امام(ره) حکیم بود

«امام بزرگوار ما حكيم بود. امام يك حكيم به معناى قرآنى بود. حكيم يعنى آن كسى كه حقائقى را مشاهده ميكند كه از چشمهاى ديگران مغفولٌ‌عنه است؛ پوشيده است. كلمات او، كلماتى ممكن است ساده به نظر بيايد، اما هر چه ميشكافيد، مى‌بينيد لايه‌ها و عمقهاى بيشترى دارد. امام اينجورى بود. و شما نگاه كنيد به قرآن، آنجاهائى كه حكمت به كار رفته است: «ذلك ممّا اوحى اليك ربّك من الحكمة»، ببينيد اينها چه است. مى‌بينيد به حسب ظاهر توصيه‌هاى معمولى است. همين است كه ما به همديگر دائم ميگوئيم؛ اما هر چه ميشكافيد، مى‌بينيد عمقش زيادتر است.» 12/2/87

محور اصلی تبلیغات دشمنان، دشمنی با امام(ره) 
«بيست وپنج سال پس از پيروزی انقلاب اسلامی و برپايی نظام جمهوری اسلامی، و پانزده سال پس از وفات رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوری اسلامی، هنوز محور اصلی تبليغات خشم آلود دشمنان انقلاب و كشور ما، دشمنی با امام بزرگوار ماست. آنها مهمترين هدف خود را - حتّی بعد از بيست وپنج سال از تشكيل نظام اسلامی - اين قرار داده اند كه با هزاران ساعت برنامه ريزی و برنامه سازی در ماه برای صدها راديو و تلويزيونی كه در اطراف عالم از سوی محافل صهيونيستی و استكباری به راه افتاده است، شخصيت پُرجاذبه و چهره ی درخشان امام بزرگوار را زير سؤال ببرند. بايد تصديق كنيم كه دشمنان نظام اسلامی برای مقابله و مبارزه ی با نظام جمهوری اسلامی و حركت ملت ايران، جز اين چاره يی هم ندارند؛ زيرا عامل مهم تسليم ناپذيری و ايستادگی ملت ايران در راه پُر افتخار خود، فلسفه ی سياسی و مكتب سياسی امام است، كه ملت ما از بن دندان به آن اعتقاد دارند. 

دشمنان انقلاب چاره يی ندارند جز اين كه با فلسفه ی امام، با مكتب امام و با شخصيت امام - كه همچنان زنده و پايدار است - دشمنی كنند تا بتوانند اين ملت را به خيال خود به عقب نشينی و تسليم در مقابل خودشان وادار كنند. امام بزرگوار با مكتب سياسی خود بود كه توانست طلسم ديرپای استبداد را در اين كشور بشكند. امام بزرگوار با مكتب سياسی خود بود كه توانست دست غارتگران را از اين كشور كوتاه كند؛ غارتگرانی كه با همدستی با ديكتاتورها، ايران را به خانه ی امن خود تبديل كرده بودند؛ كسانی كه اميدوار بودند بتوانند ايران را به صورت يك كشور توليدكننده ی مواد اوليه و انبار تمام نشدنی نفت برای خود نگه دارند. من می خواهم روی مكتب سياسی امام تكيه كنم. 

شاخصه های مکتب سیاسی امام
مكتب سياسی امام نمی تواند از شخصيت پُرجاذبه ی امام جدا شود. راز موفقيت امام در مكتبی است كه عرضه كرد و توانست آن را به طور مجسم و به صورت يك نظام، در مقابل چشم مردم جهان قرار دهد. البته انقلاب عظيم اسلامی ما به دست مردم به پيروزی رسيد و ملت ايران عمق توانايی ها و ظرفيت فراوان خود را نشان داد؛ اما اين ملت بدون امام و مكتب سياسی او قادر به چنين كار بزرگی نبود. مكتب سياسی امام ميدانی را باز می كند كه گستره ی آن حتّی از تشكيل نظام اسلامی هم وسيع تر است. 

مكتب سياسی يی كه امام آن را مطرح و برای آن مجاهدت كرد و آن را تجسم و عينيت بخشيد، برای بشريت و برای دنيا حرف تازه دارد و راه تازه پيشنهاد می كند. چيزهايی در اين مكتب وجود دارد كه بشريت تشنه ی آنهاست؛ لذا كهنه نمی شود. كسانی كه سعی می كنند امام بزرگوار ما را به عنوان يك شخصيت متعلق به تاريخ و متعلق به گذشته معرفی كنند، در تلاشِ خود موفق نخواهند شد. امام در مكتب سياسی خود زنده است، و تا اين مكتب سياسی زنده است، حضور و وجود امام در ميان امت اسلامی، بلكه در ميان بشريت، منشأ آثار بزرگ و ماندگار است. 

