ويژه سالگرد ولادت حضرت امام هادي(ع)
"يزيد" از حاكمان اموي و "متوكل" از حاكمان عباسي از قدرتمنداني بودند كه به فسق و شرابخواري ميپرداختند و در عين حال بر مسند حكومت اسلامي تكيه داشتند و خود را خليفه خدا و جانشين رسول خدا معرفي ميكردند.
قدرت نامشروع و ناسالم به گونهاي در وجود اين ناپاكان ريشه دوانده بود كه مواعظ و اندرزهاي تكان دهنده ائمه دين كه همچون تازيانههاي بيداري هر خفتهاي را تكان ميدادند و به خود ميآوردند، آنان را بيدار نكرد و به خويشتن خود بازنگرداند. اگر هم اين مواعظ عميق اثري ميبخشيد و خفتهاي را بيدار ميكرد، موقت و زودگذر بود و ديگر بار اين قدرتمندان را به تداوم راه باطل خويش سرگرم ميكرد.
در تاريخ حكومت غاصب متوكل عباسي نمونهاي از مواعظ بسيار تكان دهنده را مييابيم كه توسط حضرت امام هادي(ع) در گوش جان او طنين انداخت و اثري بخشيد، اما پس از مدتي همان بيراهه قدرت نامشروع و غاصبانه طي شد.
موعظه اخلاقي و سياسي و عميق حضرت امام هادي(ع) در مخاطبي چون متوكل، در طول تاريخ و در بستر و محمل زمان نشست و تا امروز تكرار شد و اگر چه متوكل راه نيافت و به خود نيامد، لكن گروهي از حاكمان و قدرتمندان را به خود آورد و از فرو رفتن در باطل كه به دنبال خود انجام جنايات بزرگ را آسان و توجيه ديني ميكند باز داشت. اين حاكمان اگر چه در سطوح پائينتر از مديريتهاي كلان سياسي هم باشند و بيدار شوند و به خويشتن انساني و اسلامي خود بازگردند مطلوب و داراي آثار مفيد و سازنده براي جامعه است.
درباره اين موعظه اخلاقي در مديريت سياسي در تاريخ چنين آمده است كه متوكل در تداوم فشارها و آزارها و اذيتها عليه حضرت امام هادي(ع)، آن بزرگوار را به دربار فراخواند. امام (ع) به اجبار اين فراخواني را پذيرفت و به نزد متوكل رفت. متوكل در حالت مستي، جام شراب را جلوي امام گذاشت و از او خواست تا آن را سركشد. امام (ع) از خوردن شراب پرهيز كرد و به متوكل فهماند كه هرگز گوشت و خونش با اين حرام نياميخته است. متوكل جام شراب را خودش سركشيد و گفت:
- پس چند بيت شعر براي من بخوان.
امام(ع) اين درخواست را نيز نپذيرفت. اما متوكل پاسخ داد:
- امكان ندارد اين خودداري از خواندن شعر را بپذيرم.
امام(ع) شعر ذيل را بر زبان جاري كرد، شعري كه بسيار شگفتانگيز و تكان دهنده است:
- با توا علي قلل الجبال تحر سهم
غلب الرجال فما اغنتهم القلل
بر قلههاي بلند خانه كردند و نگهبانشان، مردان دلاور بودند، ولي آنان را سودي نبخشيد.
- و استنزلو بعد عزمن معاقلهم
واسكنوا خضرأ يا بئس مانزلوا
و از بلنداي قدرت و عزت فرودشان آوردند، و به دل گورشان سپردند،و به راستي چه بد موجوداتي بودند.
- ناداهم صارخ من بعد دفنهم
اين الا ساور و التيجان والحلل
از گورشان فريادي چنين طنين انداخت، كه آن دستبندهاي زرين و تاجها و زينتها چه شدند؟!
- اين الوجوهالتي كانت منعمته
من دونها تضرب الاستار و الكلل
آن چهرههاي نازپرورده كجا رفتند، كه در پس پردههاي ناز و نعمت پنهان بودند؟!
- فافصح القبر عنهم حين سائله
تلك الوجوه عليها الدود تنفل
خاك گور، در پي انعكاس اين ندا،گفت: اكنون بر چهرههاي ناز پروردگان كرمهاي قبر ميغلتد.
