچه از اول عمرت تا به حال انجام داده ای و آنچه از حال تا آخر عمرت واقع خواهد شد، به تو بگویم؟! » 

و نیز شخصی از برخی شبهات اعتقادی در رنج بوده، از شهرش به سوی «قم» حرکت می نماید و در آنجا مأوی می گیرد. شبی، آیت الله بهجت را در خواب می بیند و ایشان جواب شبهات را بر او ارائه می کنند؛ آن شخص از خواب که بر می خیزد در صادقه بودن رؤیا، خلجانی در قلبش پدید می آید و روز جمعه برای مطرح کردن آن شبهات به خدمت آیت الله بهجت می رسد، لب می گشاید که آنها را مطرح کند، ایشان می فرمایند:
« جواب همانهایی بود که در خواب به تو گفتم، تردید مکن! » 

قضیه اقتدای مرحوم قاضی به ایشان را، آقازاده مرحوم آیه الله آقا ضیاء الدین آملی این گونه نقل کردند که روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند که قضیه ای را نقل می کنم و می خواهم که از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید که از خودش نشیندیم، و آن اینکه:
« من با چشم خودم دیدم که در مسجد سهله یا کوفه (تردید از ناقل است) مرحوم قاضی( استاد اخلاق آیت الله العظمی بهجت ) به ایشان اقتدا نموده بودند. »
و با توجه به اینکه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و سال 1348 ه.ق. به کربلای معلا مشرف و در سال 1352 ه.ق. به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 ه.ق. بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام، حدود 30 سال بوده است. 

2. کتوم بودن 
آقای مصباح در این باره می گوید: « یکی از ویژگیهای ایشان این است که در اظهار مقامات معنوی کتوم هستند، و بسیار نادر اتفاق می افتد که چیزی بگویند و یا به گونه ای رفتار کنند که شخص متوجه و مطمئن شود که ایشان یک امر خارق العاده ای را انجام داد، و یا علم خارق العاده ای دارند؛ ولی افرادی که ارتباط نزدیک با ایشان دارند در طول سالها زندگی و معاشرت با ایشان گاهی به نکته هایی برخورد کرده اند که نشانه های قطعی است برای اینکه ایشان قدرتهایی بیش از آنچه دیگران دارند، در اختیار شان است. » 

3. تربیت غیر مستقیم
« برای اینکه از نکات اخلاقی ایشان استفاده کنیم معمولاً چند دقیقه ای زودتر در جلسه درس حاضر می شدیم، و ایشان معمولاً پیش از درس تشریف می آوردند و در اتاق محل درس جلوس می فرمودند و به صورتهای مختلف و غالباً بلکه همیشه بطور غیر مستقیم نصیحت می کرد. یعنی همین که می نشستند یک حدیثی می خواندند، یا یک داستان تاریخی نقل می کردند، ولی حدیثی یا ذکر آن داستان تاریخی با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت که گویی ایشان دارند حالات ما را بیان می کنند، و به این صورت نقصها موجود در رفتار ما را با نقل حدیث یا ذکر داستان و یا جریان تاریخی به ما گوشزد می کرد. 

و این مطلبی بود که سایر دوستان نیز بدان اذعان داشتند و می گفتند: ایشان یک مطالبی می گویند که درست منطبق می شود بر زندگی ما، و با ذکر آن داستان یا حدیث مشکلات ما را در زندگی حل می کنند و قصور و اشتباهاتمان را به ما گوشزد می کنند. 

به هر حال روش تربیتی ایشان در برخورد با دیگران به طور مستقیم نبود و نمی گفتند که این کار را بکنید یا نکنید، یا فلان کار بد را انجام دادید بلکه با ذکر حدیث، جریان تاریخی و داستانی شخص را متوجه نقص کارش می کردند و به او گوشزد می کردند که خودش را اصلاح کند. »

خاطراتی از آیت الله بهجت

1.نتیجه توسل به امام رضا (ع) 

حجت الاسلام قدس  می گوید: « روزی آقا فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف به جهت بیماری به تهران می آید و بعد از مراجعه به پزشک و تشکیل کمیسیون پزشکی بنابر آن می شود که آقا از ناحیه مغز عمل جراحی شود، آقا خیلی وحشت زده شده و سخت ناراحت می شود و اجازه می گیرد به مشهد مقدس مسافرت نماید. 