در مكتب سياسی امام، معنويت از سياست جدا نيست
مكتب سياسی امام دارای شاخصهايی است. من امروز چند خط از خطوط برجسته ی اين مكتب را در اين جا بيان می كنم. يكی از اين خطوط اين است كه در مكتب سياسی امام، معنويت با سياست در هم تنيده است. در مكتب سياسی امام، معنويت از سياست جدا نيست؛ سياست و عرفان، سياست و اخلاق. امام كه تجسم مكتب سياسی خود بود، سياست و معنويت را با هم داشت و همين را دنبال می كرد؛ حتّی در مبارزات سياسی، كانون اصلی در رفتار امام، معنويت او بود. همه ی رفتارها و همه ی مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور می زد. امام به اراده ی تشريعی پروردگار اعتقاد و به اراده ی تكوينی او اعتماد داشت و می دانست كسی كه در راه تحقق شريعت الهی حركت می كند، قوانين و سنت های آفرينش كمك گار اوست. او معتقد بود كه: «ولله جنود السّماوات و الأرض و كان الله عزيزاً حكيما». امام قوانين شريعت را بستر حركت خود می دانست و علائم راهنمای حركت خود به شمار می آورد. 

تكليف الهی، كليد سعادت
حركت امام برای سعادت كشور و ملت، بر مبنای هدايت شريعت اسلامی بود؛ لذا «تكليف الهی» برای امام كليد سعادت به حساب می آمد و او را به هدفهای بزرگِ آرمانی خود می رساند. اين كه از قول امام معروف است و همه می دانيم كه گفته بودند «ما برای تكليف عمل می كنيم، نه برای پيروزی»، به معنای بی رغبتی ايشان به پيروزی نبود. بدون ترديد پيروزی در همه ی هدفهای بزرگ، آرزوی امام بود. پيروزی جزو نعمتهای خداست و امام به پيروزی علاقه مند بود - نه اين كه علاقه مند نبود يا بی رغبت بود - اما آنچه او را به سوی آن هدفها پيش می برد، تكليف و عمل به وظيفه ی الهی بود .....

تاثیرگذاری واقعی رای مردم در مکتب سیاسی امام
در مكتب سياسی امام رأی مردم به معنای واقعی كلمه تأثير می گذارد و تعيين كننده است. اين، كرامت و ارزشمندی رأی مردم است. از طرف ديگر امام با اتكاء به قدرت رأی مردم معتقد بود كه با اراده ی پولادين مردم می شود در مقابل همه ی قدرتهای متجاوز جهانی ايستاد؛ و ايستاد. در مكتب سياسی امام، مردم سالاری از متن دين برخاسته است.» 14/3/83

بيشترين تبليغات دشمن، عليه امام 
«امام، آن رهبر عجيب، استثنايى و عظيم‌القدر بود. دشمن متوجّه شد كه نفوذ رهبرى در ايران اسلامى چه مى‌كند و چگونه اين رابطه محبت آميز ميان رهبر و ملت، در ميدانهاى مختلف گره‌گشا و باز كننده راههاست. دشمن ديد كه نفوذ امام رضوان‌اللَّه تعالى‌عليه، چگونه مردم را در همه ميدانها، مقابل دشمن بسيج مى‌كند. اين، نكته‌اى بود كه دشمن روى آن تكيه كرد. تجربه‌اى كه دشمن پيدا كرد اين بود كه بايد شخص امام امت رضوان‌اللَّه تعالى‌عليه و مطلق رهبرى اسلامى - يعنى همان چيزى كه در معارف انقلاب و معارف اسلامى با عنوان «ولايت فقيه» شناخته شده است - را زير سؤال ببرد. 

به راه و عملكرد امام حمله مى‌كنند 
لذا بيشترين تبليغات دشمن، عليه امام بود. منتها به شكلى هدايت شده، دقيق و البته بى فايده! امروز هم ايادى دشمن، در اطراف عالم و داخل ايران، عليه امام‌تبليغ مى‌كنند. منتها به نام امام كارى ندارند؛ چون مى‌دانند كه به نام امام نمى‌شود نزديك شد و به آن جسارت كرد. لذا به راه و عملكرد امام حمله مى‌كنند و گذشته انقلاب را زير سؤال مى‌برند. اين قلمهاى مأجور و مزدور و يا غافل - از اين دو خارج نيست - كه در يك مقاله، سالهاى اوّلِ انقلاب را به كلى زير سؤال مى‌برند، مقصودشان چيست؟! اينها با چه كسى طرفند؟! با امام؟! 

