خاطرات خواندنی آیتالله مهدوی کنی
پیش از انقلاب،
وقتی من معمم بودم و در خیابان راه می رفتم، فحش می خوردم. البته همین الان هم فحش
می خوریم اما آن زمان بیشتر فحش می خوردیم. آن زمان وقتی سوار تاکسی می شدیم،
راننده عمدا یک خانم لختی را کنار ما سوار می کرد، وقتی می گفتیم آقا این کار خوب
نیست. می گفت او هم بنده خداست باید سوار شود!(خنده حضار)
وقتی سوار
اتوبوس می شدیم، یک خانم جلوی ما و یک خانم عقب ما قرار می گرفتند، وقتی اتوبوس
ترمز می کرد، ما ناخواسته می افتادیم روی دامن خانم، بعد می گفتند آقا شیخ را
ببینید می افتد روی خانمها!(خنده حضار)
مرحوم علامه جعفری نقل می کرد و می گفت سوار اتوبوس بودیم و به مشهد می رفتیم که بین راه اتوبوس پنچر شد. آن زمان پنچری ماشین را باید خود راننده ها می گرفتند و یدک نبود. یکی دو ساعت طول می کشید تا پنچری را بگیرند. ماشین هایی که از مشهد می آمدند به راننده می گفتند که این آخوندها را سوار نکن، چرا سوار کردی ماشینت پنچر شد؟ بعد از این که پنچری ماشین را گرفتند، راننده همه را صدا زد و من هم مظلومانه کناری ایستاده بودم تا ببینم چه می شود تا این که راننده آخر
سر صدا زد: آقا
شیخ بیا سوار شو. امروزه هم این گونه مشکلات برای روحانیون در جامعه کم نیست.
منبع:جهان
نیوز