پس از تشرف و توسل شبی در خواب می بیند آقای بزرگواری نزد ایشان می آید و می فرماید: چرا اینقدر ناراحت هستید صلاح دیده شد که عمل نشوید و با دارو معالجه شوید. از خواب بیدار می شود و می گوید: نتیجه گرفتم، به تهران برویم. به تهران می آیند، پس از مراجعه مجدد به پزشک، رئیس کمیسیون طبی آقا به او می گوید: ناراحت نباشید صلاح دیده شد که عمل جراحی انجام نشود، با دارو معالجه می کنیم. 
با تطبیق این گفتار در خواب و بیداری بر یقین او می افزاید و با توسل به ثامن الحجج علیهم السلام معالجه نموده و شفا می یابد. »

2.مگر کوری نمی بینی؟
آیت الله تهرانی می نویسد: « حضرت آیت الله العظمی بهجت فرمودند: در زمان جوانی ما، مرد نابینایی بود که قرآن را باز می کرد و هر آیه ای را که می خواستند نشان می داد و انگشت خود را کنار آیه مورد نظر قرار می داد، من نیز در زمان جوانی روزی خواستم با او شوخی کرده و سر به سر او گذارده باشم گفتم: فلان آیه کجاست؟ قرآن را باز کرد و انگشت خود را روی آیه گذاشت. من گفتم: نه اینطور نیست، اینجا آیه دیگری است. به من گفت: مگر کوری نمی‌بینی؟! »

3.نقش مقتضیات در نحوه زندگی بزرگان 
«روزی آقا فرمود: چند نفر از بازاریان تهران به نجف مشرف شدند و جهت پرداخت خمس اموال خود خدمت شیخ انصاری(قدس سره) رسیدند، وقتی وضع ساده خانه و بی آلایش شیخ را دیدند، آهسته به یکدیگر می گفتند: این است معنی پیشوا و مقتدا. یعنی علی گونه زیستن، نه مانند ملا علی کنی با خانه بیرونی و اندرونی و با تشکیلات و تشریفات آن چنانی. » 

شیخ در حال نوشتن بود، و کاملاً به سخنان آنان توجه داشت، نخست کلمه خیلی زننده ای به آنها گفت، سپس فرمود: چه می گویید؟ من با چند نفر طلبه سروکار دارم و نیازی به تشریفات بیش از این ندارم، اما آخوند ملا علی کنی با امثال ناصرالدین شاه سر و کار دارد. اگر آن گونه نباشد ناصرالدین شاه به خانه اش نمی رود، آخوند ملا علی این کارها را برای حمایت از دین انجام می دهد. »

4. راضی به رضای الهی 
حجة السلام والمسلمین قدس از شاگردان آقا می گوید:« یک روز از روزهای درسی کمی زودتر به خانه آیت الله العظمی بهجت رفتم ـ زیرا ایشان گاهی از اوقات وقتی شاگردان به درس حاضر می شدند هرچند یک نفر هم بود به اتاق درس می آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نکته اخلاقی را گوشزد می کردند ـ بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدری زودتر رفتم. خوشبختانه آقا که صدای « یا الله » حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوالپرسی فرمود: 

در نجف یکی از آقازاده های ایرانی که از اهل همدان و بسیار جوان زیبا و شیک پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامی شهرت داشت، به بیماری سختی گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه ای که با عصا بیرون می آمد. 