- قد طال ما اكلوا دهرا و ماشربوا
فاصبحوا بعد طولالدهر قدا كلوا
روزگاري بود كه اينان دنيا را ميخوردند، و اكنون نوبت دنيا رسيده كه آنان را بخورد!
اين شعر،تازيانههاي بيداري بود كه بر سر و روي حاضران مجلس فرود آمد و لحظاتي آنان را از غفلت و عيش و نوش به درآورد. متوكل با شنيدن اين شعر و پيامهاي تكان دهندهاش،به شدت گريست و اهل مجلس كه اطرافيان و حاميان او بودند نيز اشك ريختند.
متوكل تحت تأثير اين شعر، از امام (ع) عذرخواهي كرد و آن بزرگوار را با احترام و تجليل بدرقه كرد و امام(ع) به خانه مسكونياش باز گشت.
شعري كه امام هادي(ع) بر زبان جاري ميكند سرشار از معاني ژرف و محتواي غني ميباشد. لايههاي مختلف اين شعر، مخاطباني چون صاحبان قدرت و حكومت و ثروت را به عمق و ژرفاي واقعيتهاي انكار ناپذير ميبرد و گويي صحنههايي را به وضوح و به صورت تصاويري گويا و رسا در مقابل ديدگان عقل آنان نمايان ميسازد.
1- در تصوير اول، صحنههايي را به مشاهده مينشينيم كه قدرتمندان بر قلههاي رفيع قرار گرفته و كاخهاي مجلل و مستحكم ساختهاند. اين كاخها و خانهها با اين پندار و تصور داراي رفعت مكان و اتقان و استحكام ميباشد كه كسي را توان نفوذ به آنها نيست و آنان در پناه آن در آرامش و سرخوشي و مصونيت از حوادث به سرخواهند برد. بر در اين كاخها،و نيز در اندرون آن و در زواياي مختلف آن، نيروهاي نظامي به نگاهباني گماشته شدهاند تا به اين وسيله و در كنار استحكام ساختمانهاي تو در تو، اينان نيز حفاظت همه جانبه از قدرتمندان را به نحو احسن و در اوج توانايي انجام دهند.
2- در تصوير دوم، صحنههايي را ميبينيم كه كاخهاي مجلل قدرتمندان، آنان را سودي نبخشيده و نگاهبانان تنومند نتوانستهاند واقعهاي اجتنابناپذير را جلوگيري كنند و آن اينكه يكباره اين قدرتمنداني كه با حالت غرور و تفاخر چنين ميپنداشتند كه كسي و چيزي را ياراي مقابله با آنان نيست و با احساس خاص "سر به آسمان سائيدن از شدت توانايي"تمام ذرات وجودشان در خوشي و خرسندي بود، از بلنداي قدرت و عزت فرود آمدند و واقعه مرگ، اين موجودات بلندپرواز و خودشيفته را ذليل كرد. اينان بدون هيچ حركتي و با پيكرهاي مرده و از كار افتاده، به گورها سپرده شدند و خاك بر سر و رويشان ريخته شد.
3- تصوير سومي كه در مقابل ديدگان عقل خويش مشاهده ميكنيم و با دقت در آن ميانديشيم اين است كه يكباره از گور و خاك اين صاحبان قدرت و شوكت فرياد بر ميخيزد و در فضاي زمان طنين مياندازد كه: چه شدند آن آلات زرين و گرانبها؟ و اينك كجا هستند آن تاجها و تختها و زيور و زينتهاي گوناگون كه بر در و ديوار كاخها و خانههاي مستحكم آويخته شده بود و از عرق جبين و خون رنگين مظلومان و اسيران فراهم آمده بود؟! راستي آن چهرههاي نازپرورده و در سرخوشي فرو رفته و در اوج لذت زيسته و از هر نعمتي برترين را دراختيار داشته، كجا رفتند و چه شدند و اينك در چه وضعيتي قرار دارند؟!
