ماجرای دزدیده شدن اتومیبل استاد مهندسی

ایشان پیکانی داشتند که پسر بزرگشان آن را برداشت و رفت تهران و وقتی برگشت، به استاد گفته بود بابا یک خبر بد! استاد گفته بودند چیه؟ پسرش گفته بود: ماشین را به سرقت بردند! پارک کرده بودم، برگشتم و دیدم نیست! این طرف و آن طرف هم تحقیق کردم اما به جایی نرسیدم.
ایشان فرموده بود: طوری میگویی خبر بد که آدم فکر میکند دروغی گفته شده، غیبتی شده، نماز صبحت قضا شده، چشمت به نامحرم افتاده، اینکه تو میگویی باباجان خبر بدی نیست. یک مشت آهنپاره در دست ما بود و به خاطر اینکه ما آن را در اختیار داشتیم، چقدر دردسر برای ما به وجود آورده بود. غصه بنزین آن، غصه لاستیک آن، غصه روغن و تعمیر آن. خب حالا در اختیار دیگری قرار گرفته، تمام این نگرانیها را با خودش منتقل به او کرده است. این خبر بدی نیست.
اگر مجبور میشدی جایی دروغی میگفتی، غیبتی میکردی، تهمتی به کسی میزدی، نماز صبحت قضا میشد، مال کسی را ضایع میکردی، آن خبر، خبر بدی بود. اینکه تو میگویی، خبر بدی نیست.