من سعی داشتم که با او روبرو نشوم، زیرا فکر می کردم با وصف حالی که او داشت، از دیدن من خجالت می کشد، لذا نمی خواستم غمی بر غمش بیفزایم. یک روز از کوچه بیرون آمدم و دیدم او سر کوچه ایستاده است و ناخواسته با او روبرو شدم و با عجله و بدون تأمل گفتم: حال شما چطور است؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم که چه حرفی ناسنجیده ای مگر حال او را نمی بینی! چه نیازی بود از او بپرسی؟ به هر حال خیلی از خودم بدم آمد. 
ولی بر خلاف انتظار من، وقتی وی دهان باز کرد مثل اینکه آب یخ روی آتش ناراحتی درونم ریخت، چنان اظهار حمد و ستایش کرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور کرد که گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت های او آرام گرفتم و ناراحتی ام بر طرف گردید. »

آیت الله بهجت در نگاه دیگر علما و مراجع

1. حضرت امام (ره)
امام (ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشتند، نقل چند جریان در این ارتباط، مدعای ما را اثبات می کند: 

آیت الله مسعودی می گوید:
« من در ضمن چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی، فردا صبح می خواهیم برویم منزل آقای بهجت. و فردای آن روز بلند می شدیم و می آمدیم منزل ایشان، همین منزلی که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولین اتاق ورودی با همین فرشهایی که الان موجود است یکی دو دقیقه می نشستیم، سپس امام اشاره می کردند و من بیرون می رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفتگو می پرداختند بعد امام بیرون می آمدند و می رفتیم. اما اینکه درباره چه مسائلی گفتگو می کردند، نمی دانم خودشان می دانستند و خدا. 

همچنین دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 یا 42 آقای بهجت به من فرمودند که شما به آقای خمینی بگویید فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قربانی کند و من می آمدم به امام اطلاع می دادم، ایشان هم بلا فاصله به من می گفت شما به قصاب ( آقای فرجی که اکنون نیز در قید حیات هست ) بگویید دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند بعد پولشان را می دهیم. 

بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قربانی کنند. 
اینها همه مسائلی بود که بین امام و آیت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را می دیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم. 

نیز هنگامی که امام در جماران ساکن بودند آقای بهجت به من فرمودند: یک نامه کوچکی دارم شما این را به آقا برسانید، من نامه را گرفتم توی پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم. 

در هر صورت رابطه این دو بزرگوار خیلی تنگاتنگ بود، چندین بار نیز حضرت امام با آقای شیخ حسن صانعی منزل آقای بهجت رفتند؛ زیرا هنگامی که امام قم بودند من و آقای شیخ حسن صانعی همیشه در خدمت امام بودیم. 

آیت الله بهجت هم به امام عنایت خاصی داشتند. 
یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید: « پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. » 

آیت الله مصباح نیز در این باره می گوید: 
« مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل می کرد: 
آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند. 

از جمله مطالبی که از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد. » 

هم او در جای دیگر می گوید: 
« مرحوم حاج آقا مصطفی از قول امام نقل می کردند: وقتی امام (که ارتباط نزدیکی با مرحوم آقای بروجردی داشتند ) دیده بودند که زندگی آقای بهجت خیلی ساده است، برای کمک به زندگی ایشان یک وجهی از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند، وقتی آورده بودند برای آقای بهجت ایشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمی دیدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با یک چاره اندیشی حضرت امام فرموده بودند ( این طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما می بخشم، و شما اجازه بدهید من این را دیگر بر نگردانم. تا اینکه به این صورت ایشان به عنوان هبه از ملک شخصی حضرت امام قبول کردند. » 

باز آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به ایشان می گویند:
« در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد. » 

2.آیت الله شیخ عباس قوچانی (ره)
آقای مصباح می گوید: 
« از جمله کسانی که درباره حضرت آقای بهجت اعتقاد به کمالات فوق العاده داشت آقا شیخ عباس قوچانی، جانشین مرحوم آقای قاضی در مسائل اخلاقی و عرفانی بودند که در نجف متوطن بود ( و فرزندش نماینده ولی فقیه در ستاد مشترک است.) 