4- چهارمين تصويري كه مشاهده ميكنيم اين است كه خاك گور در تداوم پژواك و انعكاس ندا، اينگونه پاسخ ميدهد كه: اكنون بر آن چهرههاي سرخوش و غرق در قدرت و ثروت و همواره در ناز و نعمتهاي الوانبه سر برده، كرمهاي قبر ميغلتند و درآمد و شد هستند و از گوشتهاي حرامي كه بر پيكرهاشان رويانيدهاند و رگ و پوستي كه از غارت ثروت محرومان و يتيمان و زجركشيدگان به هم آوردهاند، ميخورند و مزة دردناك عذابآور مكرر استثمار و بردگي بندگان خدا را كه جرمشان انسان بودن و آزادي خواستن و عزت طلبيدن و حق نعمتهاي خدادادي را جويا شدن بود، به قدرتمندان اهل جور و ستم و غارت و چپاول ميچشانند.
5 - پنجمين و آخرين تصوير از اين وقايع درباره اهل قدرت را، مجموعهاي از صحنههايي مييابيم كه اين سخن ژرف و تكان دهنده حضرت امام هادي(ع) در آخرين بيت شعر مزبور را نشان ميدهند و پيامها ميگزارند و درسها منتقل ميكنند. اين بيت چنين است: روزگاري اين ظالمان و جائران "دنيا" را ميخوردند، و اينك اين دنياست كه آنان را ميخورد!"
در اين تصوير، صاحبان قدرت نامشروع و حرام با جور و استبداد و تزوير به "دنياخواري" ميپردازند. اين دنياخواري داراي انواع و ابعاد و جلوههاي مختلفي ميباشد و مهمترين آنها عبارتند از:
- جنگ قدرت براي رسيدن به حكومت، كه بدترين جلوه از اين دنيا خواري است. در اين جنگ، تماميت ديانت كنار گذاشته ميشود و تعاليم و قوانين اسلام كه نظام سياسي اين دين را مبناي تشكيل حكومت قرار ميدهند رها ميگردد و قدرتطلبان براي رسيدن به اهداف خويش نفسانيت خود را معيار و ملاك قرار ميدهند.
اين جنگ قدرت هميشه از مهمترين جلوههاي دنياخواري بوده و دلباختگان قدرت درهمه اعصار ودر تمام مقاطع تاريخي و مناطق جغرافيايي فعاليتهاي مخرب خود را در دستيازي به اهرمهاي قدرت و تكيه دادن بر اريكههاي حكومت ساماندهي ميكنند.
اين جنگ قدرت فقط در فعاليتهاي ملحدان و مخالفان دين به ظهور در نميآيد، بلكه هستند كساني كه با اعتقادي سست و ظاهري از ديانت، به ميدان سياست وارد شده و به نام دين بر مردم سوار ميشوند. حاكمان اموي و عباسي و دنبالههاي آنان كه در هر زمان و عصر بوده و امروز نيز هستند و در جهان اسلام به نام ديانت بر ملل و سرزمينهاي اسلامي حاكم شدند و ميشوند، مصداقها و نمونههاي بارز آن ميباشند.
اسلام هميشه در مواجهه با اين گروه دوم از قدرتطلبان به ظاهر ديندار و در باطن ضددين با مشكل و سختي مواجه شده است و همينها بودهاند كه دين را براي اهداف قدرتمندانه خود استخدام كرده و تا به حال موفق بودهاند. و حال آنكه گروه اول از صاحبان قدرت به آن دليل كه ملحد و كافر بودهاند و آشكارا به تقابل با اسلام پرداختهاند، مواجهه و نبرد اسلام با آنان با رنج و سختي فراوان همراه نبوده و امامان معصوم(ع) و عالمان دين در يك دشمنشناسي سريع، به ستيز با آنها برخاستهاند و اسلام را حفظ كردهاند.
- منافع انبوه سياسي و جناحي، از ديگر جلوههاي دنياخواري ميباشد. زيرا عناصر و جريانها و گروههاي نفعطلب، در پيكره تشكيلات سياسي نظام حكومتي كه به نام اسلام و براي تدبير و اداره كشور و خدمت به جامعه تشكيل ميشود، نفوذ ميكنند و مناصب و مقامات را به تصاحب درميآورند و به مرور و همچون موريانه، پايههاي حكومت سالم را از درون ميخورند و مديريتهاي صالح را حذف و منزوي ميگردانند و از چرخه مديريت سياسي خارج ميكنند و خود با چنگالهاي قوي و همانند كركسان مردارخوار، انباشته شدههاي رياستها و مقامها را مورد تهاجم و تصاحب بيرحمانه قرار ميدهند.