مگر رهبرى امام نبود كه ده سال به اين ملت كمك كرد تا بتواند دشوارترين راهها را بپيمايد؟ چه كسى مى‌توانست كشور ويران شده‌اى را كه ايادى دشمن و رژيم فاسد پهلوى آن را به خاك سياه نشانده بودند و در دل آن، جنگ خانمان برانداز و ويرانگرى پيش آمده بود، حفظ كند و به پيش ببرد؟ چه كسى ممكن بود اين كار را بكند؟ اين، رهبرى امام بود. و حال رهبرى امام و رهبرى اسلامى را زير سؤال مى‌برند؛ اصل مفهوم رهبرى فقيه و حاكميت دين‌شناسان را زير سؤال مى‌برند.» 18/11/71

قاعده امام در مواجهه با دشمنان
«امام بزرگوار ما، قاعده‌اى پيش خودشان داشتند و بارها هم آن را بر زبان مى‌آوردند. مى‌گفتند هرجا كه ديديد دشمنانِ سوگند خورده اين ملت و اين كشور، آن‌جا توجّه و علاقه‌مندى نشان مى‌دهند و از آن‌جا دفاع مى‌كنند، به كار آنها سوءظن پيدا كنيد. گاهى براى اين كه شخصيتى را خراب كنند، از او جانبدارى مى‌كنند. گاهى براى اين كه يك دست‌نشانده خود را بزرگ كنند، از او حمايت مى‌كنند و جنگ روانى به راه مى‌اندازند. خوشبختانه ملت ما سياسى است؛ ملت ما هشيار و بيدار است و فريب اين چيزها را نخواهد خورد.» 14/7/79

اگر امام بگویند برو زابل، می روم
«یك خاطره ديگر هم آن حرفى است كه از قول بنده مكرّر نقل شده است. در اين دانشگاه بود كه بنده آن مطلب را گفتم. در زمان رياست جمهورى در اين دانشگاه سخنرانى داشتم و به سؤالات پاسخ مى‌دادم. يكى از دانشجويان در سؤال كتبى خود از من پرسيد كه شما بعد از رياست جمهورى قصد داريد چه شغلى انتخاب كنيد؟ - چون همه نوع حدسى زده مى‌شد - من گفتم براى خودم شغلى در نظر نگرفته‌ام و نمى‌دانم چه پيش مى‌آيد؛ اما همين‌قدر بگويم كه اگر امام مرا مأمور عقيدتى، سياسى گُردان انتظامى زابل كنند و بگويند به آن‌جا برو، من دست زن و بچه‌ام را مى‌گيرم و به زابل مى‌روم و در آن‌جا مسؤول عقيدتى، سياسى آن گردان مى‌شوم. يعنى من هيچ خواسته مشخصى در اين زمينه براى خودم قائل نيستم. » 7/12/79

اگر من هم از اسلام روى برگردانم، مردم مرا كنار مى‌گذارند
«مشروعيت اين نظام به تفكّر اسلامى و به استوارى بر پايه اسلام است؛ مشروعيت مجلس و رهبرى هم بر همين اساس است. امام يك وقت فرمود: «اگر من هم از اسلام روى برگردانم، مردم مرا كنار مى‌گذارند.» راست هم مى‌گفت. مردم امام را به اسلام شناختند؛ به‌خاطر فداكارى و عظمت او در راه اسلام دنبالش راه افتادند، كه همه ما، بنده و شما هم همين‌طور هستيم. اگر ما از اين راه منصرف و منحرف شويم، خودمان ضرر مى‌كنيم؛ اما اين حركت و جريان راه افتاده و متوقّف شدنى نيست. حقيقتاً نظام اسلامى به ما و امثال من و شما وابسته نيست. 

امام يك وقت مى‌فرمود: «نظام اسلامى به من وابسته نيست!» ما واقعاً تعجّب مى‌كرديم، چون امام خالقِ اين انقلاب و در واقع پديدآورنده اين نظام بود و واقعاً تفكيك بين بقاى امام و بقاى نظام هم براى ما مشكل بود؛ اما امام قُرص و محكم مى‌گفت نخير، نظام اسلامى به من وابسته نيست. حالا وقتى امامِ با آن عظمت، وجودش ملازم با وجود نظام نباشد و با نبودن او اين مردم انقلاب و اسلام را حفظ كنند، ديگر امثال من چه جاى حرف زدن دارند كه بگوييم اسلام و نظام به من وابسته است! نه؛ صدها نفر از قبيل ما بايد قربان اسلام شويم؛ جانمان، مالمان، آبرويمان را بدهيم تا نظام اسلامى بماند و پايه‌هاى آن استوار شود.» 
7/3/82