ایشان می فرمود: وقتی که آقای بهجت خیلی جوان بودند و هنوز سنشان به بیست نرسیده بود ( تعبیرشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود ) به مقاماتی رسیده بودند که ما به واسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانه ای که داشتیم اطلاع پیدا کردیم، و ایشان از من عهد شرعی گرفتند تا زنده هستم آنها را جایی نقل نکنم. و به نظرم همین موت اختیاری را مطرح می کردند. » 

کسی که در آن سن به این مقامات رسیده باشد باید حدس زد که در سن هشتاد سالگی و بعد از یک عمر طولانی سیروسلوک و استقامت در راه بندگی خدا و انجام وظایف، به چه پایه ای از قرب خدا رسیده باشد. وهمین باعث می شود که هر مؤمن پاک سرشتی که ایشان را می بیند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادی ایشان را، و اگر کسی مؤفق بشود در نمازهای ایشان شرکت کند، مایه برکات بسیار زیادی است. 

3.آیت الله علامه محمد تقی جعفری(ره)
« اینکه در روایات آمده است که « هر کس عالمی را در چهل روز زیارت نکند، مات قلبه ( قلبش می میرد) و همچنین « زیارة العلماء أحبّ إلی الله تعالی من سبعین طوافاً حول البیت: زیارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه {خدا} می باشد. » مصداق بارز «علما» آیت الله بهجت هستند. صرف دیدن و ملاقات کردن ایشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ایشان را می بینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقی است، و در واقع هشدار دهنده برای ما می باشد. » 

4.آیت الله مصباح 
« آیت الله بهجت جامع دقتهای مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی از طریق شاگردان بر جسته شان آقا شیخ محمد کاظم، و همینطور نوآوریهای مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی، و تربیتهای معنوی مرحوم آقای قاضی می باشند. 

این استادان یک شخصیت جامع الاطرافی به وجود آورده اند که نعمت بسیار بزرگی در عصر ما به حساب می آید، و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده برده شود. البته کسانی که لیاقتش را داشته و قدر شناس باشند. 

همینطور خدای متعال به ایشان ویژگیهای شخصی و استعدادهای ذاتی عطا فرموده که جنبه کسبی ندارد و خدادادی است، با این وصف ایشان مقامات معنوی خود را کتمان می کنند و کسانی که اطلاعی داشته باشند اجازه گفتن ندارند. »

و نیز آقای مصباح می فرماید: 
« آیت الله بهجت هم در مسائل علمی فوق العاده دقیق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را یک وظیفه واجب جدّی می دانند و تحقیق در مسائل فقهی را بسیار اهمیت می دهند، و هم در مسائل عبادتی و معنوی اهتمام کافی دارند و آنها را یک بال دیگری برای پرواز انسان تلقی می کنند که هیچ کدام بدون دیگری کارساز نیست. » 

سفر به عالم ملکوت
روزهای پایانی اردیبهشت 1388، روزهای پایانی انتظار برای رسیدن به بهشت دیدار بود. در تمام سال های زندگی مبارکش با همه ی وجود و با جسم خسته و تکیده اش و روح تشنه و رنج دیده اش، آرزوی وصال سرمدی داشت.

برای که او عبد صالح خداوند بود و در تمام دوران زندگی خویش جز به بندگی نمی اندیشید، لحظه دیدار معبود آغاز لذت محض روحانی بود. دیدار با سفیر خوشروی حق، نتیجه نود سال مجاهدت در راه معشوق ازلی بود. آسودن در آغوش امن و رحمت الهی، نصیبه ای است که بهای آن پاکی و عبودیت است

حکم برگزاری مراسم عقد و عروسی در ایام فاطمیه چیست؟

خبرآن‌لاین، آیت‌الله مکارم شیرازی به سوال‌هایی درباره برگزاری مراسم عقد و عروسی، حدود ایام فاطمیه و هم‌چنین تعبیر سیده‌النساء العالمین برای حضرت زهرا (س) ، پاسخ گفته است.

متن این پرسش‌ها و پاسخ‌ها را بخوانید.

تاریخ شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) در منابع

سوال: اینکه سه دهه فاطمیه داریم آیا بر اساس سندهای شیعی است یا خیر؟ آیا اینکه می‌گویند دهه فاطمیه 45 روزه‌ای نداریم چقدر صحت دارد؟ معیار شروع دهه فاطمیه چه زمانی است؟ قبل از شهادت یا بعد از روز شهادت شروع می‌شود؟

پاسخ: در مورد سالروز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) دو روایت است. یکی اینکه ایشان 75 روز بعد از رحلت پیغمبر اکرم (ص) به شهادت رسیدند که می‌شود 13 جمادی الاول و دیگری اینکه 95 روز بعد از رحلت پیغمبر به شهادت رسیدند که می شود 3 جمادی الثانی و طول این 20 روز را ایام فاطمیه نامیده‌اند.