- مطامع كثير اقتصادي، جلوهاي ديگر از "دنياخواري" به شمار ميرود. برق سكههاي زر و سيم و پول و ثروتهاي انبوه و انباشته، برخي از زمامداران و كارگزاران حكومتها را ميفريبد و به دام مياندازد، به گونهاي كه براي دستيابي به آنها شرف انساني را به زيرپا مينهند و عقلانيت را به مسلخ نفسانيت ميبرند.
محال است كه عناصر و گروههاي ناسالم در گردونه رياست قرار گيرند و به در دست گرفتن شريانهاي اقتصادي و خوي سرمايهداري و زراندوزي راغب و مشتاق نباشند و براي دستيابي به اين هدف، به غارت و چپاول ثروتهاي عمومي نظر حرام نداشته باشند. فقط زمامداران و حاكمان صالح هستند كه تمام مشخصههاي لازم در مديريت سياسي را در وجود خويش بارور ميكنند و تحت تاثير زرق و برق پول فراوان و طلاي انباشته و در نهايت ثروتهاي كلان و حرام قرار نميگيرند و اصل "ثروت براي خدمت" را به مرحله عمل دقيق درميآورند، و اين در حالي است كه هميشه اين مديران و حاكمان سالم و صالح، براي برنامهريزيهاي وسيع و دقيق براي رفع تنگناهاي معيشتي و مضايق اقتصادي مردم به شدت در تلاش و كوشش ميباشند و با استثمار و بهرهكشي از افراد و هميشه محتاج نگاه داشتن آنان مبارزه ميكنند.
به اين ترتيب سه جلوه مهم از "دنياخواري" قدرتمندان ناسالم و آلوده، محتواي بيت آخر شعر امام هادي(ع) است كه فرمود ""آنان كه روزگاري دنيا را خوردند، دنيا آنها را خواهد خورد".
ديروز و امروز و فردا و فرداها، قدرتطلبان اينگونه به دنياخواري پرداخته و ميپردازند و خواهند پرداخت و دنيا هم آنان را از قلل رفيع و كاخهاي وسيع به زير ميافكند و به گورها فرو مياندازد و دستشان را از همه اهرمهاي قدرت و اريكههاي رياست كوتاه ميكند.
آيا قدرتطلبان نامهذب عبرت نميگيرند و درس و پيام دريافت نميكنند و همچنان "گوش عقل" را فروبسته و "گوش نفس" را كه از شنيدن حقايق و واقعيتها درمانده است، ميگشايند؟!
اين سه پيام از بيت آخر شعر امام هادي(ع) كه با مشاهده تصوير پنجم از مجموعههاي تصاوير پيامگزار اين شعر مجسم و ترسيم و تصويرگر حقايق و واقعيتها از نظر گذشت، به همراه پيامهايي كه در چهار تصوير ديگر به مداقه و تفكر گذاشتيم، به طور بديع و با شيوهاي نوين، كاربرد مواعظ اخلاقي در عرصههاي قدرت و حكومت و رياست را متجلي ميسازد و اندوختهاي تحولزا و زمينهاي مهيا براي به "خود" آمدن و "مهذب" شدن و "قدرت" را ابزار رشد جامعه و پيشرفت كشور و خدمت به مردم قراردادن، به وجود ميآورد.
* منافع انبوه سياسي و جناحي باعث ميشود كه گروههاي نفعطلب در پيكره تشكيلات نظام حكومتي نفوذ ميكنند و مناصب و مقامات را به تصاحب درميآورند و به مرور و همچون موريانه، پايههاي حكومت سالم را از درون ميخورند و مديريتهاي صالح را حذف و منزوي ميگردانند و از چرخه مديريت سياسي خارج ميكنند و خود با چنگالهاي قوي و همانند كركسان مردارخوار، انباشته شدههاي رياستها و مقامها را مورد تهاجم و تصاحب بيرحمانه قرار ميدهند!
* برمبناي رهنمود حضرت امام هادي(ع) جنگ قدرت براي رسيدن به حكومت از مهمترين جلوههاي "دنياخواري" ميباشد و دلباختگان جاه و مقام در همه اعصار و در تمام مقاطع تاريخي و مناطق جغرافيايي فعاليتهاي مخرب خود را براي دستيازي به اهرمهاي قدرت و رياست به منظور تحقق اهداف خطرناك سياسي و به دست گرفتن شريانهاي اقتصادي و فرونشاندن عطش سرمايهداري و زراندوزي با غارت ثروتهاي عمومي، ساماندهي ميكنند.
