ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو


 

چون آسمان مه آلوده‌ام زتنگ دلی
پر است سینه‌ام ز اندوه گران بی تو

http://www.taknaz.ir/ax1/405/2.jpg


 

نسیم صبح نمی‌آورد ترانه شوق
سر بهار ندارند بلبلان بی تو


 

لب از حکایت شب‌های تار می‌بندم
اگر امان دهدم چشم خون‌فشان بی تو

http://www.taknaz.ir/ax1/405/10.jpg

 


چون شمع کشته ندارم شراره‌‌ای به زبان
نمی‌زند سخنم آتشی به جان بی تو


 

بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم
نمی‌گشایدم از بی خودی زبان بی تو


 

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو


 

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

 جدا زخلق به محراب جمکران بی تو