حدود ایام شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

سوال: احتراماً محدوده دو دهه فاطمیه را بیان فرمایید و همچنین برگزاری مراسم جشن عقد و عروسی و امثال آن در این مدت چگونه است؟

پاسخ: سه روز 13 و 14 و 15 جمادی الاول و سه روز 1و 2 و 3 جمادی‌الثانی بنا بر معمول به «فاطمیه» اختصاص دارد ولی در بین این دو برگزاری مراسم عقد و عروسی (با رعایت تمام موازین شرعی) مانعی ندارد.

تعبیر سیده النساء العالمین برای حضرت زهرا (س)

سوال: چرا ما حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را سیده النساء العالمین می‌دانیم؟ چرا که در قرآن از او نامی نیامده است در حالیکه در قرآن از حضرت مریم به این عنوان یاد شده است و ما او را منحصر به زمان خودش می‌دانیم؟

پاسخ: این تعبیر در برخی روایات آمده است و سوره هل‌أتی و کوثر در واقع در شأن آن بزرگوار است و همچنین آیه تطهیر و مباهله.

داستان‌های طنز از زبان مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانیhttp://www.jahannews.com/


*ریش‌تراشی

جوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند گفت: «مادرم می‌گوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر می‌کنند سنت زیاد است. آن وقت می‌گویند حتماً مادرش هم پیر است. پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

*درخت گردو

شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: «خدایا! همه کارهایت درست است فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته‌های کوچک! » همین‌طور که داشت با خدا درددل می‌کرد ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتاد و از بینی‌اش خون آمد. او به خودش آمد و گفت: «خدایا! کارت درست است. اگر یک هندوانه بالای درخت بود، معلوم نبود چه بلایی سرم می‌آمد!»

*حلالم کن

یکی از علما چند شب در هیأتی منبر رفت. شب آخر، پاکت چند شبی را که منبر رفته بود از صاحب مجلس گرفت. شخصی جلوی عالم را گرفت و گفت: «حاج آقا! بی‌زحمت یک دعا در گوش من بخوانید». آن عالم دعا را خواند. بعد آن شخص گفت: «آقا! من را حلال کنید». حاج آقا گفت: «حلالت کردم». چند دقیقه بعد آن عالم رفت تا برای خانه‌اش خرید کند. وقتی خواست پول اجناس را به صاحب مغازه بدهد، دست کرد داخل جیبش و دید ای داد بی‌داد! خبری از پول و پاکت نیست. عالم به لهجه ترکی گفت: «ددم وای! حلالش هم کرده‌ام».

*قاطر و آسیاب

شخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندم‌ها را آسیاب کند چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر می‌چرخید و آسیاب کار می‌کرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود. از صاحب آسیاب پرسید: «برای چه به گردن قاطرت زنگوله بسته‌ای!» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه شوم که آسیاب کار نمی‌کند». آن شخص دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش را تکان داد، از کجا می‌فهمی؟» آسیابان گفت: «برو این پدر سوخته‌بازی‌ها را به قاطر من یاد نده!»

*آیه‌های سجده‌دار

علامه حلی در سنین کودکی پیش دایی‌اش که محقق بود می‌رفت و درس می‌خواند. وقتی درسی را یاد نمی‌گرفت یا شیطنت می‌کرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیهش کند. علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده‌دار می‌خواند و دایی‌اش به سجده می‌رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

*سنگ قبر سلطان

سلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آنجا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه‌‌ای از قرآن را بنویسد، از نوکرش پرسید: «چه آیه‌ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون؛ این جهنمی است که همواره وعده‌اش به شما داده می‌شد!»

شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تسلیت باد


از فاطمه
(علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."