قدرت نامشروع و ناسالم به گونهاي در وجود اين ناپاكان ريشه دوانده بود كه مواعظ و اندرزهاي تكان دهنده ائمه دين كه همچون تازيانههاي بيداري هر خفتهاي را تكان ميدادند و به خود ميآوردند، آنان را بيدار نكرد و به خويشتن خود بازنگرداند. اگر هم اين مواعظ عميق اثري ميبخشيد و خفتهاي را بيدار ميكرد، موقت و زودگذر بود و ديگر بار اين قدرتمندان را به تداوم راه باطل خويش سرگرم ميكرد.
در تاريخ حكومت غاصب متوكل عباسي نمونهاي از مواعظ بسيار تكان دهنده را مييابيم كه توسط حضرت امام هادي(ع) در گوش جان او طنين انداخت و اثري بخشيد، اما پس از مدتي همان بيراهه قدرت نامشروع و غاصبانه طي شد.
موعظه اخلاقي و سياسي و عميق حضرت امام هادي(ع) در مخاطبي چون متوكل، در طول تاريخ و در بستر و محمل زمان نشست و تا امروز تكرار شد و اگر چه متوكل راه نيافت و به خود نيامد، لكن گروهي از حاكمان و قدرتمندان را به خود آورد و از فرو رفتن در باطل كه به دنبال خود انجام جنايات بزرگ را آسان و توجيه ديني ميكند باز داشت. اين حاكمان اگر چه در سطوح پائينتر از مديريتهاي كلان سياسي هم باشند و بيدار شوند و به خويشتن انساني و اسلامي خود بازگردند مطلوب و داراي آثار مفيد و سازنده براي جامعه است.
درباره اين موعظه اخلاقي در مديريت سياسي در تاريخ چنين آمده است كه متوكل در تداوم فشارها و آزارها و اذيتها عليه حضرت امام هادي(ع)، آن بزرگوار را به دربار فراخواند. امام (ع) به اجبار اين فراخواني را پذيرفت و به نزد متوكل رفت. متوكل در حالت مستي، جام شراب را جلوي امام گذاشت و از او خواست تا آن را سركشد. امام (ع) از خوردن شراب پرهيز كرد و به متوكل فهماند كه هرگز گوشت و خونش با اين حرام نياميخته است. متوكل جام شراب را خودش سركشيد و گفت:
- پس چند بيت شعر براي من بخوان.
امام(ع) اين درخواست را نيز نپذيرفت. اما متوكل پاسخ داد:
- امكان ندارد اين خودداري از خواندن شعر را بپذيرم.
امام(ع) شعر ذيل را بر زبان جاري كرد، شعري كه بسيار شگفتانگيز و تكان دهنده است:
- با توا علي قلل الجبال تحر سهم
غلب الرجال فما اغنتهم القلل
بر قلههاي بلند خانه كردند و نگهبانشان، مردان دلاور بودند، ولي آنان را سودي نبخشيد.
- و استنزلو بعد عزمن معاقلهم
واسكنوا خضرأ يا بئس مانزلوا
و از بلنداي قدرت و عزت فرودشان آوردند، و به دل گورشان سپردند،و به راستي چه بد موجوداتي بودند.
- ناداهم صارخ من بعد دفنهم
اين الا ساور و التيجان والحلل
از گورشان فريادي چنين طنين انداخت، كه آن دستبندهاي زرين و تاجها و زينتها چه شدند؟!
- اين الوجوهالتي كانت منعمته
من دونها تضرب الاستار و الكلل
آن چهرههاي نازپرورده كجا رفتند، كه در پس پردههاي ناز و نعمت پنهان بودند؟!
- فافصح القبر عنهم حين سائله
تلك الوجوه عليها الدود تنفل
خاك گور، در پي انعكاس اين ندا،گفت: اكنون بر چهرههاي ناز پروردگان كرمهاي قبر ميغلتد.
- قد طال ما اكلوا دهرا و ماشربوا
فاصبحوا بعد طولالدهر قدا كلوا
روزگاري بود كه اينان دنيا را ميخوردند، و اكنون نوبت دنيا رسيده كه آنان را بخورد!
اين شعر،تازيانههاي بيداري بود كه بر سر و روي حاضران مجلس فرود آمد و لحظاتي آنان را از غفلت و عيش و نوش به درآورد. متوكل با شنيدن اين شعر و پيامهاي تكان دهندهاش،به شدت گريست و اهل مجلس كه اطرافيان و حاميان او بودند نيز اشك ريختند.
متوكل تحت تأثير اين شعر، از امام (ع) عذرخواهي كرد و آن بزرگوار را با احترام و تجليل بدرقه كرد و امام(ع) به خانه مسكونياش باز گشت.
شعري كه امام هادي(ع) بر زبان جاري ميكند سرشار از معاني ژرف و محتواي غني ميباشد. لايههاي مختلف اين شعر، مخاطباني چون صاحبان قدرت و حكومت و ثروت را به عمق و ژرفاي واقعيتهاي انكار ناپذير ميبرد و گويي صحنههايي را به وضوح و به صورت تصاويري گويا و رسا در مقابل ديدگان عقل آنان نمايان ميسازد.
1- در تصوير اول، صحنههايي را به مشاهده مينشينيم كه قدرتمندان بر قلههاي رفيع قرار گرفته و كاخهاي مجلل و مستحكم ساختهاند. اين كاخها و خانهها با اين پندار و تصور داراي رفعت مكان و اتقان و استحكام ميباشد كه كسي را توان نفوذ به آنها نيست و آنان در پناه آن در آرامش و سرخوشي و مصونيت از حوادث به سرخواهند برد. بر در اين كاخها،و نيز در اندرون آن و در زواياي مختلف آن، نيروهاي نظامي به نگاهباني گماشته شدهاند تا به اين وسيله و در كنار استحكام ساختمانهاي تو در تو، اينان نيز حفاظت همه جانبه از قدرتمندان را به نحو احسن و در اوج توانايي انجام دهند.
2- در تصوير دوم، صحنههايي را ميبينيم كه كاخهاي مجلل قدرتمندان، آنان را سودي نبخشيده و نگاهبانان تنومند نتوانستهاند واقعهاي اجتنابناپذير را جلوگيري كنند و آن اينكه يكباره اين قدرتمنداني كه با حالت غرور و تفاخر چنين ميپنداشتند كه كسي و چيزي را ياراي مقابله با آنان نيست و با احساس خاص "سر به آسمان سائيدن از شدت توانايي"تمام ذرات وجودشان در خوشي و خرسندي بود، از بلنداي قدرت و عزت فرود آمدند و واقعه مرگ، اين موجودات بلندپرواز و خودشيفته را ذليل كرد. اينان بدون هيچ حركتي و با پيكرهاي مرده و از كار افتاده، به گورها سپرده شدند و خاك بر سر و رويشان ريخته شد.
3- تصوير سومي كه در مقابل ديدگان عقل خويش مشاهده ميكنيم و با دقت در آن ميانديشيم اين است كه يكباره از گور و خاك اين صاحبان قدرت و شوكت فرياد بر ميخيزد و در فضاي زمان طنين مياندازد كه: چه شدند آن آلات زرين و گرانبها؟ و اينك كجا هستند آن تاجها و تختها و زيور و زينتهاي گوناگون كه بر در و ديوار كاخها و خانههاي مستحكم آويخته شده بود و از عرق جبين و خون رنگين مظلومان و اسيران فراهم آمده بود؟! راستي آن چهرههاي نازپرورده و در سرخوشي فرو رفته و در اوج لذت زيسته و از هر نعمتي برترين را دراختيار داشته، كجا رفتند و چه شدند و اينك در چه وضعيتي قرار دارند؟!
4- چهارمين تصويري كه مشاهده ميكنيم اين است كه خاك گور در تداوم پژواك و انعكاس ندا، اينگونه پاسخ ميدهد كه: اكنون بر آن چهرههاي سرخوش و غرق در قدرت و ثروت و همواره در ناز و نعمتهاي الوانبه سر برده، كرمهاي قبر ميغلتند و درآمد و شد هستند و از گوشتهاي حرامي كه بر پيكرهاشان رويانيدهاند و رگ و پوستي كه از غارت ثروت محرومان و يتيمان و زجركشيدگان به هم آوردهاند، ميخورند و مزة دردناك عذابآور مكرر استثمار و بردگي بندگان خدا را كه جرمشان انسان بودن و آزادي خواستن و عزت طلبيدن و حق نعمتهاي خدادادي را جويا شدن بود، به قدرتمندان اهل جور و ستم و غارت و چپاول ميچشانند.
5 - پنجمين و آخرين تصوير از اين وقايع درباره اهل قدرت را، مجموعهاي از صحنههايي مييابيم كه اين سخن ژرف و تكان دهنده حضرت امام هادي(ع) در آخرين بيت شعر مزبور را نشان ميدهند و پيامها ميگزارند و درسها منتقل ميكنند. اين بيت چنين است: روزگاري اين ظالمان و جائران "دنيا" را ميخوردند، و اينك اين دنياست كه آنان را ميخورد!"
در اين تصوير، صاحبان قدرت نامشروع و حرام با جور و استبداد و تزوير به "دنياخواري" ميپردازند. اين دنياخواري داراي انواع و ابعاد و جلوههاي مختلفي ميباشد و مهمترين آنها عبارتند از:
- جنگ قدرت براي رسيدن به حكومت، كه بدترين جلوه از اين دنيا خواري است. در اين جنگ، تماميت ديانت كنار گذاشته ميشود و تعاليم و قوانين اسلام كه نظام سياسي اين دين را مبناي تشكيل حكومت قرار ميدهند رها ميگردد و قدرتطلبان براي رسيدن به اهداف خويش نفسانيت خود را معيار و ملاك قرار ميدهند.
اين جنگ قدرت هميشه از مهمترين جلوههاي دنياخواري بوده و دلباختگان قدرت درهمه اعصار ودر تمام مقاطع تاريخي و مناطق جغرافيايي فعاليتهاي مخرب خود را در دستيازي به اهرمهاي قدرت و تكيه دادن بر اريكههاي حكومت ساماندهي ميكنند.
اين جنگ قدرت فقط در فعاليتهاي ملحدان و مخالفان دين به ظهور در نميآيد، بلكه هستند كساني كه با اعتقادي سست و ظاهري از ديانت، به ميدان سياست وارد شده و به نام دين بر مردم سوار ميشوند. حاكمان اموي و عباسي و دنبالههاي آنان كه در هر زمان و عصر بوده و امروز نيز هستند و در جهان اسلام به نام ديانت بر ملل و سرزمينهاي اسلامي حاكم شدند و ميشوند، مصداقها و نمونههاي بارز آن ميباشند.
اسلام هميشه در مواجهه با اين گروه دوم از قدرتطلبان به ظاهر ديندار و در باطن ضددين با مشكل و سختي مواجه شده است و همينها بودهاند كه دين را براي اهداف قدرتمندانه خود استخدام كرده و تا به حال موفق بودهاند. و حال آنكه گروه اول از صاحبان قدرت به آن دليل كه ملحد و كافر بودهاند و آشكارا به تقابل با اسلام پرداختهاند، مواجهه و نبرد اسلام با آنان با رنج و سختي فراوان همراه نبوده و امامان معصوم(ع) و عالمان دين در يك دشمنشناسي سريع، به ستيز با آنها برخاستهاند و اسلام را حفظ كردهاند.
- منافع انبوه سياسي و جناحي، از ديگر جلوههاي دنياخواري ميباشد. زيرا عناصر و جريانها و گروههاي نفعطلب، در پيكره تشكيلات سياسي نظام حكومتي كه به نام اسلام و براي تدبير و اداره كشور و خدمت به جامعه تشكيل ميشود، نفوذ ميكنند و مناصب و مقامات را به تصاحب درميآورند و به مرور و همچون موريانه، پايههاي حكومت سالم را از درون ميخورند و مديريتهاي صالح را حذف و منزوي ميگردانند و از چرخه مديريت سياسي خارج ميكنند و خود با چنگالهاي قوي و همانند كركسان مردارخوار، انباشته شدههاي رياستها و مقامها را مورد تهاجم و تصاحب بيرحمانه قرار ميدهند.
- مطامع كثير اقتصادي، جلوهاي ديگر از "دنياخواري" به شمار ميرود. برق سكههاي زر و سيم و پول و ثروتهاي انبوه و انباشته، برخي از زمامداران و كارگزاران حكومتها را ميفريبد و به دام مياندازد، به گونهاي كه براي دستيابي به آنها شرف انساني را به زيرپا مينهند و عقلانيت را به مسلخ نفسانيت ميبرند.
محال است كه عناصر و گروههاي ناسالم در گردونه رياست قرار گيرند و به در دست گرفتن شريانهاي اقتصادي و خوي سرمايهداري و زراندوزي راغب و مشتاق نباشند و براي دستيابي به اين هدف، به غارت و چپاول ثروتهاي عمومي نظر حرام نداشته باشند. فقط زمامداران و حاكمان صالح هستند كه تمام مشخصههاي لازم در مديريت سياسي را در وجود خويش بارور ميكنند و تحت تاثير زرق و برق پول فراوان و طلاي انباشته و در نهايت ثروتهاي كلان و حرام قرار نميگيرند و اصل "ثروت براي خدمت" را به مرحله عمل دقيق درميآورند، و اين در حالي است كه هميشه اين مديران و حاكمان سالم و صالح، براي برنامهريزيهاي وسيع و دقيق براي رفع تنگناهاي معيشتي و مضايق اقتصادي مردم به شدت در تلاش و كوشش ميباشند و با استثمار و بهرهكشي از افراد و هميشه محتاج نگاه داشتن آنان مبارزه ميكنند.
به اين ترتيب سه جلوه مهم از "دنياخواري" قدرتمندان ناسالم و آلوده، محتواي بيت آخر شعر امام هادي(ع) است كه فرمود ""آنان كه روزگاري دنيا را خوردند، دنيا آنها را خواهد خورد".
ديروز و امروز و فردا و فرداها، قدرتطلبان اينگونه به دنياخواري پرداخته و ميپردازند و خواهند پرداخت و دنيا هم آنان را از قلل رفيع و كاخهاي وسيع به زير ميافكند و به گورها فرو مياندازد و دستشان را از همه اهرمهاي قدرت و اريكههاي رياست كوتاه ميكند.
آيا قدرتطلبان نامهذب عبرت نميگيرند و درس و پيام دريافت نميكنند و همچنان "گوش عقل" را فروبسته و "گوش نفس" را كه از شنيدن حقايق و واقعيتها درمانده است، ميگشايند؟!
اين سه پيام از بيت آخر شعر امام هادي(ع) كه با مشاهده تصوير پنجم از مجموعههاي تصاوير پيامگزار اين شعر مجسم و ترسيم و تصويرگر حقايق و واقعيتها از نظر گذشت، به همراه پيامهايي كه در چهار تصوير ديگر به مداقه و تفكر گذاشتيم، به طور بديع و با شيوهاي نوين، كاربرد مواعظ اخلاقي در عرصههاي قدرت و حكومت و رياست را متجلي ميسازد و اندوختهاي تحولزا و زمينهاي مهيا براي به "خود" آمدن و "مهذب" شدن و "قدرت" را ابزار رشد جامعه و پيشرفت كشور و خدمت به مردم قراردادن، به وجود ميآورد.
* منافع انبوه سياسي و جناحي باعث ميشود كه گروههاي نفعطلب در پيكره تشكيلات نظام حكومتي نفوذ ميكنند و مناصب و مقامات را به تصاحب درميآورند و به مرور و همچون موريانه، پايههاي حكومت سالم را از درون ميخورند و مديريتهاي صالح را حذف و منزوي ميگردانند و از چرخه مديريت سياسي خارج ميكنند و خود با چنگالهاي قوي و همانند كركسان مردارخوار، انباشته شدههاي رياستها و مقامها را مورد تهاجم و تصاحب بيرحمانه قرار ميدهند!
* برمبناي رهنمود حضرت امام هادي(ع) جنگ قدرت براي رسيدن به حكومت از مهمترين جلوههاي "دنياخواري" ميباشد و دلباختگان جاه و مقام در همه اعصار و در تمام مقاطع تاريخي و مناطق جغرافيايي فعاليتهاي مخرب خود را براي دستيازي به اهرمهاي قدرت و رياست به منظور تحقق اهداف خطرناك سياسي و به دست گرفتن شريانهاي اقتصادي و فرونشاندن عطش سرمايهداري و زراندوزي با غارت ثروتهاي عمومي، ساماندهي ميكنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 21:4 توسط جعفر
|